تبليغاتX
فرشته آسمانی بهترین عموی دنیا
فرشته آسمانی بهترین عموی دنیا
عمو پورنگ عزیزم خیلی دوستت دارم خیلی ماه هستی عین فرشته می مونی
فرشته آسمانی بهترین عموی دنیا

سلام من سیده نسیم فاطمی هستم این وبلاگ فقط برا ی عمو پورنگ فعالیت می کند

لطفا ××نظر یادتان نرود ××

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
< a href="cat-1.aspx" class="links" target="_blank">عمو پورنگ
< a href="cat-2.aspx" class="links" target="_blank">مطالب در باره عمو پورنگ
< a href="cat-3.aspx" class="links" target="_blank">عکسهای عمو پورنگ
پشتيباني

قالب اين وبلاگ توسط سولماز نوري طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
درمورد عمو پورنگ در مجله خانواده سبز
شماره 91   1 مرداد 82

عمو پورنگ‌: من‌ نمردم‌ بابا، اين‌ چه‌ شايعه‌اي‌است‌

«داريوش‌ فرضيايي‌» عمو پورنگ‌ بچه‌ها راهمه‌ مي‌شناسند هنرمندي‌ كه‌ در دو سال‌ اخير بابرنامه‌هاي‌ خود بچه‌هاي‌ زيادي‌ را در اين‌مرزوبوم‌ عاشق‌ خود كرد عمو پورنگ‌ با برنامه‌هاي‌زيباي‌ خود آموزش‌هايي‌ به‌ فرزندان‌ آموخت‌ كه‌شايد آن‌ آموزش‌ براي‌ والدين‌ مشكل‌ بود يا اين‌كه‌ بچه‌ها آن‌ را گوش‌ نمي‌كردند، اما فرضيايي‌ باهنرمندي‌ خاصي‌ اين‌ كار را انجام‌ داد. از چندي‌پيش‌ داريوش‌ فرضيايي‌ در تلويزيون‌ حضور پيدانكرد و همين‌ امر باعث‌ شد تا علاقه‌مندان‌ به‌ اودچار نگراني‌ شوند اما عده‌اي‌ ديگر داستان‌هايي‌رويايي‌ براي‌ او ساختند يكي‌ گفت‌: عمو پورنگ‌قهر كرده‌ است‌، ديگري‌ مي‌گفت‌: او ديگر به‌تلويزيون‌ نمي‌آيد يكي‌ ديگر: او به‌ او به‌ خارج‌ از كشورسفر كرده‌ است‌، ديگري‌: نه‌ بابا خودش‌ را گرفته‌ ومغرور شده‌... يكي‌ ديگر: ازدواج‌ كرده‌، سرش‌شلوغه‌ آن‌ يكي‌: من‌ مي‌دانم‌ اون‌ به‌ خارج‌ ازايران‌ رفته‌... يكي‌ ديگر: نه‌ بابا اين‌ چيزها نيست‌،اون‌ قهر كرده‌، مطمئنم‌. اما بدترين‌ شايعه‌اي‌ كه‌درباره‌ او ساختند اين‌ بود كه‌ داريوش‌ فرضيايي‌دارفاني‌ را وداع‌ گفته‌ است‌ و حال‌ شايعات‌ مربوطبه‌ مردن‌ را بخوانيد: عمو پورنگ‌ سكته‌ كرده‌،ديگري‌: نه‌ بابا تصادف‌ كرده‌ اتومبيلش‌ چپ‌ شده‌اون‌ يكي‌: نه‌ بابا اين‌ چيزا نيست‌، موتوري‌ به‌ او زده‌و فرار كرده‌، پليس‌ دنبالشه‌، من‌ مي‌دونم‌. تمام‌ اين‌مسائل‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ داد تا شايعات‌ زيادي‌درباره‌ او به‌ گوش‌ برسد، به‌ همين‌ خاطردوربين‌هاي‌ تلويزيوني‌ شبكه‌ خبر و شبكه‌ تهران‌آن‌ هم‌ به‌ صورت‌ زنده‌ به‌ سراغ‌ او رفتند و از اوپرسيدند كه‌ چه‌ اتفاقي‌ براي‌ شما افتاده‌ كه‌داريوش‌ فرضيايي‌ رو به‌ دوربين‌ گفت‌: بچه‌هاسلام‌، اين‌ پخش‌ زنده‌ هست‌ و من‌ هم‌ زنده‌ام‌، نه‌قهر كردم‌، نه‌ تصادف‌ كردم‌، نه‌ سكته‌ كردم‌، نه‌ ازكشور خارج‌ شدم‌، من‌ دو سال‌ هر روز برنامه‌داشتم‌ و فقط مي‌خواستم‌ استراحت‌ كنم‌ همين‌...خلاصه‌ من‌ هم‌ آدمم‌ و نياز به‌ استراحت‌ دارم‌،بچه‌ها دور بودن‌ از شما براي‌ من‌ بسيار مشكل‌است‌.
     شماره 128 1 اسفند 83

 

129 15 اسفند 83که متنش در ست قبلی است

 

 

1 فروردین 84  شماره 130

 

شماره 130 مصاحبه با عمو و مادرش

شماره 160 15 مرداد 85  امیر و تولد عمو

 

 


[ ]
+
عمو پورنگ‌ پرطرفدار
به‌ چشم‌ خود ديديم‌ زماني‌ كه‌ داريوش‌فرضيايي‌، «عموپورنگ‌ بچه‌ها»، در برنامه‌ هايي‌شركت‌ مي‌كرد كه‌ به‌ دور از فضاي‌ استوديو بود،چه‌طور مورد استقبال‌ مردم‌ قرار مي‌گيرد. دراصفهان‌ چنان‌ طرفدارانش‌ به‌ سوي‌ او هجوم‌آوردند كه‌ لباس‌ «عمو» پاره‌ شد. در مراسمي‌ كه‌در اواخر تابستان‌ در ورزشگاه‌ آزادي‌ برگزار شد،پس‌ از اين‌ كه‌ برنامه‌ وي‌ بر روي‌ صحنه‌ به‌ اتمام‌رسيد، بچه‌ها به‌ دنبال‌ او مي‌دويدند تا خود را بغل‌عمو پورنگ‌ بيندازند... او را به‌ دور از اغراق‌مي‌توان‌ يك‌ شخصيت‌ هنري‌ برجسته‌ در سال‌گذشته‌ معرفي‌ كرد. داريوش‌ فرضيايي‌ در زندگي‌شخصي‌ خود هم‌ اين‌ گونه‌ است‌: فردي‌ بسيارمهربان‌ و دلسوز، در محله‌ زندگي‌ اش‌ هم‌ از او به‌نيكي‌ ياد مي‌كنند و با غرور بيگانه‌ است‌. يكي‌ از هم‌محله‌ايي‌هاي‌ او مي‌گويد: زماني‌ كه‌ داريوش‌وارد تلويزيون‌ شد و برنامه‌ هايش‌ گرفت‌، با خودگفتم‌ اين‌ آقا داريوش‌ ديگر ما را تحويل‌ نمي‌گيرد.اما متعجب‌ شدم‌ وقتي‌ كه‌ متوجه‌ شدم‌ حتي‌ رفتاراو از گذشته‌ هم‌ بهتر شده‌ در وجود داريوش‌چيزي‌ به‌ نام‌ «غرور» وجود ندارد. داريوش‌فرضيايي‌ سعي‌ مي‌كند هر كمكي‌ از دستش‌برمي‌آيد، براي‌ اطرافيان‌ انجام‌ دهد و اين‌ ازشخصيت‌هاي‌ بارز اوست‌; گرچه‌ در اوايل‌ بهمن‌ماه‌ شايعاتي‌ براي‌ او درست‌ شد كه‌ وي‌ در اثرتصادف‌، جان‌ خود را از دست‌ داده‌ است‌، اما عموپورنگ‌ در ارتباط با عدم‌ حضور در تلويزيون‌،خستگي‌ مفرط كار سه‌ ساله‌اش‌، عنوان‌ كرد و گفت‌:فعلا مي‌خواهم‌ استراحت‌ كنم‌. به‌ هرحال‌ شهرت‌است‌ و هزار دردسر...

