http://www.mahsa1372.blogfa.com/
منتظر نظرات شما هستش
[ مطالب در باره عمو پورنگ ]
+ نوشته شده در ساعت13:11 توسط سیده نسیم
می خواهند در مسابقات جام ملتها مهمان
ویژه تیم ملی می باشند . از اینکه پورنگ و
امیر محمد به فوتبال علاقمندند و برای
حمایت از تیم ملی می روند جای شک
و تردید نیست و بسیا رخوب است
اما در نبود آنها بچه ها چه کنند و چگونه
نبود آنها را تحمل کنند .ما امیدواریم که
پورنگ و امیر محمد بچه ها را تنها نگذارند
و ازهمین جا هم می توان به شکلی ازتیم ملی حمایت و پشتیبانی کرد

[ مطالب در باره عمو پورنگ ]
+ نوشته شده در ساعت12:27 توسط سیده نسیم
نه اصلا " کارم را دوست دارم
۲- به چه ورزشی علاقه دارید ؟
شنا را خیلی دوست دارم و هر وقت فرصت کنم حتما به استخر می روم
۳-بزرگترین آرزوی شما چیست ؟
به حقیقت انسان بودن برسم
۴- در گروه کودک به غیر از کار اجرا چه کار دیگری انجام می دهید ؟
جدای از کار اجرای برنامه " در خلق ایده و نگارش و دکوپاژ برنامه نیز سهیم هستم
[ مطالب در باره عمو پورنگ ]
+ نوشته شده در ساعت11:11 توسط سیده نسیم
|
سایقه آشنائی من با داریوش فرضیائی ( عمو پورنگ ) به سالهائی بر می گردد که در بهزیستی عهده دار حوزه معاونت امور توانبخشی بودم. آن زمان بوسیله ارتباطی که با دوستان رادیو و تلویزیون برقرار می کردیم سعی درهمکاری با آنان برای شناساندن ، بالابردن میزان آگاهی و تغییر نگرش مردم نسبت به پدیده معلولیت داشتیم. در آن زمان داریوش که هنوز عمو پورنگ، نشده بود گزارش های زیادی در این زمینه تهیه و در برنامه های کودک رادیو پخش می کرد. دیشب درمراسمی برای افطار بودم که از قضا دیداری تازه شد با ایشان و همینطور دستیار تازه اش ، امیر محمد... از آن سالها سخن به میان آمد و درمیان کلامش حس کردم گله مند است از برخی دوستان که قدر زحمتش و تلاش هایش را یا کم بحساب می آورند و یا نادیده می گیرند... خب صحبت هائی با هم داشتیم که برایم ارزشمند بود و البته ایشان هم لطف داشتند... اما در این فکر بودم که نگاهی هم از منظر معلمی به عمو پورنگ داشته باشم. براستی چقدر او را معلم بچه های این سرزمین می دانیم؟ چقدر او را موثر بر رفتارهای کودکان امروز جامعه می توانیم بحساب آوریم؟ نقش او در پرورش فکری و اجتماعی بچه های جامعه جیست؟ گرفتن این نقش از او آیا خلائی در ذهن و فکر کودکان و نوجوانان اجتماع پدید می آورد؟ و... باید بپذیریم که امروز پدیده عمو پورنگ یک واقعیت اجتماعی و پذیرفته شده برای کودکان و نوجوانان ایرانی است. این موضوع نیازی به مجادله ندارد و تاثیر گذاری او بر این قشر کاملا طبیعی و بدیهی است. این پدیده حاصل تلاش او برای بیش از پنج سال برنامه سازی و اجرای مطلوب آن است. این پدیده صرفا ، کاری برای سرگرمی نبوده و نیست ، چه در این صورت باید خیلی زودتر از اینها به پایان می رسید. امروز باید به صحبتهائی که بچه ها درملاقات های روزانه و در محیط های مختلف با او دارند نگاه کنیم، به هدایائی که برای برنامه او ارسال می شود ، به نامه ها و ایمیل های که برای او و به سایتش ارسال می شود دقت کنیم... همه شاهدی بر این مدعاست که او در جذب و جلب افکار عمومی کودکان و نوجوانان این سرزمین موفق بوده است. او معلمی است که شاگردانش به وسعت همه ایران پراکنده اند. او توانسته رفتارهائی را به آنان آموزش دهد که شاید والدین هم در برخی از آنها غفلت کرده اند یا بی اعتقاد به آن باشند. شیوه مناسبی که در برنامه ها - البته به مدد عنصر تصویر و صدا - بهره گرفته است او را در این مسیر موفق کرده است. امروز نادیده گرفتن نقش او و تلاش هایش و عدم استفاده از ظرفیت بی نظیرش به یک کج سلیقگی بیشتر شبیه است ، هر چند در این زمینه نمونه های زیادی را میتوان سراغ گرفت که به همین درد مبتلا و در نهایت بدنبال کا رخود رفته اند...زیاد هستند مجریان برنامه سازان وافراد موفقی که متاسفانه از آنان بهره کافی نبردیم.. عمو پورنگ دارای خلاقیت و ظرفیت بالقوه ای است که هنوز می تواند سالها برای کودکان این سرزمین معلمی کند، معلمی از نوع دیگر، امید که در این مسیر تداوم حضورش را شاهد باشیم... | ||
|
|
عمو پورنگ و علیرضا عصار جایزه گرفتند
چهارمین جشنواره تولیدات رادیو و تلویزیونی نماز و نیایش صبح دیروز در مرکز همایش های بین المللی صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران برگزار شد.

