تبليغاتX
فرشته آسمانی بهترین عموی دنیا
فرشته آسمانی بهترین عموی دنیا
عمو پورنگ عزیزم خیلی دوستت دارم خیلی ماه هستی عین فرشته می مونی
فرشته آسمانی بهترین عموی دنیا

سلام من سیده نسیم فاطمی هستم این وبلاگ فقط برا ی عمو پورنگ فعالیت می کند

لطفا ××نظر یادتان نرود ××

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
< a href="cat-1.aspx" class="links" target="_blank">عمو پورنگ
< a href="cat-2.aspx" class="links" target="_blank">مطالب در باره عمو پورنگ
< a href="cat-3.aspx" class="links" target="_blank">عکسهای عمو پورنگ
پشتيباني

قالب اين وبلاگ توسط سولماز نوري طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
حاج محمود شوكت، حاجي پورنگ و ژنرال حاجي

    مراسم حج امسال به مانند سال‌هاي گذشته باشكوه هر چه تمام‌تر برگزار شد، مراسمي پرفيض كه مسلمانان از سراسر دنيا گرد هم مي‌آيند، درست به مانند مسلمانان كشورمان، ايران. در مراسم امسال هم به مانند سال‌هاي گذشته چهره‌هاي سرشناس سياسي، هنري و ورزشي، شركت جستند. اگر به ياد داشته باشيد چند سال پيش حضور قوي‌ترين مرد جهان، حسين رضازاده به همراه همسرش در مراسم حج از بازتاب زيادي برخوردار شد، به ويژه اين‌كه مطبوعات عربستان به آن بسيار پرداختند، اگر به ياد داشته باشيد، در آن سال رضازاده در مكه با همسرش پيمان

زناشويي بست. امسال هم چهره‌هاي مطرحي از كشورمان در اين مراسم شركت جستند كه البته حضور (امير قلعه‌نوعي) به عنوان سرمربي تيم ملي فوتبال ايران كه يك رقيب هميشگي براي فوتبال عربستان است، از بازتاب زيادي در مطبوعات عربستان برخوردار شد. اين تصاوير توسط عكاسان خبرگزاري ايرنا و حج شكار شده است، حاج امير قلعه‌نوعي در كنار آيت‌ا... ري‌شهري، سرپرست كاروان اعزامي ايران به عربستان، در تصويري ديگر حاج‌حسن پورشيرازي را مي‌بينيد، بازيگر نقش (محمود شوكت) در مجموعه نرگس كه خيلي‌ها او را به نام حاج‌محمود صدا مي‌كردند، اما يكي ديگر از چهره‌هاي محبوب تلويزيوني كه بايد بگوييم خيلي زود حاجي شد، حاج داريوش فرضيايي، همان عمو پورنگ بچه‌هاست.

  گفتني است، در طي مراسم مختلف حج واجب، ايرانيان برخورد صميمانه‌اي با اين چهره‌هاي مشهور كشور داشتند و اين افراد هم سعي مي‌كردند كه خاطرات خوبي براي همسفرانشان از دوران كاري خود تعريف كنند.

 

 
 



[ ]
+
مصاحبه با عمو پورنگ و امیر محمد بعد ازسفر حج
مصاحبه با عمو پورنگ و اميرمحمد ، بعد از سفر حج

 

به گزارش روابط عمومی امور حج و زیارت صدا وسیما ، خبرنگار سایت لبیک امور حج و زیارت ،در یک مصاحبه دوستانه با عمو پورنگ و امیر محمد چنین آورده است :

*** چرا موهايتان را تراشيده‌ايد ؟
موهايم را تراشيده‌ام،چون به حج رفتم و يكي از اعمال حج در روز عيد قربان تراشيدن موي سر است

*** چي شد كه شما به سفر حج مشرف شديد ؟
خدا طلبيد، من اصلاً حج در فكرم نبود و تصور نمي كردم به اين سفر مشرف شوم و خدا خواست و من رفتم