 

http://www.ksabz.net/article.asp?AID=2009 خانواده سبز

 

شماره ۱۲۹ ۱۵ / ۱۲/۸۳

 


[ ]
+
تنها كتاب است که می ماند
                 حضور عمو پورنگ و امير محمد يكي از اتفاقات بزرگ اين جشنواره بود كه مي‌توانست در عرض چند ثانيه خيل عظيم حاضرين در جشنواره (شامل پدر و مادرها و مسوولين غرفه‌ها واگر جايي ماند كودكان و نوجوانان علاقه مند به عمو پورنگ وامير محمد) را به دنبال خود بكشاند و از طرفي زمان مناسبي بود تا بچه‌هايي كه در صف استفاده از امكانات براي سفالگري و نقاشي و كاردستي بودند با خيال راحت پشت ميزها بنشينند و بدون اينكه زير دست و پاي بزرگترها خرد و خمير شوند، صداي عمو پورنگ و امير محمد را بشنوند و اثر هنريشان را خلق كنند به چه قشنگي    

 

عمو و امیر د رجشنواره کتاب

 

http://www.golagha.ir/news/2006/Nov/%205/1031.php منبع 

http://www.kanoonparvaresh.com/84/news.asp سایت کانون        


[ ]
+
درباره داریوش فرضیایی مشهور به عمو پورنگ
داریوش فرضیایی مشهور به عمو پورنگ
تولد : 1مرداد-تهران
((وقتی بچه بودم خیلی دوست داشتم با همه فرق داشته باشم از همان وقت میخواستم هنرپیشه شوم البته خیلی خجالتی بودم )) این حرف داریوش فرضیایی می زند که اکنون 32 سال دارد و دیگر کمتر کسی است که این مجری پر جنب و جوش ا نشناسد . او بعد از برنامه پورنگ و تورنگ که در سال 1378 پخش میشد به عمو پورنگ مشهور شد و این اسم رویش ماند او اهل تهران است و در رشته ی گرافیک مدرک کارشناسی (لیسانس ) گرفته است  .
او هنوز ازدواج نکرده است و با مادرش زندگی می کند 2 خواهر و 3 براد دارد که همه ازدواج کرده اند.
http://sunflower2008.mihanblog.com/Cat/26/Page-8.ASPX

منبع در این سایت اسمش :هر چه بخوای داریم

 

از مورچه و مورچه خوار تا پورنگ

 

داريوش‌ فرضياييِ پشت‌ دوربين‌ با جلوي‌ دوربين‌ هيچ‌ فرقي‌ با هم‌ ندارند. ديپلم‌تجربي‌ است‌ و در دانشگاه، گرافيك‌ خوانده‌ است. در مدرسه‌ بچه‌ شيطاني‌ بود؛ از آن‌ شيطانهاي‌ مودب‌ كه‌ همه‌ دوستش‌ داشتند.
كارش‌ را با راديو از سال‌ 73 با نقش‌ ننه‌ بلقيس‌ در برنامه‌ "عصر جمعه‌ با راديو" شروع‌ كرد، و بعد با گزارشهاي‌ راديويي‌اش‌ معروف‌ شد. پس‌ از آن‌ با برنامه‌ "پورنگ‌ و تورنگ" به‌ شبكه‌ اول‌ آمد و از همان‌ جا اسم‌ پورنگ‌ رويش‌ ماند. خودش‌ مي‌گويد كلمه‌ "عمو" را بچه‌ها رويم‌ گذاشتند. با اين‌ حال‌ خيلي‌ها زنگ‌ مي‌زنند و مي‌گويند ما دايي‌ نداريم‌ و دوست‌ داريم‌ شما دايي‌ ما باشيد. مي‌گويد بچه‌ جنوب‌ شهر تهران‌ است. خواهرها و برادرش‌ ازدواج‌ كرده‌اند و با مادرش‌ زندگي‌ مي‌كند. براي‌ مادرش‌ هم‌ دختر است‌ و هم‌ پسر. اصلاً هم‌ خجالت‌ نمي‌كشد كه‌ بگويد در خانه‌مان‌ مبل‌ نداريم‌ و زندگي‌ ساده‌اي‌ داريم

تميز كردن‌ عروسكهايي‌ كه‌ بچه‌ها برايش‌ فرستاده‌اند و او همه‌ را نگه‌ داشته‌ است، مهم‌ترين‌ مشغلهِ كاري‌اش‌ در خانه‌ است. مي‌گويد هميشه‌ از خدا مي‌خواهم‌ ظرفيت‌ اين‌ همه‌ محبت‌ بچه‌ها را داشته‌ باشم. در طول‌ گفتگو دوتا نامه‌ برايش‌ مي‌آيد. در يكي‌ مهر كربلا و در ديگري‌ خودكار است. مي‌گويد: "من‌ هنوز توفيق‌ نداشته‌ام‌ به‌ كربلا بروم، ولي‌ به‌ اندازه‌ تمام‌ آرزوهايم‌ تبرك‌ از كربلا دارم. آيا فكر مي‌كني‌ اين‌ براي‌ يك‌ مجري‌ كافي‌ نيست؟!"


فكر مي‌كنيد عموپورنگ‌ از كجا آمد؟

 

پورنگ‌ آدم‌ خاصي‌ نيست. او هم‌ مثل‌ همهِ آدمها يكي‌ از مخلوقات‌ خداي‌ مهربان‌ است؛ با اين‌ تفاوت‌ كه‌ دوست‌ داشته‌ در فضايي‌ باشد كه‌ كاري‌ هر چند كوچك‌ براي‌ اطرافيانش‌ انجام‌ دهد. اين‌ پورنگ‌ هم‌ مثل‌ بقيه، دغدغه‌ها و مشكلاتي‌ در زندگي‌ دارد، اما چون‌ دوست‌ داشته‌ در اين‌ جايگاه‌ قرار بگيرد، حالا سعي‌ مي‌كند بيشتر وقتش‌ را با بچه‌ها بگذراند.
پس‌ براي‌ همين‌ سعي‌ مي‌كنيد لباسهاي‌ رنگارنگ‌ و شاد در برنامه‌تان‌ بپوشيد.
َ بله، فكر مي‌كنم‌ اين‌ رنگها به‌ زندگي‌ بچه‌ها طراوت‌ و شادابي‌ مي‌بخشد.
قبل‌ از اينكه‌ مجري‌ راديو و تلويزيون‌ شويد هم‌ اين‌ روحيه‌ را داشتيد؟


بله، من‌ از بچگي، شيطان‌ بودم‌ و هميشه‌ بداهه‌گويي‌ مي‌كردم. ولي‌ چون‌ احترام‌ بزرگترها را نگه‌ مي‌داشتم‌ و مؤدب‌ بودم، همه‌ دوستم‌ داشتند و به‌ شوخ‌طبعي‌ام‌ مي‌خنديدند.
چه‌كار مي‌كنيد كه‌ برنامه‌تان‌ جلف‌ نشود؟
سوال‌ خوبي‌ است. اول‌ بايد معني‌ جلف‌ را بدانيم. من‌ فكر مي‌كنم‌ اگر كسي‌ با بيننده‌ صادق‌ باشد، هيچ‌وقت‌ او را دست‌ نمي‌اندازد و مسخره‌ نمي‌كند. اگر مجري‌اي‌ استانداردهاي‌ گويندگي‌ را بداند، آن‌وقت‌ است‌ كه‌ از جلفي‌ فاصله‌ گرفته‌ است. فرق‌ شوخ‌طبعي‌ با بي‌حرمتي، و تميز و شيك‌بودن‌ با سبكي‌ را خود مجري‌ بايد رعايت‌ كند.
به‌نظر مي‌آيد كودكي‌تان‌ پر از شادي‌ بوده‌ است.
من‌ هنوز خودم‌ را كودك‌ مي‌دانم. فكر مي‌كنم‌ علي‌رغم‌ تغييرات‌ فيزيكي‌ در آدمها، دلهاي‌ آنها همچنان‌ مي‌تواند صاف‌ و صادق‌ و كودكانه‌ باقي‌ بماند. من‌ هنوز خنده‌هاي‌ كودكانه‌ام‌ را فراموش‌ نكرده‌ام. اين‌طوري‌ سختيهاي‌ زندگي‌ را فراموش‌ مي‌كنم


اولين‌ ايرادي‌ كه‌ بزرگترها به‌ شما مي‌گيرند همين‌ حركات‌ بچگانهِ شماست.
َ دقيقاً. مي‌گويند تو داري‌ نقش‌ بازي‌ مي‌كني‌ و براي‌ جلب‌توجه‌ اين‌ كارها را مي‌كني. ولي‌ من‌ نمي‌توانم‌ براي‌ همه‌ توضيح‌ بدهم‌ كه‌ جدا شدن‌ از پاكي‌ و صداقت‌ كودكي‌ برايم‌ سخت‌ است‌ و اصلاً هيچ‌كدام‌ از اينها نقش‌ نيست‌ بلكه‌ خود من‌ است

 

منظورتان‌ از صداقت‌ كودكي‌ چيست؟
بارها شده. كه‌ بزرگترها حرفي‌ زده‌اند و مرا رنجانده‌اند. من‌ هم‌ خيلي‌ محترم‌ اما صريح‌ به‌ آنها گفته‌ام‌ كه‌ شما ناراحتم‌ كرديد و اين‌ حرف‌ شما دربارهِ من‌ درست‌ نيست. خوب... اين‌ همان‌ صداقت‌ كودكي‌ است. حالا اگر من‌ مي‌خواستم‌ مثل‌ آدم‌بزرگها رفتار كنم، بايد در ظاهر سكوت‌ مي‌ كردم‌ و پشت‌ سرشان‌ حرف‌ مي‌زدم‌ كه‌ اين‌ كار به‌ دور از صداقت‌ است.

به‌ نظر خودتان‌ فرقي‌ بين‌ پورنگ‌ و فرضيايي‌ وجود دارد؟
نه، هيچ‌ فرقي‌ نيست. يك‌ روز دختري‌ از مشهد در مسابقه‌ شركت‌ كرد و برنده‌ نشد. اولين‌بار بود كه‌ نتوانستم‌ جلوي‌ خودم‌ را بگيرم‌ وناراحت‌ شدم. گفتم: "فاطمه، برنده‌ نشدي، خداحافظ." او كمي‌ مكث‌ كرد و صداي‌ نفسي‌ آمد. فهميدم‌ دارد گريه‌ مي‌كند. يك‌جوري‌ شدم. هميشه‌ مي‌گفتم‌ فاطمه‌ خانم‌ يا خانم‌ فلاني، ولي‌ اين‌ اولين‌بار بود كه‌ اسم‌ فاطمه‌ را با حالت‌ بچه‌گانه‌ گفته‌ بودم. گفتم: "فاطمه‌ قربونت‌ برم‌ گريه‌ نكن." خودم‌ جا خوردم‌ كه‌ به‌ او گفتم‌ قربونت‌ برم‌ درست‌ مثل‌ وقتي‌ كه‌ با خواهرزاده‌ام‌ صحبت‌ مي‌كردم‌ شده‌ بودم. آن‌ لحظه‌ صادقانه‌ترين‌ حسم‌ را به‌ آن‌ بچه‌ انتقال‌ دادم. احساس‌ مي‌كردم‌ مثل‌ يك‌ برگ‌ گل‌ لطيف‌ است‌ و اشك‌ مي‌ريزد. دوباره‌ گفتم: "فاطمه، دختر گلم، گريه‌ نكن. برنده‌ات‌ مي‌كنم." از اتاق‌ فرمان‌ گفتند: "اين‌ چه‌كاري‌ است‌ كردي، بچه‌ها ياد مي‌گيرند كه‌ با گريه‌ كردن‌ برنده‌ بشوند." گفتم: "نه." و براي‌ فاطمه‌ توضيح‌ دادم‌ كه‌ برنده‌ مي‌شوي‌ اما نه‌ به‌خاطر گريه‌ كردن، بلكه‌ براي‌ اينكه‌ بداني‌ عموپورنگ‌ دوست‌ ندارد كسي‌ گريه‌ كند. پس‌ اگر برنده‌ نشدي‌ گريه‌ نكن. از آن‌ روز به‌بعد احساس‌ كردم‌ كه‌ فرقي‌ بين‌ پورنگ‌ و فرضيايي‌ نيست.

 

شما در زمينهِ كودكان‌ هم‌ مطالعه‌ مي‌كنيد؟
خيلي... بيشترين‌ مطالعه‌ من‌ دربارهِ رفتار با كودكان‌ و چگونه‌ برخورد كردن‌ با مشكلات‌ آنهاست. حتي‌ بسياري‌ از ايده‌ها را از كتابهاي‌ روان‌شناسي‌ كودك‌ مي‌گيرم. وقتي‌ نامه‌ بچه‌ها را مي‌خوانم، مي‌بينم‌ نكات‌ ريزي‌ در نامه‌هاست‌ كه‌ در كتابهاي‌ روانشناسي‌ كودك‌ هم‌ به‌ آنها اشاره‌ شده‌ است. برخوردهاي‌ من‌ با بچه‌ها باعث‌ شده‌ كه‌ در مدت‌ يك‌ سال‌ و نه‌ ماهي‌ كه‌ برنامه‌ داشته‌ام‌ بچه‌ها در صحبت‌ كردن‌ رعايت‌ خيلي‌ از مسائل‌ را بكنند. مثلاً اجازه‌ مي‌دهم‌ بچه‌ها شوخي‌ كنند و بگويند عموپورنگ‌ چقدر تپل‌ شدي، عموپورنگ‌ پيراهنت‌ را از كجا خريدي؟... مي‌گويم‌ از همان‌جا كه‌ شما خريديد و... همهِ اينها با رعايت‌ ادب‌ است.
برنامه‌ شما تقريباً به‌صورت‌ زنده‌ روي‌ آنتن‌ مي‌رود. شما گاهي‌ از پدر و مادرها مي‌خواهيد كه‌ گوشي‌ تلفن‌ را بگيرند و با شما صحبت‌ كنند. تا به‌حال‌ مشكلي‌ پيش‌نيامده‌ است؟
نه، وقتي‌ مجري‌ صادقانه‌ با مخاطب‌ برخورد مي‌كند، احترام‌ هم‌ مي‌بيند. نه‌تنها خود بچه‌ها كه‌ پدر و مادرها هم‌ هميشه‌ مودبانه‌ برخورد مي‌كنند

فكر مي‌كنيد تا چندسال‌ ديگر بتوانيد با اين‌ شور و هيجان‌ كار كنيد؟
من‌ كارم‌ را دوست‌ دارم‌ و فقط‌ سعي‌ مي‌كنم‌ خودم‌ را سالم‌ نگه‌ دارم‌ تا روحيه‌ام‌ هميشه‌ براي‌ بچه‌ها زنده‌ باشد. مطمئن‌ هستم‌ دو سال‌ ديگر، يك‌ مجري‌ پرانرژي‌ و خلاق‌تر ديگر مي‌آيد و كار را ادامه‌ مي‌دهد. مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ خاطره‌ خوبي‌ در ذهن‌ بچه‌ها داشته‌ باشم.
چه‌كار كرده‌ايد كه‌ اين‌ ذهنيت‌ تغيير نكند؟
به‌طور مثال‌ اصلاً دوست‌ ندارم‌ عكسم‌ روي‌ فلان‌ خوراكي‌ يا لباس‌ و كيف‌ بچه‌ها بخورد. اينها تبليغات‌ زودگذري‌ است‌ كه‌ ارزش‌ يك‌ كار هنري‌ را كم‌ مي‌كند. تا دلتان‌ بخواهد شركتهاي‌ مختلف، از موادغذايي‌ گرفته‌ تا اسباب‌بازي، از اين‌ پيشنهادات‌ به‌ من‌ داده‌اند. اما هميشه‌ خودم‌ را مسئول‌ دنياي‌ بچه‌ها مي‌دانم؛ بچه‌هايي‌ كه‌ از روستاها و شهرهاي‌ دور نامه‌ مي‌فرستند و دوست‌ دارند من‌ همان‌ عموپورنگ‌ باقي‌ بمانم. دوست‌ دارم‌ وقتي‌ مي‌گويم: "احسان‌جان‌ فدايت‌ شوم، دختر گلم‌ زهرا، من‌ هم‌ تو را دوست‌ دارم" بچه‌ها حرفم‌ را باور كنند.
بچه‌ چندمِ خانواده‌ هستيد؟
يكي‌ مانده‌ به‌ آخر، چهار تا مانده‌ به‌ اول. حال‌ پيدا كنيد پرتقال‌فروش‌ را (باخنده).
فكر مي‌كنيد نقطه‌ضعفتان‌ در چيست؟
خيلي‌ احساساتي‌ هستم. با كوچكترين‌ تلنگري‌ مي‌شكنم. دوست‌ داشتم‌ مي‌توانستم‌ احساساتم‌ را كنترل‌ كنم. البته‌ اين‌ را براي‌ بچه‌ها نمي‌گويم. چون‌ آنها واقعاً خوب‌ هستند. بيشتر سعي‌ مي‌كنم‌ در مقابل‌ بزرگترها خودم‌ را كنترل‌ كنم.
شده‌ كه‌ عصباني‌ هم‌ بشويد؟
بله، وقتي‌ احساس‌ مي‌كنم‌ كسي‌ مي‌خواهد بي‌جهت‌ مسخره‌ام‌ كند و يا رفتار توهين‌آميزي‌ با من‌ داشته‌ باشد خيلي‌ ناراحت‌ مي‌شوم.
آن‌ لحظه‌ چه‌كار مي‌كنيد؟
اول‌ سعي‌ مي‌كنم‌ خيلي‌ مؤدبانه‌ طرف‌ مقابل‌ را متوجه‌ اشتباهش‌ كنم. وقتي‌ ببينم‌ فايده‌ ندارد، آنجا را ترك‌ مي‌كنم.
چقدر انتقادپذير هستيد؟
سعي‌ مي‌كنم‌ باشم، بارها شده‌ بزرگترها گفته‌اند كه‌ خيلي‌ سبك‌ هستي‌ و اين‌ كارها از يك‌ آدم‌ بزرگ‌ بعيد است؛ يك‌ كم‌ سنگين‌تر و باوقارتر برنامه‌ اجرا كن.
و شما چه‌ جواب‌ مي‌دهيد؟
مي‌گويم‌ من‌ اين‌ برنامه‌ را براي‌ بچه‌ها اجرا مي‌كنم. شما بايد برنامه‌هاي‌ متناسب‌ با سن‌ خودتان‌ را ببينيد. اگر فرزندتان‌ از كارهاي‌ من‌ خوشش‌ نيامد حتماً به‌ من‌ بگوييد، قبول‌ مي‌كنم. اين‌ فضاي‌ شاد براي‌ كودكان‌ است‌ نه‌ براي‌ بزرگسالان.
اگر بخواهيد شغل‌ ديگري‌ انتخاب‌ كنيد چه‌كار مي‌كنيد؟
دوست‌ دارم‌ مهدكودك‌ تاءسيس‌ كنم. شايد خنده‌تان‌ بگيرد، ولي‌ من‌ شعار نمي‌دهم. تمام‌ وقت‌ و زندگي‌ من‌ با بچه‌ها مي‌گذرد. دوست‌ دارم‌ مهدكودكي‌ تاءسيس‌ كنم‌ كه‌ در آن‌ به‌ بچه‌ها داستان‌نويسي‌ ياد بدهم‌ و خلاقيتشان‌ را پرورش‌ دهم.
فكر مي‌كنيد اين‌ اتفاق‌ بيفتد؟
فعلاً امكانش‌ نيست. چون‌ بايد شريك‌ مناسبي‌ داشته‌ باشم‌ كه‌ مثل‌ خودم‌ فكر كند. متأسفانه‌ الان‌ همه‌ به‌ فكر سود اقتصادي‌ و شهرت‌ هستند.
اگر خودتان‌ روزي‌ صاحب‌ فرزند شويد چه‌كار مي‌كنيد؟
اسمش‌ را دريا مي‌گذارم. بعد مي‌برمش‌ كنار دريا و با او درددل‌ مي‌كنم‌ و تمام‌ حرفهايم‌ را اول‌ به‌ درياي‌ كوچولوي‌ خودم‌ و بعد به‌ خود دريا مي‌گويم. همان‌طور كه‌ الان‌ هم‌ هر وقت‌ بروم‌ كنار ساحل، ساعتها مي‌نشينم‌ و به‌ دريا خيره‌ مي‌شوم.