***مجرد هستيد با متأهل؟
… مجرب و خيلي متعهد

***اگر مجري نميشديد،دوست داشتيد چه شغلي داشتيد؟
كارگردان هنري

***سوغاتي براي بچه‌هاي ايران چه آورديد؟
بهترين سوغاتي كه آورده‌ام دعاي خير براي آنهاست، چرا كه پانزده ميليون بچه درايران است و من چگونه مي توانم پانزده ميليون جانماز بياورم؟ آنوقت بايد تا آخر عمر پول جانمازها را بدهم و بهترين هديه دعاي براي سلامتي بچه‌ها و عاقبت به خيري همه آنهاست و اينكه انشاءا… قسمت بشود كه همگي به حج مشرف بشوند.


***از خدا براي بچه‌هاي ايران چي طلب كرديد؟
سلامتي، سربلندي، عافيت و علي‌الخصوص براي بچه‌هاي مريض كه از خدا خواستم هرچه زودتر لباس عافيت را به تنشان بپوشاند.

*** در صحراي عرفات اگر به محضر امام زمان(عج) مشرف ميشديد، اولين چيزي كه از آقا مي‌خواستيد چه بود؟
مي گفتم كه آقا ! من را جز سربازانت قرار بده و آن شب كه قرار است نامه اعمال من را نگاه كني، تصحيح كن و به من ارفاق كن؛

***در سفر حج اگر قرار بود يك دعاي مستجاب داشتيد از خدا چي مي‌خواستيد؟
از خدا مي‌خواستم كه عاقبت به خيرم كند.

***در مدينه كدام يك از شعرهايي كه براي بچه‌ها مي خوانديد بيشتر در خاطرتان بود؟
حقيقتش من در مدينه به شعر فكر نمي‌كردم؛ من آنجا بيشتر به نامه‌هاي بچه‌ها فكر مي كردم و به گفتارهاي تلفني خودم كه ديالوگهاي رد و بدل شده با بچه‌ها چقدر با آن فضا سازگار بود. و همواره در فكر دعاي بچه‌ها بودم كه از خدا مي خواستند
كه من يك روز به مكه بروم ؛ و در مدينه بود كه معناي واقعي غربت را فهميدم؛ شايد تا به حال نمي‌‌دانستم غربت واقعي يعني چه و غريب واقعي كيست!


***كار براي بچه‌ها راحت‌تر است يا بزرگترها؟
كار براي بچه‌ها خيلي سخت‌تر است چرا كه بزرگترها شخصيتشان قبلاً در همان دورن بچگي شكل گرفته است و كار براي بچه‌ها به مراتب خيلي سخت‌تر از كار براي بزرگترهاست

***در سفر حج كجا به ياد مرگ افتاديد؟
صحراي مشعر

***از ديد شما حج يعني چه؟
حج يعني قصد و شروع دوباره

***كلمات زير را با يك كلمه توصيف كنيد؟
- عرفات : امم حسين، دعاي عرفه
- زمزم : زلالي، پاكي و شفافيت
- دعاي عرفه : گريه‌هاي امام حسين(ع)
- كعبه : هستي، وجود
- مدينه : غربت
- احرام : جدا شدن از همه تعلقات
- حضرت علي‌اصغر(ع) : معصوميت

***حرف آخر؟
تشكر مي‌كنم از همه دوستان و همكاراني كه در نبود من زحمت كشيدند، از تهيه‌كننده، نويسنده و كارگردان و همه همكاران پخش شبكه يك و ديگر همكاران شبكه، از امير محمد گلم كه در اين مدت هميشه با من تلفني در تماس بود تشكر مي‌كنم؛ از مدير گروه كودك شبكه اول و از مدير محترم شبكه آقاي برازش كه واقعاً اهتمام ويژه اي در اعزام من به مكه داشتند و من هميشه روزگار تا زماني كه زنده‌ام محبت ايشان را فراموش نمي‌كنم.
با تشكر

دوستتان دارم، خدا نگهدار، انشاءا… اين سفر نصيب همه بشود.