 

 

با اجازه صاحب این عکس



[ ]
+
فقط عکس
عمو . خواهرش                                                   سی دی عمو پورنگ

 

           منتخب برنامه های اجرا شده توسط عمو پورنگ که از تلویزیون پخش شده است. شامل 20 قطعه از اجراهای عمو پورنگ، برای همه بچه های خوب ایرونی.
توجه : این محصول بر اساس قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران عرضه میشود.

http://www.behtarincd.com/detail.php?kala=0205016  برای تهیه این سی دی به این ادرس

بروید

عمو و ببلی در مجله همشهری جوان                                                   عمو در یزد در سال 83

عمو درمجله خانواده سبز ویزه نوروز 84

 

کتابهبا عمو پو.رنگ امیدوارم زودتر درباره اش خبری بدند

 

 

عمو در برنامه صندلی داغ


[ ]
+
عموپورنگ» محبوب كودكان ترجيح مي‌دهد در بزرگسالي بچه بماند
عموپورنگ» محبوب كودكان ترجيح مي‌دهد در بزرگسالي بچه بماند


داريوش فرضيايي، عموپورنگ محبوب كودكان به خبرنگار ايسنا گفته است كه ترجيح مي‌دهد در بزرگسالي نيز بچه بماند.

مجري برتر سيما كه در مدت 2 سال و نيم اجراي برنامه‌ي «عموپورنگ» با اقبال خوبي روبه‌رو شده است، خبر داد: در صورت برقراري موافقت گروه كودك تلويزيون در روز و ساعتي مشخص، با كودكان ارتباط رو‌ در رو يا تلفني برقرار خواهد كرد.

داريوش فرضيايي، صداقت و باورپذيري بيان را موجب موفقيت يك مجري دانست و به خبرنگار راديو ـ تلويزيون ايسنا گفت: اين امتيازها موجب انتخاب سه مجري برتر متفاوت از سوي مردم شده است.

عمو پورنگ با اشاره به سنگين‌تر شدن مسؤوليت خود و تلاش براي كسب اطلاعات و راهكارهاي جديد براي صحبت با كودكان اظهار كرد: مردم و كودكان هميشه به ما محبت دارند؛ من نيز به علت احترام قايل شدن براي مخاطبان خود، بيشتر نشريات و جزوه‌هايي كه در مورد كودكان منتشر مي‌شود را مطالعه مي‌كنم.

او همچنين گفته است كه از كلام تاثيرگذار خود براي انتقال بسياري از مفاهيم ارزشي، ادبي و فرهنگي در فضاي شاد برنامه استفاده خواهد كرد.

وي در ادامه اظهار كرد: همواره در طول اجراي برنامه‌ي عموپورنگ، به انتقال اعتماد به نفس به بچه‌ها تاكيد دارم كه پرروي باادب باشند و حرفشان را بزنند.

وي با توجه به بازخوردهاي مردم گفت: به نظر مي‌آيد در اين كار موفق بوده‌ام و دعاي خير پدر و مادرم نيز كمك حالم بوده است.

فرضيايي در پايان برخورداري از روانشناسي قوي و بهره‌گيري از زبان ساده‌ي كودكانه را ويژگي‌هاي يك مجري قوي برنامه‌هاي كودك دانست .

گفتني است كه طبق نظرسنجي سازمان صداوسيما پس از محمد حسين حسيني با 27/86 درصد راي مثبت، عادل فردوسي‌پور، مجري برنامه‌ي نود و گزارشگر مسابقات فوتبال با 64/84 درصد راي مثبت و داريوش فرضيايي، مجري برنامه‌ي كودك و ملقب به «عمو پورنگ» با 16/84 راي مثبت، به ترتيب در رتبه‌هاي اول تا سوم قرار گرفتند.

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=934&articleID=58424 مشاهده ومطلب

 

  • عمو جون
    •    

       

       


  • [ ]
    +
    دوست كودكي آشپز مهربون
    بچگی عمو

    كلاس چهارم ديستان بود كه اين عكس رو گرفت، چقدر خجالتي و كم رو بود ، تا اسمشو صدا مي كردي گوش تا گوش قرمز ميشد عين لبو !!

    اما تا دلت بخاد آرزوهاي بزرگ داشت و حرف هاي گنده ميزد. حتي انشاء نوشتنش هم اصلاً به بچه ابتدائي ها نميخورد. با بچه ها كه تئاتر بازي ميكرد كلي بهش ميخنديدن ، ميگفتن نه به اون كم روئيت نه به اين بازي خنده دارت!! )5

    خلاصه اون دوست داشت همه رو شاد كنه و بخندونه ولي براي من جاي سوال بود چرا خودش كم ميخنديد يعني الان هم با گذشت سالها همونجوره؟

    ما با هم بزرگ شديم ميتونين حدث بزنين اون كيه؟ )7

    دوستار شما عمو پورنگ

     

    عمو جون غذاتو بخور

    چقدر مرد زحمتكش و خوش قلبي بود، تازه چه دستپخت خوبي هم داشت. اصلاً سفر مشهد من با خوردن غذاي اين آقاي آشپز خوش ذوق خاطره انگيز شد )1

    ميدونين چرا؟ چون وقتي ميخواستم از سر ميز غذا بلند شم با مهربوني گفت: پسرم! غذا اضافه آوردي؟ اسرافه ها؟! بيا اين دو لقمه آخر رو از دستهاي من بخور تا بدونم از دستپخت من لذت بردي اونجا به خودم گفتم مطمئنم اين مرد هم آشپز خوبيه هم پدر مهربونيه. )1

    بچه ها تا به حال به شغل آشپزي فكر كردين؟ اگه پدر يا مادرتون چنين شغلي دارن خيلي بهشون احترام بذاريد و قدرشونو بدونيد چون واقعاً زحمت ميكشن.

    دوستار شما عمو پورنگ

     

    پت و مت

     

     


    [ ]
    +
    داريوش فرضيايي، (عموپورنگ): برنامه مان را بيمه امام زمان (عج) كرده‌ايم
    داريوش فرضيايي، مشهور به عموپورنگ گفت: مهم ترين كاري كه كرده‌ايم اين است كه برنامه را بيمه امام زمان (عج) كرده‌ايم و براي همين است كه آخر برنامه دعا مي‌كنيم.

    به گزارش خبرگزاری آینده روشن، داريوش فرضيايي، مشهور به عمو پورنگ گفت: حج شروعي دوباره و رسيدن به خودمان است. مدت‌ها بود خودمان را گم كرده بوديم، ولي حج فرصتي است كه خود و مسير خود را پيدا كنيم.

    وی که از طرف از صدا و سیما به حج رفته بود، گفت: سفر حج برایم ناگهانی بود و آمادگي نداشتم. مي‌گفتم زود است. مي‌خواستم با آمادگي بيش تر بيايم، ولي وقتي گفتند برو، احساس مسؤوليت كردم.

    وی که در این سفر براي بچه‌ها آرزوي سلامتي و تندرستي کرده است، گفت: از خدا خواستم که همه بتوانند به حج بیایند.

    داريوش فرضيايي، همه بخش های سفر به حج را خاطره انگیز دانست و گفت: حرم پيامبر كه نماز خواندم، قبرستان بقيع، بيت الله الحرام و مشعر برايم جالب بود. واقعاً نمادي از روز قيامت بود، فكر كردم همه آدم‌ها به نوعي دنبال خودشان مي‌گردند.

    وی که در مشعر یاد مرگ افتاده بود، گفت: مسجد شجره فضاي خيلي قشنگي داشت، با اين كه ما ساعتی، شايد كم تر آن جا بوديم، ولي فكر مي‌كنم تأثير و لذت آن بيش تر از جاهاي ديگر بود. اي كاش بيش تر تجربه مي‌كردم. ديدن صحنه‌ها و ديدن آدم‌ها كه احرام مي‌بستند، جالب بود. 

    وی گفت: دوست دارم باز هم به حج بروم. دوست دارم این بار با آمادگی بیش تر بروم. البته دوست دارم كسي حج بيايد كه سفر اول او باشد. من با آمدن مكرر مخالف نيستم، ولي دلم مي‌خواهد فرصتي به دست آيد براي كساني كه مشرف نشده‌اند و دوست دارند بيايند. اين فرصت را به آن ها بدهيم، بلكه از بركت دعاهاي آنان ما هم به آرزوي خود برسيم. 