گفتگو با اميرمحمد متقيان

***لطفا خودت را معرفي كن ؟

اميرمحمد متقيان هستم، كلاس پنجم

***چرا يك ماه عمو پورنگ نبود؟
سفر حج رفته بود

***براي چي عمو پورنگ رفته بود حج؟
براي عبادت رفته بود

***سوغاتي از عمو پورنگ چي گرفتي؟
من چيزي نخواستم، خودشان فعلاً يك جانماز و قرآن آوردند

***دوست داري به سفر حج بري؟
بله

***چرا؟
براي اينكه اونجا مي ريم و با خدا عبادت مي كنيم.

***با كي دوست داري بري حج؟
با عمو پورنگ، با پدر و مادرم

***چي‌ شد كه برنامه كودك اجرا مي كنيد؟
جور خواستي نشد تست دادم قبول شدم

***به غير از عمو پورنگ دوست داري با چه كسي برنامه اجرا كني؟
با هيچ كس.

***اهل كجايي؟
تهران، البته فراموش نكنم كه مادرم اهل ساوه و پدرم تهراني.

***اگر بري حج، از خدا براي بچه‌ها چه مي خواهي؟
دعا مي‌كنم همه بچه‌ها به آرزوها شون برسن

***تا حالا به كدام شهرهاي زيارتي رفتي؟
مشهد، جمكران و قم و …

***وقتي به شهرهاي زيارتي مي ري چه احساسي داري؟
احساس راحتي

***اگر بري حج بزرگترين آرزوت چيه؟

اگر بري حج بزرگترين آرزوت چيه؟
همه بچه‌ها به آرزوشون برسن

***اگر بري حج براي بچه‌هاي ايران چي سوغاتي مياري؟
براي همه بچه‌ها كه نمي‌شه سوغاتي آوورد ولي براي بچه‌هاي فايلمون نفري يه تسبيح

***ازت ممنونيم ديگه صحبت خاصي با بچه‌ها نداري؟
نه براي همشون آرزو موفقيت مي كنم


با اجازه صاحب عکس

با اجازه کو ثر جون

عکس عمو سیروس مقدم

با اجازه نرگس جون
 
 
با اجازه نرگس جون
 
 
 
 
 
 
                                                       

[ ]
+
عمو خیلی ناز و نورانی شده
بچه ها برنامه های عمو خیلی قشنگ شده

خودش هم ناز و نورانی شده

حاج عمو پورنگ حجت قبول باشهدر سایت عمو

روش برنامه عمو عوض شده و اقای تهیه کننده با بی سیم باها ش حرف می زنه با اجازه کوثر جون

عمو در چایی خوردن نوش جانت

 
عمو جون ما منتظر عکسهایتان در سایتان هستیم
 
با لباس احرام
 

 

حاج عمو پورنگ و حاج رضا کیا نیان

 

 

 


[ ]
+
فقط عکس
فقط عکس

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

[ ]
+
عمو شنبه می یاد

توجه            توجه     توجه     توجه

 

بچه ها عمو از همین شنبه می یاد

 

 

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااا

حاج عمو  پو نگ می یاد  هوراااعمو میاد ا زشنبه

عمو در جشن نیکوکاری در ۱۸ اسفند ۸۴

عمو به چی داری فکر می کنی

عمو دار یبه چی فک رمی کنی

 

 


[ ]
+
دیگه چیزی به آمدن عمو نمانده

فقط ۱ هفته دیگه هورااااااااااااااااااااااااا

تا یک هفته دیگه عمو میاد و یک هفته بعدش مباد جلوی دوربین

 
 
 

[ ]
+
عمو جون زود تر بیا بچه ها تحمل ندارن دیگه
عید قربا ن برهمه مسلمانان و طرفداران

 

پروپاقرص عمو پورنگ مبارک

عمو جون زود تر بیا

بچه ها دیگه به امدن عموچیزی نمونده

 