     وی درباره تاثیر حج در برنامه هایی که از این به بعد اجرا می کند، گفت: من توي برنامه‌ها به صورت غير مستقيم به برنامه‌هاي ديني خيلي مي‌پردازم و با بچه‌ها صحبت مي‌كنم، اما حضور در اين جا، اتمام حجتي است براي من. من نبايد مستقيم حرف بزنم، مهم اين است كه من خودم را بسازم و بعد اجراي خوبي داشته باشم. 

    وی گفت: مي‌گويند كسي كه مشعر و صحراي عرفات و منا مي‌رود و باز مي‌گردد، اگر شك كند گناهان او بخشيده شده، نادان است.  وقتي من خودم اين قضايا را بفهمم، بهتر مي‌‌توانم به بچه‌ها این موضوع ها را منتقل کنم.

    فرضيايي که همیشه قبل از شروع برنامه به امامان اطهار متوسل می شود، یادآور شد: ما هميشه به ائمه متوسل می شویم. مهم ترين كاري كه كرده‌ايم اين است كه برنامه را بيمه امام زمان (عج) كرده‌ايم و براي همين است كه آخر برنامه دعا مي‌كنيم. مثل همان صدقه‌اي كه هر روز براي رفع بلا مي‌دهيم، ما شروع برنامه را با ياد و نام امام زمان(عج) شروع مي‌كنيم. اميدواريم امام زمان پشتيبان اهداف و برنامه‌هاي ما باشد.

    داريوش فرضيايي که دوست دارد هیئت برود، ولی شرایط رفتن برای وی فراهم نیست، گفت: فكر مي‌كنيد من مي‌توانم هيئت بروم؟ وقتي فضا مهيا نيست و همه مي‌ريزند سر آدم، من ترجيح مي‌دهم با تلويزيون همراه باشم. من نمي‌توانم بروم و ببينم بقيه حال معنوي پيدا مي‌كنند و اشك مي‌ريزند، اما خودم توفيق توسل نداشته باشم و به دليل هجوم علاقه‌مندان، فقط تماشاگر مراسم باشم. 

    وی گفت:اگر بچه ها را در سن نوجواني به اين جا بیاورند، براي آنان خيلي خوب است، يعني تا آخر عمر، آنان را از لغزش‌ها و آسيب‌ها بيمه مي‌كند. من معتقد هستم وقتي در جواني آدم به اين جا بيايد، بهتر مي‌تواند مسير زندگي و راه سعادت را پيدا كند. اين جا شروعي است براي رسيدن به يك حقيقت و سعادت و چه قدر خوب است كه انسان اين شروع را از نوجواني داشته باشد، نه بعد از میان سالی. 

    وی که به زیارت عاشورا بسیار علاقه دارد، گفت: توي حج بايد به آدم‌ها مجال بدهيم، تو خودشان باشند. آن ها اين جا آمده‌اند براي فكر كردن. برنامه‌ها خوب است، اما فكر كنم فاصله بیندازد و درست فرصت تفکر را ایجاد کند. صحراي عرفات و مشعر بايد خودت را ول كني توي خودت و بيش تر فكر كني.

            http://bfnews.ir   قسمت گفتگو تاریخ ۱۶ دی ۸۵

     
     با اجازه نرگ سجون
     
     
     

                                                         

    برنامه مان را بيمه امام زمان (عج) كرده‌ايم

     

     


    [ ]
    +
    رضا رشيدپور مي گويد؛
    خودش را اين‌گونه معرفي مي‌كند:
        هجدهم مردادماه هزار و سيصد و پنجاه و خورده‌اي در خيابان سرسبيل تهران به دنيا آمدم. با معدل 19/86 در رشته

    رياضي فيزيك ديپلم گرفتم و همزمان در دو دانشگاه، در دو رشته عمران و كارگرداني فارغ‌التحصيل شدم، تنها يك خواهر كوچك‌تر دارم كه مهندس معمار است. مادرم خانه‌دار و پدرم نيز سال گذشته فوت كرد؛ مدت سه سال است كه با (نغمه مهرپاك) مجري فعلي برنامه تصوير زندگي كه از شبكه دوم سيما پخش ميشود و فوق‌ليسانس روانشناسي دارد، تشكيل زندگي مشترك دادم...
        (رضا رشيدپور) هر اندازه كه در مقابل دوربين با نشاط و پرانرژي است در پشت دوربين به همان اندازه متفكر و آرام... او هنر زيادي دارد

    گفتگوي ما با اين زوج هنرمند و مجري را بخوانيد تا بيشتر با آنها آشنا شويد:
        
        (رضا رشيدپور) مجري توانايي در تلويزيون است كه با كارهاي او آشنا هستيم، به خصوص تمام ايرانيان كه به مدت سه سال هر روز با صبح بخير گفتن (رشيدپور) كار روزانه خود را آغاز مي‌‌كردند، اما شش ماهي است كه از او ديگر خبري نيست. نه تنها او بلكه ديگر اعضاي گروه صبح بخير ايران هم نيستند. شايد آنها كه برنامه حال حاضر صبح بخير ايران را مي‌‌بينند، محتواي جديد را دوست داشته باشند و بگويند از قبل بهتر است، اما آنچه كه جاي پرسش دارد اين است كه اگر مدير يك برنامه عوض مي‌‌شود، بايد تمامي افراد آن گروه عوض شوند؟ از رضا رشيدپور خواستيم كه برايمان توضيح بدهد چه اتفاقي افتاد، اما او جز چند خط برايمان توضيحي نداد و گفت بگذريم و بحث را عوض كرد.‌
        رشيدپور سه سال هر روز صبح به عشق اين برنامه از خواب خود مي‌‌زد و با مردم ايران ارتباط صميمي برقرار مي‌‌كرد و حالا بايد پاسخگوي كساني باشد كه ديگر هر روز صبح او را در صفحه جادويي نمي‌‌بينند. زماني كه از او مي‌‌پرسيم آيا با آمدن يك نفر، كليت يك كار موفق بايد دستخوش تغييرات شود، چيزي نميگويد و سرش را پايين مي‌‌اندازد و مي‌‌گويد: (انتظار داريد چه پاسخي بدهم، آنهايي كه به دنبال پاسخ اين پرسش هستند،‌خودشان خواه ناخواه متوجه مي‌‌شوند.)
        به واقع در سال‌هاي اخير در زمينه مديريتي، اين‌گونه عمل كرديم. به محمد دادكان رياست سابق فدراسيون فوتبال، نشان لياقت مديريت مي‌‌دهيم و چند ماه بعد به بدترين نحو ممكن او را زير سوال برده برايش پرونده مالي تشكيل ميدهيم.
         زماني براي يك مدير به‌به، چه‌چه مي‌ كنيم و مدتي بعد، بدترين انتقادها را روانه او مي‌‌كنيم و اين به امروز و ديروز ارتباطي ندارد. اگر اجازه مي‌‌داديم (اميركبير) به كار خود ادامه مي‌‌داد، شايد اتفاقاتي ديگر در اين كشور پيش مي‌‌آمد، اما نگذاشتند اميركبير به كار خود ادامه دهد،‌چون نخواستند و اين خلق و خو، هميشه با ايرانيان باقي است.
        از هر كدام از مجريان برنامه صبح بخير ايران به دنبال پاسخ هستيم، چيزي نمي‌‌گويند، چرا كه نيستند،‌ اما رشيدپور را پيدا كرديم، چون هست،‌ اما باز هم به يك پاسخ صحيح نرسيديم چرا زماني كه يك مدير عوض ميشود،‌ بايد عوامل يك كار موفق و خوب هم دستخوش تغيير شوند؟ عجيب‌ترين پاسخ براي اين پرسش شايد اين باشد كه (صبح بخير ايران)، سه سال قبل كاري موفق نبود، اما مردم نظري غير از اين دارند.
        
        خانواده سبز: دوست دارم خودتان گفتگو را آغاز كنيد...

        رشيد‌پور: معمولا تمام مصاحبه‌ها با بيوگرافي آغاز مي‌‌شود، اما به دليل تكرار، خيلي شروع جالبي نخواهد بود... اصلا چطور است از هوا بگوييم؛ امروز چرا اينقدر هوا گرم است؟
        مهرپاك: خوب جواب اين سئوال كاملا مشخص است، اما من فكر مي‌‌كنم از اين تابستان گرم‌تر تا

    تا به حال نداشتيم.
        رشيد‌پور: اجازه بدهيد قبل از اين‌كه شما در خصوص قطع همكاري من با گروه (صبح بخير ايران) سئوال كنيد، در اين خصوص صحبت كنم، چون اين روزها بعد از سلام و احوالپرسي، حضوري براي همه توضيح مي‌‌دهم... تنها دليل عدم همكاري، اختلاف سليقه با گروه بود و اين‌كه تصميم گرفتم مدتي استراحت كنم. هيچ دليل ديگري ندارد. از اين طريق تمام حرف‌هايي كه به كذب منتشر شده را تكذيب مي‌‌كنم.
        خانواده سبز: شما براي اين‌ برنامه بايد صبح زود بيدار مي‌‌شديد، اين وضعيت تكراري و خسته كننده نشده بود؟
        رشيدپور: بر عكس برايم بسيار انرژي‌بخش هم بود و امروز كه مدت پنج ماه از اين برنامه فاصله گرفتم بسيار دلتنگ هستم و هر روز عده‌اي را مي‌‌بينم، از پسر هفت ساله تا پيرمرد هفتاد ساله كه به من اظهار لطف كرده و مي‌‌گويند ما هر روز با صداي تو از خواب بيدار مي‌‌شديم؛ اين موضوع حس دلتنگي مرا تشديد مي‌‌كند، اما دنياي حرفه‌اي داراي تنگناهايي است كه براي تداوم بيشتر بايد از آنها گذشت و سختي‌ها را تحمل كرد.