خدا کنه وقتی آمد زود زود استراحت کنه و زود زود بیاد

جلوی دوربین

تولد دوباره عمو مبارک

با اجازه صاحب عکس

تیو این مجله با عمو مصاحبه کردند راه زندگی ایمیل بزنید که عکسهاو خاطرات عمو هم چاب کنندhttp://www.rahezendegi.com/contact.asp

 

به این ادرس بروید و درخواست کنید

در قسمت عکسها و خاطره ها مال عمو هم چاپ کنند

چون مال همه هنرمندان را چاپ می کنندعمو دوستت  داریم

 

حاج عمو پورنگ مبارکه حایج شدنت

 

بیا منو طرفدارانتدیگه تحمل نداریم

 

 

 


[ ]
+
از مورچه و مورچه خوار تا پورنگ
داريوش‌ فرضياييِ پشت‌ دوربين‌ با جلوي‌ دوربين‌ هيچ‌ فرقي‌ با هم‌ ندارند. ديپلم‌تجربي‌ است‌ و در دانشگاه، گرافيك‌ خوانده‌ است. در مدرسه‌ بچه‌ شيطاني‌ بود؛ از آن‌ شيطانهاي‌ مودب‌ كه‌ همه‌ دوستش‌ داشتند.
كارش‌ را با راديو از سال‌ 73 با نقش‌ ننه‌ بلقيس‌ در برنامه‌ "عصر جمعه‌ با راديو" شروع‌ كرد، و بعد با گزارشهاي‌ راديويي‌اش‌ معروف‌ شد. پس‌ از آن‌ با برنامه‌ "پورنگ‌ و تورنگ" به‌ شبكه‌ اول‌ آمد و از همان‌ جا اسم‌ پورنگ‌ رويش‌ ماند. خودش‌ مي‌گويد كلمه‌ "عمو" را بچه‌ها رويم‌ گذاشتند. با اين‌ حال‌ خيلي‌ها زنگ‌ مي‌زنند و مي‌گويند ما دايي‌ نداريم‌ و دوست‌ داريم‌ شما دايي‌ ما باشيد. مي‌گويد بچه‌ جنوب‌ شهر تهران‌ است. خواهرها و برادرش‌ ازدواج‌ كرده‌اند و با مادرش‌ زندگي‌ مي‌كند. براي‌ مادرش‌ هم‌ دختر است‌ و هم‌ پسر. اصلاً هم‌ خجالت‌ نمي‌كشد كه‌ بگويد در خانه‌مان‌ مبل‌ نداريم‌ و زندگي‌ ساده‌اي‌ داريم

 

تميز كردن‌ عروسكهايي‌ كه‌ بچه‌ها برايش‌ فرستاده‌اند و او همه‌ را نگه‌ داشته‌ است، مهم‌ترين‌ مشغلهِ كاري‌اش‌ در خانه‌ است. مي‌گويد هميشه‌ از خدا مي‌خواهم‌ ظرفيت‌ اين‌ همه‌ محبت‌ بچه‌ها را داشته‌ باشم. در طول‌ گفتگو دوتا نامه‌ برايش‌ مي‌آيد. در يكي‌ مهر كربلا و در ديگري‌ خودكار است. مي‌گويد: "من‌ هنوز توفيق‌ نداشته‌ام‌ به‌ كربلا بروم، ولي‌ به‌ اندازه‌ تمام‌ آرزوهايم‌ تبرك‌ از كربلا دارم. آيا فكر مي‌كني‌ اين‌ براي‌ يك‌ مجري‌ كافي‌ نيست؟!"

 

فكر مي‌كنيد عموپورنگ‌ از كجا آمد؟
پورنگ‌ آدم‌ خاصي‌ نيست. او هم‌ مثل‌ همهِ آدمها يكي‌ از مخلوقات‌ خداي‌ مهربان‌ است؛ با اين‌ تفاوت‌ كه‌ دوست‌ داشته‌ در فضايي‌ باشد كه‌ كاري‌ هر چند كوچك‌ براي‌ اطرافيانش‌ انجام‌ دهد. اين‌ پورنگ‌ هم‌ مثل‌ بقيه، دغدغه‌ها و مشكلاتي‌ در زندگي‌ دارد، اما چون‌ دوست‌ داشته‌ در اين‌ جايگاه‌ قرار بگيرد، حالا سعي‌ مي‌كند بيشتر وقتش‌ را با بچه‌ها بگذراند.
پس‌ براي‌ همين‌ سعي‌ مي‌كنيد لباسهاي‌ رنگارنگ‌ و شاد در برنامه‌تان‌ بپوشيد.
َ بله، فكر مي‌كنم‌ اين‌ رنگها به‌ زندگي‌ بچه‌ها طراوت‌ و شادابي‌ مي‌بخشد.
قبل‌ از اينكه‌ مجري‌ راديو و تلويزيون‌ شويد هم‌ اين‌ روحيه‌ را داشتيد؟
بله، من‌ از بچگي، شيطان‌ بودم‌ و هميشه‌ بداهه‌گويي‌ مي‌كردم. ولي‌ چون‌ احترام‌ بزرگترها را نگه‌ مي‌داشتم‌ و مؤدب‌ بودم، همه‌ دوستم‌ داشتند و به‌ شوخ‌طبعي‌ام‌ مي‌خنديدند.
چه‌كار مي‌كنيد كه‌ برنامه‌تان‌ جلف‌ نشود؟
سوال‌ خوبي‌ است. اول‌ بايد معني‌ جلف‌ را بدانيم. من‌ فكر مي‌كنم‌ اگر كسي‌ با بيننده‌ صادق‌ باشد، هيچ‌وقت‌ او را دست‌ نمي‌اندازد و مسخره‌ نمي‌كند. اگر مجري‌اي‌ استانداردهاي‌ گويندگي‌ را بداند، آن‌وقت‌ است‌ كه‌ از جلفي‌ فاصله‌ گرفته‌ است. فرق‌ شوخ‌طبعي‌ با بي‌حرمتي، و تميز و شيك‌بودن‌ با سبكي‌ را خود مجري‌ بايد رعايت‌ كند.
به‌نظر مي‌آيد كودكي‌تان‌ پر از شادي‌ بوده‌ است.
من‌ هنوز خودم‌ را كودك‌ مي‌دانم. فكر مي‌كنم‌ علي‌رغم‌ تغييرات‌ فيزيكي‌ در آدمها، دلهاي‌ آنها همچنان‌ مي‌تواند صاف‌ و صادق‌ و كودكانه‌ باقي‌ بماند. من‌ هنوز خنده‌هاي‌ كودكانه‌ام‌ را فراموش‌ نكرده‌ام. اين‌طوري‌ سختيهاي‌ زندگي‌ را فراموش‌ مي‌كنم.