    خانواده سبز: اصولا سحرخيز هستيد؟
        رشيد‌پور: ...( بلند مي‌‌خندد) البته اگر نخوابم، بيدار مي‌‌مانم تا زماني‌كه به كارم برسم، اما اگر بخوابم ديگه بلند شدنم با خداست.
        خانواده سبز: چرا صبح بخير ايران اين روزها جذابيت گذشته را ندارد؟(البته نه صرفا زمان حضور شما)
        رشيد‌پور: مجموعه صبح بخير ايران، شايد به دليل سوءتفاهم، مهر‌ه‌هاي بزرگي را از دست داد. پشت دوربين مغزهاي متفكري حضور داشتند كه هر هفته از هشت صبح تا هشت شب براي هر چه بهتر شدن برنامه‌ جلسات مختلفي را برگزار مي‌‌كردند، آنها حتي براي سي ثانيه هم برنامه مي‌‌ريختند، بحث مي‌‌كردند

    نزديك به سه سال با هدايت دكتر (ابراهيم‌ داروغه‌زاده)، صبح بخير ايران به يك برنامه پويا مثل مجله خانواده‌سبز تبديل شده بود، ولي بعد از تغيير مديريت، آن سيزده نفر كنار گذاشته شدند و علاوه بر آن يكسري از افراد جلوي دوربين نيز تغيير كردند، البته با يك ديد بدبينانه. گروه جديدي تشكيل شد كه اين گروه متكي به يك نفر است، يعني بار فكري آن سيزده نفر را تنها يك نفر به دوش مي‌‌كشد. بگذريم، نمي‌خواهم حاشيه درست كنم، بحث را عوض كنيم

    خانواده سبز: اين روزها كاري را برروي آنتن نداريد؟
        رشيد‌پور: برنامهاي به نام (زنده رود) كه براي اولين‌بار در تلويزيون سراسري روي آنتن مي‌‌رود، هر هفته با اجراي من در تلويزيون اصفهان پخش مي‌‌شود كه بدون اغراق هشتاد درصد بيننده دارد، غير از اين مشغول ساختن يك مجموعه طنز، به سفارش سيماي اصفهان هستم با عنوان (گريه ديگه فايده نداشت) با نويسندگي خودم و لاله صبوري. در خصوص اين سريال ادعاي فيل هواكردن ندارم، اما فكر مي‌‌كنم در جاي خود حرف‌هايي براي گفتن داشته باشد. همين‌طور مدتي است به نويسندگي و كسب تجربه‌اي غير از اجرا مي‌‌پردازم.

    خانواده سبز: چرا اين روزها گرايش برنامه‌هاي سنتي خيلي بيشتر شده است؟
        رشيدپور: برنامه‌سازي در تلويزيون با ركود شديدي روبه‌روست، به اين دليل كه رابطه تهيه كننده با سازمان درست تعريف نشده، خيلي از اين روابط به رابطه پيمانكار و كارفرما تبديل شده، به دور از تفكر و جدا از انديشه درست برنامه‌سازي. تعريف ما از برنامه ساختن، چند پلاتوي مجري و در نهايت يك گزارش جلوي پارك ملت، اين آفت بزرگي براي تلويزيون ماست. اما در مورد آن بخش سنتي و پاپ حق با شماست؛ اين روزها شبكه‌هاي مختلف تلويزيوني مردم را بمباران برنامه‌هاي پاپ مي‌‌كنند، شايد راه درستي باشد تلويزيون داخلي كه اصالت فرهنگي بيشتري دارد و با تفكر عميق‌تري هم اداره مي‌‌شود، به ريشه‌ها و سنت‌هاي مردم بپردازد تا بين بخشهاي سنتي و پاپ موازنه ايجاد شود.
        خانواده سبز: برنامه‌هاي ما يا اصولا بي‌‌محتواست يا پرمحتوا، البته بي‌‌ربط به هم...
        رشيدپور: ما فكر مي‌‌كنيم محتوا را بايد با آمپول به مردم تزريق كنيم. يعني يك مجري از سقراط، افلاطون و ارسطو حرف بزند تا برنامه پرمحتوايي ساخته شود در صورتي كه اصلا اين‌گونه نيست، به طور مثال مهران مديري برنامه‌اي پرمحتوا به نام داربيد را مي‌‌سازد، كه نقد داوري و بازيكن مي‌‌كند و در عين حال كسي با بيل روي مغزت نمي‌‌رود، مردم ما داراي شعور بالايي هستند كه نخواهيم مستقيم حرفي را بزنيم. در كل من فكر مي‌‌كنم نوع ارائه محتوا را در برنامه‌ها گم كردهايم.
        خانواده سبز: عده‌اي معتقدند كه رضا رشيدپور يك شومن واقعي است؟
        رشيدپور: اشتباه مي‌‌كنند... شومن واقعي يعني كسي كه در لحظه بهترين كار را انجام مي‌‌دهد، مثل فرزاد حسني كه تا حدودي به شومن نزديك شده اما موقعيت برنامه‌سازي و موقعيت‌كاري به ما اين اجازه را نمي‌‌دهد كه شومن باشيم، بلكه در نهايت مي‌‌توانيم يك مجري اجتماعي خوب را به نمايش بگذاريم.در تمام دنيا برنامه‌ها را با شومنش مي‌‌شناسند. فرصتي كه تا امروز در اختيار داشتم اين امكان را به من نداده است، به همين خاطر فكر مي‌‌كنم بين من و شومن واقعي خيلي فاصله است.
        خانواده سبز: در فكر ساختن برنامه‌اي نيستيد كه حداقل اين فرصت را به خودتان بدهد؟
        رشيدپور: يك طرح خيلي جذاب دارم كه با مشاور ارشد شبكه دوم سيما صحبت كرديم و براي اولين‌بار در ايران عملي خواهد شد.
        خانواده سبز: مدتي است ديگر شاهد مطالب شما در روزنامه گل نيستيم؟
        رشيدپور: روزنامه‌نگاري هميشه جزء آرمان‌هاي من بوده، چون رسانه مكتوب را خيلي تاثيرگذار مي‌‌دانم و اين كار را به تناوب در مجله‌ها و روزنامه‌هاي مختلف انجام دادم، اما تداوم نوشتن در اين روزنامه بيشتر بوده است. خودم نوشته‌هايم را خيلي دوست دارم، مخصوصا در اوج دعواهاي فوتبالي، يك نفس راحت مي‌‌كشيدم كه حرف دلم را زدم، حالا مردم چقدر راضي بودند را نمي‌‌دانم؛ اما متاسفانه مدتي است وقت نوشتنم
        را صرف فيلم‌نامه سريال (گريه ديگه فايده نداشت) مي‌‌كنم.
        خانواده سبز: بيشتر چه ورزشي را دنبال مي‌‌كنيد؟
        رشيدپور: با اين كه خيلي زياد طرفدار فوتبال هستم، اما حتي يك‌بار هم فوتبال بازي نكردم، بيشتر شنا و بيليارد را دنبال مي‌‌كنم.
        خانواده سبز: در فوتبال طرفدار چه تيمي هستيد؟
        رشيدپور: با صراحت مي‌‌گويم: پرسپوليس.
        خانواده سبز: تاريخ ازدواج و تاريخ تولد خانمتان را به ياد داريد؟
        رشيدپور: همسرم متولد پانزدهم خردادماه است و در تيرماه هم ازدواج كرديم.
        مهرپاك: البته مردادماه بود...
        خانواده سبز: تاكنون پيشنهاد بازي نداشتيد؟
        رشيدپور: چند بار پيشنهاد بازيگري به من شد، اما نغمه مخالفت كرد و من به خاطر احترام به ايشان نرفتم.
        مهرپاك: مادر رضا مدام تماس مي‌‌گرفت و پيغام مي‌‌فرستاد كه نگذارم بازي كند.
         من هم چون احترام زيادي براي مادرشوهرم قائلم، جلوي اين كار را گرفتم.
        خانواده سبز: از سوابقتان برايمان بگوييد؟
        مهرپاك: ابتدا كارم را با برنامه‌هاي راديويي و اجراي برنامه‌هاي زنده شبكه جوان آغاز كردم و از سال
        76-77 وارد سازمان شدم و از زماني كه مجريان تلويزيون و راديو تفكيك شدند، ديگر نتوانستم اين همكاري را در راديو دنبال كنم و امروز حسرت آن روزهاي خوب در راديو را ميخورم.
        خانواده سبز: چطور با رضا آشنا شديد؟
        مهرپاك: در راديو برنامه‌اي را اجرا مي‌‌كردم به نام جوان ايراني، دو نفر از همكاران آقا، ديگر نتوانستند با ما همكاري كنند، تهيه‌كننده و مدير گروه به دنبال يك مجري بودند و من استرس داشتم كه حالا قرار است با چه كسي برنامه اجرا كنم و آيا از نظر فكري و تيپ كاري با هم تفاهم داريم و...
        تا اين كه خبر آوردند آقايي كه دو سال پيش برنامه شب ايراني را اجرا مي‌‌كرده انتخاب شد و چون بيننده آن برنامه بودم، به خوبي حضور ذهن داشتم.
         اولين روز برخوردمان را خوب به ياد دارم؛ رضا سر تا پا خاكي بود، چون آن زمان در بخش عمراني فرودگاه امام خميني(ره) مشغول به كار بود، سه سال بعد از آن روز ايشان به خواستگاري من آمد.
        