اولين‌ ايرادي‌ كه‌ بزرگترها به‌ شما مي‌گيرند همين‌ حركات‌ بچگانهِ شماست.
َ دقيقاً. مي‌گويند تو داري‌ نقش‌ بازي‌ مي‌كني‌ و براي‌ جلب‌توجه‌ اين‌ كارها را مي‌كني. ولي‌ من‌ نمي‌توانم‌ براي‌ همه‌ توضيح‌ بدهم‌ كه‌ جدا شدن‌ از پاكي‌ و صداقت‌ كودكي‌ برايم‌ سخت‌ است‌ و اصلاً هيچ‌كدام‌ از اينها نقش‌ نيست‌ بلكه‌ خود من‌ است.
منظورتان‌ از صداقت‌ كودكي‌ چيست؟
بارها شده. كه‌ بزرگترها حرفي‌ زده‌اند و مرا رنجانده‌اند. من‌ هم‌ خيلي‌ محترم‌ اما صريح‌ به‌ آنها گفته‌ام‌ كه‌ شما ناراحتم‌ كرديد و اين‌ حرف‌ شما دربارهِ من‌ درست‌ نيست. خوب... اين‌ همان‌ صداقت‌ كودكي‌ است. حالا اگر من‌ مي‌خواستم‌ مثل‌ آدم‌بزرگها رفتار كنم، بايد در ظاهر سكوت‌ مي‌ كردم‌ و پشت‌ سرشان‌ حرف‌ مي‌زدم‌ كه‌ اين‌ كار به‌ دور از صداقت‌ است.
به‌ نظر خودتان‌ فرقي‌ بين‌ پورنگ‌ و فرضيايي‌ وجود دارد؟
نه، هيچ‌ فرقي‌ نيست. يك‌ روز دختري‌ از مشهد در مسابقه‌ شركت‌ كرد و برنده‌ نشد. اولين‌بار بود كه‌ نتوانستم‌ جلوي‌ خودم‌ را بگيرم‌ وناراحت‌ شدم. گفتم: "فاطمه، برنده‌ نشدي، خداحافظ." او كمي‌ مكث‌ كرد و صداي‌ نفسي‌ آمد. فهميدم‌ دارد گريه‌ مي‌كند. يك‌جوري‌ شدم. هميشه‌ مي‌گفتم‌ فاطمه‌ خانم‌ يا خانم‌ فلاني، ولي‌ اين‌ اولين‌بار بود كه‌ اسم‌ فاطمه‌ را با حالت‌ بچه‌گانه‌ گفته‌ بودم. گفتم: "فاطمه‌ قربونت‌ برم‌ گريه‌ نكن." خودم‌ جا خوردم‌ كه‌ به‌ او گفتم‌ قربونت‌ برم‌ درست‌ مثل‌ وقتي‌ كه‌ با خواهرزاده‌ام‌ صحبت‌ مي‌كردم‌ شده‌ بودم. آن‌ لحظه‌ صادقانه‌ترين‌ حسم‌ را به‌ آن‌ بچه‌ انتقال‌ دادم. احساس‌ مي‌كردم‌ مثل‌ يك‌ برگ‌ گل‌ لطيف‌ است‌ و اشك‌ مي‌ريزد. دوباره‌ گفتم: "فاطمه، دختر گلم، گريه‌ نكن. برنده‌ات‌ مي‌كنم." از اتاق‌ فرمان‌ گفتند: "اين‌ چه‌كاري‌ است‌ كردي، بچه‌ها ياد مي‌گيرند كه‌ با گريه‌ كردن‌ برنده‌ بشوند." گفتم: "نه." و براي‌ فاطمه‌ توضيح‌ دادم‌ كه‌ برنده‌ مي‌شوي‌ اما نه‌ به‌خاطر گريه‌ كردن، بلكه‌ براي‌ اينكه‌ بداني‌ عموپورنگ‌ دوست‌ ندارد كسي‌ گريه‌ كند. پس‌ اگر برنده‌ نشدي‌ گريه‌ نكن. از آن‌ روز به‌بعد احساس‌ كردم‌ كه‌ فرقي‌ بين‌ پورنگ‌ و فرضيايي‌ نيست.

شما در زمينهِ كودكان‌ هم‌ مطالعه‌ مي‌كنيد؟

خيلي... بيشترين‌ مطالعه‌ من‌ دربارهِ رفتار با كودكان‌ و چگونه‌ برخورد كردن‌ با مشكلات‌ آنهاست. حتي‌ بسياري‌ از ايده‌ها را از كتابهاي‌ روان‌شناسي‌ كودك‌ مي‌گيرم. وقتي‌ نامه‌ بچه‌ها را مي‌خوانم، مي‌بينم‌ نكات‌ ريزي‌ در نامه‌هاست‌ كه‌ در كتابهاي‌ روانشناسي‌ كودك‌ هم‌ به‌ آنها اشاره‌ شده‌ است. برخوردهاي‌ من‌ با بچه‌ها باعث‌ شده‌ كه‌ در مدت‌ يك‌ سال‌ و نه‌ ماهي‌ كه‌ برنامه‌ داشته‌ام‌ بچه‌ها در صحبت‌ كردن‌ رعايت‌ خيلي‌ از مسائل‌ را بكنند. مثلاً اجازه‌ مي‌دهم‌ بچه‌ها شوخي‌ كنند و بگويند عموپورنگ‌ چقدر تپل‌ شدي، عموپورنگ‌ پيراهنت‌ را از كجا خريدي؟... مي‌گويم‌ از همان‌جا كه‌ شما خريديد و... همهِ اينها با رعايت‌ ادب‌ است

 

برنامه‌ شما تقريباً به‌صورت‌ زنده‌ روي‌ آنتن‌ مي‌رود. شما گاهي‌ از پدر و مادرها مي‌خواهيد كه‌ گوشي‌ تلفن‌ را بگيرند و با شما صحبت‌ كنند. تا به‌حال‌ مشكلي‌ پيش‌نيامده‌ است؟
نه، وقتي‌ مجري‌ صادقانه‌ با مخاطب‌ برخورد مي‌كند، احترام‌ هم‌ مي‌بيند. نه‌تنها خود بچه‌ها كه‌ پدر و مادرها هم‌ هميشه‌ مودبانه‌ برخورد مي‌كنند

 

فكر مي‌كنيد تا چندسال‌ ديگر بتوانيد با اين‌ شور و هيجان‌ كار كنيد؟
من‌ كارم‌ را دوست‌ دارم‌ و فقط‌ سعي‌ مي‌كنم‌ خودم‌ را سالم‌ نگه‌ دارم‌ تا روحيه‌ام‌ هميشه‌ براي‌ بچه‌ها زنده‌ باشد. مطمئن‌ هستم‌ دو سال‌ ديگر، يك‌ مجري‌ پرانرژي‌ و خلاق‌تر ديگر مي‌آيد و كار را ادامه‌ مي‌دهد. مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ خاطره‌ خوبي‌ در ذهن‌ بچه‌ها داشته‌ باشم

 

چه‌كار كرده‌ايد كه‌ اين‌ ذهنيت‌ تغيير نكند؟
به‌طور مثال‌ اصلاً دوست‌ ندارم‌ عكسم‌ روي‌ فلان‌ خوراكي‌ يا لباس‌ و كيف‌ بچه‌ها بخورد. اينها تبليغات‌ زودگذري‌ است‌ كه‌ ارزش‌ يك‌ كار هنري‌ را كم‌ مي‌كند. تا دلتان‌ بخواهد شركتهاي‌ مختلف، از موادغذايي‌ گرفته‌ تا اسباب‌بازي، از اين‌ پيشنهادات‌ به‌ من‌ داده‌اند. اما هميشه‌ خودم‌ را مسئول‌ دنياي‌ بچه‌ها مي‌دانم؛ بچه‌هايي‌ كه‌ از روستاها و شهرهاي‌ دور نامه‌ مي‌فرستند و دوست‌ دارند من‌ همان‌ عموپورنگ‌ باقي‌ بمانم. دوست‌ دارم‌ وقتي‌ مي‌گويم: "احسان‌جان‌ فدايت‌ شوم، دختر گلم‌ زهرا، من‌ هم‌ تو را دوست‌ دارم" بچه‌ها حرفم‌ را باور كنند

 

بچه‌ چندمِ خانواده‌ هستيد؟
يكي‌ مانده‌ به‌ آخر، چهار تا مانده‌ به‌ اول. حال‌ پيدا كنيد پرتقال‌فروش‌ را (باخنده)

 

 

فكر مي‌كنيد نقطه‌ضعفتان‌ در چيست؟
خيلي‌ احساساتي‌ هستم. با كوچكترين‌ تلنگري‌ مي‌شكنم. دوست‌ داشتم‌ مي‌توانستم‌ احساساتم‌ را كنترل‌ كنم. البته‌ اين‌ را براي‌ بچه‌ها نمي‌گويم. چون‌ آنها واقعاً خوب‌ هستند. بيشتر سعي‌ مي‌كنم‌ در مقابل‌ بزرگترها خودم‌ را كنترل‌ كنم.