    خانواده سبز: دوران كودكي را چطور سپري كرديد با شيطنت  يا آرامش؟

    رشيد‌پور: هر وقت صحبت از كودكي مي‌‌شود به ياد شش سالگي و پس از آن مي‌‌افتم چون پيش از آن را به ياد ندارم، خيلي آرام و ساكت بودم تا جايي‌كه اطرافيان برخي اوقات فكر مي‌‌كردند زنده نيستم... (با خنده)
        مهرپاك: من معتقدم هر يك از ما به دوران كودكي خود برمي‌گرديم... رضا شايد جلوي دوربين آدم پرشور و نشاط و پرتحركي باشد، اما در واقع آدم بسيار آرام و درونگرايي است. همه به من مي‌گويند با اين همسر شوخ‌طبع و پر سر و صدا هيچ‌وقت حوصله‌ات سر نمي‌‌رود، در صورتي‌كه باور كنيد هميشه به رضا گله مي‌‌كنم كه چرا اينقدر كم حرف و ساكت است.
        خانواده سبز: بزرگ‌ترين شيطنتي كه كرديد؟
        رشيد‌پور: بر خلاف دوران كودكي از زماني‌كه وارد دبيرستان شدم، شيطنت‌هاي زيادي انجام مي‌‌دادم، به طور مثال در كلاس را از جا در آوردن، با پيچ‌گوشتي ميزها را باز كردن يا اين كه تخته را جابه‌جا كردن، ولي چون خيلي درس‌خوان بودم هيچكس حرفي نمي‌‌زد، اما جالب‌ترين شيطنت در همان دوران اتفاق افتاد؛ در مسير مدرسه‌ يك كتاب‌فروشي بود كه در زيرزمين قرار داشت و هميشه شلوغ بود و من هر روز مي‌‌رفتم كنتور برق را مي‌‌زدم و در مي‌‌رفتم و تمام لامپ‌هاي آنجا خاموش مي‌‌شد، جالب اين‌كه يك بار فروشنده به من گفت:
        نمي‌دانم چرا هر روز سر يك ساعت برق‌هاي اينجا مي‌‌رود! بنده خدا نفهميده بود اين شاهكار را هر روز خود من انجام مي‌‌دهم.
        خانواده سبز: بدترين نمره‌اي كه گرفتيد؟
        رشيد‌پور: سال سوم ابتدايي از ديكته با دوازده غلط، هشت شدم.
        مهرپاك: من سال چهارم ابتدايي تجديد آوردم، چون متولد خرداد ماه هستم، روز تولدم هميشه هم ‌زمان بود با امتحانات و آن زمان از امتحان بعد از جشن تولدم نتوانستم نمره قبولي بگيرم.
        خانواده سبز: از اين كه وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد، سپاسگزاريم.
        

    این مصاحبه در این سایت وجود دارد http://www.ksabz.net/article.asp?AID=12976

     

     


        


    [ ]
    +
    يک کارشناس علوم ارتباطات ؛عمو پورنگ ميان مجريان برنامه هاي کودک يک استثنا است
    برخي از کارشناسان مي گويند به غير از عمو پورنگ، ساير مجريان در سطح بسيار نازلي قرار دارند، مشکل اساسي مجريان برنامه هاي کودک چيست؟


    بيشترين اشکال مجريان کودک در تلويزيون ما اين است که کودک درون آنان، آنقدر بزرگ شده که آنها مجبور مي شوند خود را تا سطح بچه ها پايين بکشند و بيشتر «اداي» اين کار را درآورند. لحن تصنعي آنها کاملاً نشان مي دهد که در برقراري ارتباط با کودکان، بيش از حد تحت فشارند و خود نيز از اين فشار رنج مي برند. من به جرات مي توانم بگويم که در ميان اين همه، فقط يک استثنا وجود دارد و آن «عمو پورنگ» است که به عنوان مجري کودک، نه تنها هيچ نقشي را اجرا نمي کند، بلکه دقيقاً خودش را روي صحنه مي آورد. عمو پورنگ با همه بزرگي هايش، بالذاته کودک باقي مانده و به همين دليل، توانايي شگرفي در برقراري ارتباط با کودکان دارد. هرچند گاهي شاهد بوده ام که او نيز در ارتباط با کودکان مرتکب خطاهايي شده که به لحاظ روانشناسي درست و سنجيده نبوده، اما در مجموع مي توانم بگويم که بعد از نسلي که همه شان در نوع خود بي نظير بودند، عمو پورنگ يک جرقه استثنايي در اين عرصه بوده است.
    10 سالگی عمو

    این از سایت عمو بهم ایمیل زدند زمانی که هنوز سایت راه اندازی نشده بود

     


    [ ]
    +
    به برنامه عمو امتیاز بدهید عکسهای عمو
    امتیاز به برنامه عمو

     

    http://www.irib.ir/tv/barnameha/sharhefilm.asp?code=85112121401102

     

    عمو جون

     

                                     عمو پورنگ  

     

     شبکه : یک

    موضوع : سرگرمی

    گروه : تامین برنامه

    قالب :( گفتار (شعر خوانی

    مخاطب : کودک

                                تاریخ ها و زمان ها

     

    تاریخ پخش :۸۵

    زمان پخش : روز ها ی زوج

    عمو و امیر

    برنامه عمو برترین برنامه کودک از همه برنامه کودک تلویزیون بهتره

     

    این تهیه کننده خوب برنامه عمو پورنگ که دستش درد نکه که چنین مجری خوبی اورد توی برنامه

    انشالله همیشه با  هم باشند

     

    عمو در حال خوندن  شعر ۱و ۲و ۳ با هم بریم به مدرسه

     

     
    فقط عکس
     
    عمو
     
    عمو در جام جم که حالا خدا را شکر دیگه نیست
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
    تهیه کننده خوب برنامه  
     
    تهیه کننده خوب برنامه
     
     
     
     
     
    عمو جون
     
     
     
     
     
     
     
     

    http://www.40cheragh.org/40cheragh/Contactus.aspx?VID=26 به این ادرس بروید و بگویید با عموپورنگ مصاحبه کنند

     

     

    با اجازه نرگس جون

     

     
     

     

     

     

                                  

     

     

    تار

     
     
     
     

    يخ ها و زمان ها

     

    آهنگ ساز برنامه عمو پورنگ

     

     

     

     

     

     

     

     

     

                                   با اجازه کوثر جون

     

     

    يد با اجازه کوثر جون

     

     

       با اجازه نرگس جون

     
     

     

              

    حاج عمو بعد ا زچند هفته بعد از مکه در برنامهبا اجازه نرگس جون  
     
     
     
    این ادر س نرگس جون  
     
     
     

     

     

                 

     

             


    [ ]
    +
    عمو پورنگ» از سفر حج مي‌گويد: دعاي بچه ها، سفر حج را قسمتم كرد
    در بين حاجياني كه اين روزها از سفر حج باز مي‌گردند، چهره‌هاي آشنايي ديده مي‌شوند؛ رضا كيانيان، حسن پورشيرازي، پروانه معصومي، كمال تبريزي، سيروس مقدم و دو مجري محبوب تلويزيون فرزاد جمشيدي و داريوش فرضيايي يا همان «عمو پورنگ». پايگاه اطلاع‌رساني حج با برخي از هنرمندان مشرف شده به سفر حج، گفت‌وگوي خواندني و كوتاهي داشته‌ است. از جمله «داريوش فرضيايي». حرف‌هاي شيرين او را از اين سفر معنوي بخوانيد.