شده‌ كه‌ عصباني‌ هم‌ بشويد؟
بله، وقتي‌ احساس‌ مي‌كنم‌ كسي‌ مي‌خواهد بي‌جهت‌ مسخره‌ام‌ كند و يا رفتار توهين‌آميزي‌ با من‌ داشته‌ باشد خيلي‌ ناراحت‌ مي‌شوم

 

آن‌ لحظه‌ چه‌كار مي‌كنيد؟
اول‌ سعي‌ مي‌كنم‌ خيلي‌ مؤدبانه‌ طرف‌ مقابل‌ را متوجه‌ اشتباهش‌ كنم. وقتي‌ ببينم‌ فايده‌ ندارد، آنجا را ترك‌ مي‌كنم

چقدر انتقادپذير هستيد؟
سعي‌ مي‌كنم‌ باشم، بارها شده‌ بزرگترها گفته‌اند كه‌ خيلي‌ سبك‌ هستي‌ و اين‌ كارها از يك‌ آدم‌ بزرگ‌ بعيد است؛ يك‌ كم‌ سنگين‌تر و باوقارتر برنامه‌ اجرا كن

 

و شما چه‌ جواب‌ مي‌دهيد؟
مي‌گويم‌ من‌ اين‌ برنامه‌ را براي‌ بچه‌ها اجرا مي‌كنم. شما بايد برنامه‌هاي‌ متناسب‌ با سن‌ خودتان‌ را ببينيد. اگر فرزندتان‌ از كارهاي‌ من‌ خوشش‌ نيامد حتماً به‌ من‌ بگوييد، قبول‌ مي‌كنم. اين‌ فضاي‌ شاد براي‌ كودكان‌ است‌ نه‌ براي‌ بزرگسالان.

 

اگر بخواهيد شغل‌ ديگري‌ انتخاب‌ كنيد چه‌كار مي‌كنيد؟
دوست‌ دارم‌ مهدكودك‌ تاءسيس‌ كنم. شايد خنده‌تان‌ بگيرد، ولي‌ من‌ شعار نمي‌دهم. تمام‌ وقت‌ و زندگي‌ من‌ با بچه‌ها مي‌گذرد. دوست‌ دارم‌ مهدكودكي‌ تاءسيس‌ كنم‌ كه‌ در آن‌ به‌ بچه‌ها داستان‌نويسي‌ ياد بدهم‌ و خلاقيتشان‌ را پرورش‌ دهم

فكر مي‌كنيد اين‌ اتفاق‌ بيفتد؟
فعلاً امكانش‌ نيست. چون‌ بايد شريك‌ مناسبي‌ داشته‌ باشم‌ كه‌ مثل‌ خودم‌ فكر كند. متأسفانه‌ الان‌ همه‌ به‌ فكر سود اقتصادي‌ و شهرت‌ هستند

 

اگر خودتان‌ روزي‌ صاحب‌ فرزند شويد چه‌كار مي‌كنيد؟
اسمش‌ را دريا مي‌گذارم. بعد مي‌برمش‌ كنار دريا و با او درددل‌ مي‌كنم‌ و تمام‌ حرفهايم‌ را اول‌ به‌ درياي‌ كوچولوي‌ خودم‌ و بعد به‌ خود دريا مي‌گويم. همان‌طور كه‌ الان‌ هم‌ هر وقت‌ بروم‌ كنار ساحل، ساعتها مي‌نشينم‌ و به‌ دريا خيره‌ مي‌شوم.

 

 

 



.


[ ]
+

سولماز نوري
©2008 All rights reserved.


دانلود - کدهای جاوابهترین وبلاگ ایرونی