    چه شد كه به حج آمدي؟
    از طرف سازمان صداوسيما، قرعه‌كشي انجام شد و من از گروه كودك و نوجوان و شبكه يك، عازم سفر حج شدم. غيرمترقبه بود، آمادگي نداشتم، مي‌گفتم زود است، مي‌خواستم با آمادگي بيشتر بروم ولي وقتي گفتند برو، احساس مسووليت كردم.
    دوست داشتي با چه كسي مشرف شوي؟
    با مادرم. البته دو مرتبه او را فرستاده‌ام.
    وقتي اولين‌بار نگاهت به كعبه افتاد از خدا چه خواستي؟
    اي
    ن جزو مسائل شخصي و اعتقادي من است اجازه بدهيد پيش خودم بماند.
    براي بچه‌ها چه خواستي؟
    مطمئناً آرزوي سلامتي و تندرستي و شفاي بچه‌ها و همه كساني كه التماس دعا گفتند. ان‌شاءالله كه قسمت همه بشود.
    ظاهراً شما وقتي مي‌خواستي مشرف شوي با بچه‌ها خداحافظي كردي، چرا؟
    بله. من سه ويژه برنامه آخرم را اختصاص دادم به مساله حج تا بچه‌ها شوكه نشوند و بدانند كه من به زيارت خانه خدا رفته‌ام.
    مردم و خانواده‌ها چه عكس‌العملي داشتند؟
    تنها جمله‌اي كه به زبان مي‌آوردند، «التماس دعا» بود.
    خاطره‌اي از اين سفر بگوييد.
    همه جاي اين سفر برايم جالب بود. خصوصاً حرم پيامبر(ص) كه نماز خواندم، قبرستان بقيع، بيت‌الله‌الحرام، مشعر هم براي من جالب بود واقعاً نمادي از روز قيامت بود، همه آدم‌ها به نوعي دنبال خودشان مي‌گردند.
    در كجا ياد مرگ و قبر افتادي؟
    در صحراي مشعر.
    مسجد شجره چي؟
    با
    اينكه شايد كمتر از يك ساعت در آنجا بوديم، ما باشد.
    در صحراي عرفات اگر به محولي فكر مي‌كنم تاثير و لذت آن بيشتر از جاهاي ديگر بود. اي كاش مي‌شد، چهار پنج ساعتي بمانيم.
    دوست داري كه دوباره به حج مشرف شوي؟
    چرا دوست ندارم، البته دوست دارم كه ديگران با آمادگي بيشتر به اين سفر بيايند، دوست دارم كسي بيايد كه سفر اول او باشد، با آمدن مكرر مخالف نيستم ولي دلم مي‌خواهد فرصتي به دست آيد براي كساني كه مشرف نشده‌اند و دوست دارند بيايند، اين فرصت را به آنها بدهيم بلكه از بركت دعاهاي آنان ما هم به آرزوي خود برسيم.
    بعد از سفر، در برنامه‌هاي شما تغييري ايجاد خواهد شد؟
    من در برنامه‌ها به صورت غيرمستقيم به برنامه‌هاي ديني خيلي مي‌پردازم و با بچه‌ها صحبت مي‌كنم اما حضور در اينجا، اتمام حجتي است براي من. نبايد مستقيم حرف بزنم، مهم اين است كه خودم را بسازم و بعد اجراي خوبي داشته باشم.
    اينجا يك قصد، يك اتمام حجت و يك شروع دوباره است. مي‌گويند كسي كه مشعر و صحراي عرفات و منا مي‌رود و بازمي‌گردد، اگر شك كند گناهان او بخشيده شده، نادان است؛ لذا با طيب خاطر مي‌شود از اينجا بازگشت، با شروع دوباره با نگاه نو و تازه و ارتباط بهتر با خدا؛ اينها كمك مي‌كند براي اجراي بهتر، وقتي خودم اين قضايا را بفهمم بهتر مي‌توانم به بچه‌ها انتقال
    دهم.
    چرا در برنامه‌هايت به محضر ائمه اطهار توسل مي‌جويي؟
    اگر اغراق نكنم، ما هميشه اين كار را مي‌كنيم، مهم‌ترين كاري كه كرده‌ايم اين است كه برنامه را بيمه امام‌زمان(عج) كرده‌ايم و براي همين است كه آخر برنامه دعا مي‌كنيم؛ مثل همان صدقه‌اي كه هر روز براي رفع بلا مي‌‌دهيم؛ ما شروع برنامه را با ياد و نام امام‌زمان(عج) شروع مي‌كنيم، اميدواريم امام‌زمان پشتيبان اهداف و برنامه‌هاي ضر امام‌زمان(عج) مشرف مي‌شديد، اولين چيزي كه از آقا مي‌خواستيد، چه بود؟

    مي‌گفتم آقا! من را جزو سربازانت قرار بده و آن شب كه قرار است نامه اعمال من را نگاه كني، تصحيح كن و به من ارفاق كن.
    شما هياتي هستي؟
    فكر مي‌كني مي‌توانم هيات بروم؟! رفتنش خوب است ولي بايد شرايط آن فراهم شود. وقتي فضا مهيا نيست و همه مي‌ريزند سر آدم، پس من ترجيح مي‌دهم با تلويزيون همراه باشم. نمي‌توانم بروم و ببينم بقيه حال معنوي پيدا مي‌كنند و اشك مي‌ريزند اما نمي‌توانم توفيق توسل پيدا كنم و به دليل هجوم علاقه‌مندان، فقط بايد تماشاگر مراسم باشم.
    صحبتي براي بچه‌ها، به‌خصوص آنها كه به عمره مي‌‌آيند؟
    اين حركت را تحسين مي‌كنم، وقتي بچه‌ها را در سن نوجواني به اينجا مي‌آورند، خيلي خوب است يعني تا آخر عمر، آنان را از لغزش‌ها و آسيب‌ها بيمه مي‌كنند. معتقدم وقتي در عنفوان جواني آدم به اينجا بيايد، بهتر مي‌تواند مسير زندگي و راه سعادت را پيدا كند. اينجا شروعي است براي رسيدن به يك حقيقت و سعادت و چقدر خوب است كه انسان اين شروع را از نوجواني داشته باشد نه بعد از گذشتن سن. (ميانسالي)
    كدام زيارت را دوست داري؟
    زيارت عاشورا.
    ارادت شما؟
    به امام‌حسين(ع)، سرور شهيدان، وقتي دعاي عرفه را مي‌خواندم با تمام وجود احساس مي‌كردم هيچي ندارم و محتاجم، عاجز، حقير و خوار بودن را با تمام وجود احساس كردم.
    سوغاتي براي بچه‌هاي ايران چه آورده‌ايد؟
    بهترين سوغاتي كه آورده‌ام دعاي خير براي آنهاست، چرا كه پانزده ميليون بچه در ايران است و من چگونه مي‌توانم پانزده ميليون جانماز بياورم؟ آنوقت بايد تا آخر عمر پول جانمازها را بدهم و بهترين هديه دعا براي سلامتي بچه‌ها و عاقبت به‌خيري همه آنهاست و اينكه ان شاءالله قسمت بشود كه همگي به حج مشرف بشوند.
    در سفر حج اگر قرار بود يك دعاي مستجاب داشته باشيد از خدا چه مي‌خواستيد؟
    از خدا مي‌خواستم كه عاقب‌به‌خيرم كند.
    در مدينه كداميك از شعرهايي كه براي بچه‌ها مي‌‌خوانديد بيشتر در خاطرتان بود؟
    حقيقتش من در مدينه به شعر فكر نمي‌كردم؛ من آنجا بيشتر به نامه‌هاي بچه‌ها فكر مي‌كردم و به گفتارهاي تلفني خودم كه ديالوگ‌هاي رد و بدل شده با بچه‌ها چقدر با آن فضا سازگار بود. و همواره در فكر دعاي بچه‌ها بودم كه از خدا مي‌خواستند كه من يك روز به مكه بروم و در مدينه بود كه معناي واقعي غربت را فهميدم، شايد تا به حال نمي‌دانستم غربت واقعي يعني چه و غريب واقعي كيست!
    از ديد شما حج يعني چه؟
    حج يعني قصد و شروع دوباره و رسيدن به خود گم‌شده و پيدا كردن مسير درست حركت. در حج بايد به آدم‌ها مجال بدهيم در خودشان باشند، اينجا آمده‌اند براي فكر كردن، برنامه‌ها خوب بود ولي نبايد ميان انسان و فضايي كه براي فكر كردن مي‌خواهد، فاصله بيندازد. در صحراي عرفات و مشعر كه قرار مي‌گيري بايد خودت را رها كني، در خودت باشي و بيشتر فكر كني.
    كلمات زير را با يك كلمه توصيف كنيد؟
    «
    عرفات»: امام حسين، دعاي عرفه.
    «زمزم»: زلالي، پاكي و شفافيت.
    «دعاي عرفه»: گريه‌هاي امام‌حسين(ع)
    «كعبه»: هستي، وجود.
    «مدينه»: غربت.
    «احرام»: جداشدن از همه تعلقات.
    «حضرت علي‌اصغر(ع)»: معصوميت
    .
    حرف ديگري اگر مانده؟
    تشكر مي‌كنم از همه دوستان و همكاراني كه در نبود من زحمت كشيدند، از تهيه‌كننده، نويسنده و كارگردان و همه همكاران پخش شبكه يك و ديگر همكاران شبكه، از اميرمحمد گلم كه در اين مدت هميشه با من تلفني در تماس بود تشكر مي‌كنم؛ از مدير گروه كودك شبكه اول و از مدير محترم شبكه آقاي برازش كه واقعاً اهتمام ويژه‌اي در اعزام من به مكه داشتند و من هميشه روزگار تا زماني كه زنده‌ام محبت ايشان را فراموش نمي‌كنم. دوستتان دارم، خدا نگهدار، ان‌شاءالله اين سفر نصيب همه بشود.

     

    منبع :روز نامه تهران امروز عمو جون

    تهیه کننده و عمو

     

    با اجازه کوثر جون با اجازه کوثر عزیزم

     

    |        ب

     

     

     

     


     



     

     


     


     


    [ ]
    +

    سولماز نوري
    ©2008 All rights reserved.


    دانلود - کدهای جاوابهترین وبلاگ ایرونی