|
على آقامحمدى ، قائم مقام سازمان صداوسيما طى سخنانى در اين مراسم گفت : در اين جشنواره ۲۶۵ برنامه با موضوع نماز و نيايش با هم به رقابت پرداختند که اين آمار نسبت به جشنواره اول ۵ برابر افزايش داشته است. وى افزود: امسال ۱۳۴ برنامه راديويى و ۱۳۱ برنامه تلويزيونى از شبکه هاى سراسرى به اين جشنواره ارسال شد که بيشترين آثار از مراکز استان هاست. همچنين حجت الاسلام والمسلمين قرائتى ، رئيس ستاد اقامه نماز در بخش ديگرى از اين برنامه بر ساخت برنامه هاى کم هزينه براى نهادينه شدن فرهنگ نماز و زکات و همچنين ازدواج آسان تاکيد کرد. در پايان با حضور تنى چند از مسوولان صداوسيما از مجموع آثار ارائه شده ۴۲ برنامه راديويى و تلويزيونى در قالب سرود ، نمايش ، ترکيبى ساده ، کودک و نوجوان ، نماآهنگ ، پويانمايى ، داستانى و مستند برگزيده و تجليل شد. از ميان آثار برتر تلويزيونى اين جشنواره ۱۵ اثر به سيماى مراکز استان ها ، يک جايزه به بسيج و ۳ جايزه به برنامه هاى شبکه اول اختصاص يافت. داريوش فرضيانى ، عليرضا عصار و فواد حجازى از هنرمندان شاخصى بودند که در اين مراسم موفق به کسب جايزه شدند. |
|||||||||
|
|
|||||||||
[ عکسهای عمو پورنگ ]
+ نوشته شده در ساعت14:20 توسط سیده نسیم
بچه ها سلام
امروز يه چيزي مي خوام در باره مدير سايت بهتون بگم . اون معتقده شنبه كه اولين روز هفته هست با يك دعاي خير كارمونو شروع كنيم براي همين شنبه ها يك آيه از قرآن كريم را جهت خواندن و عمل كردن به اون انتخاب كرده و در دست نوشت قرار ميده، با خودم فكر كردم چه حركت قشنگي ، چون يك كار خوب از اون ياد گرفتم پس من هم به شما پيشنهاد مي كنم كارهاي خوب را از آدم هاي خوب ياد بگيريد حتي اگر اشتباهي مرتكب شده باشيم با بودن دركنار انسانهاي درست و پاك مي تونيم با انجام كارهاي شايسته و نيكي كه از اونها ياد گرفتيم گذشته را جبران كنيم راستي اين مدير سايت دل رئوفي داره چند بار موقع غذا خوردن به من هم تعارف كرده كه باهاش همراه بشم ولي من دلم رئوف تر بود چون اگه به حرفش گوش ميكردم ديگه چيزي توي ظرف غذاش باقي نميموند جز خورش دلضعفه!!
![]()
![]()
دوستدار شما عمو
هفته اي پركار

دوستان عزيز سلام
اين هفته حسابي سرمون شلوغه، فردا مشغول ضبط ويژه برنامه جشن هميار پليس هستيم و بخاطر همين در برنامه فردا حضور نخواهم داشت بعد از اون جهت شركت در جشنواره توليدات راديويي و تلويزيوني روانه مازندران مي شويم و انشاءالله اگر مشكلي پيش نياد روزهاي سه شنبه و چهار شنبه از اونجا پخش مستقيم خواهيم داشت اما اين مشغله كاري دليل نميشه شما دوستاي خوبم را فراموش كنم.
راستي ديشب براي اولين بار ديدم مادرم با پارچه هاي اضافه يك عروسك كوچولو براي خواهر زاده ام درست كرده بود بهش گفتم كلك اين هنر رو هم داشتي من نميدونستيم؟ خنده اي كرد و گفت كوچولو بودم از مادرم ياد گرفتم در ضمن تو پسري و ماشين بازي مي كردي نخواستي كه برات عروسك تهيه كنم ![]()
[ مطالب در باره عمو پورنگ ]
+ نوشته شده در ساعت17:44 توسط سیده نسیم
| |||
|
به گزارش خبرگزاري فارس از ساري، رمضان شجاعي امروز در نشست مطبوعاتي با خبرنگاران اظهار داشت: برگزاري اين جشنواره بزرگترين رويداد فرهنگي و رسانهاي استان محسوب ميشود. | |||
[ مطالب در باره عمو پورنگ ]
+ نوشته شده در ساعت17:0 توسط سیده نسیم
عمو پورنگ و اميرمحمد با يك شخصيت كامپيوتري به خانهها ميآيند
برنامه عمو پورنگ در فصل تابستان همراه با تغيير و تحولاتي متناسب با اين فصل پخش خواهد شد
تغيير دكور برنامه، اجراي سرودهاي شاد، آيتمهاي نمايشي، مسابقات كامپيوتري و حضور شخصيتي جديد در كنار عموپورنگ و اميرمحمد كه قطعا برنامه را با جذابيتهاي خاصي همراه خواهد كرد.
برنامههاي تابستاني عموپورنگ چه حال و هوايي خواهد داشت؟
با تغيير دكور برنامه در فضايي شادتر و زيباتر در خدمت بچههاي عزيز خواهيم بود. اجراي سرودهاي شاد و جديد، آيتمهاي نمايشي و مسابقات كامپيوتري متنوع از ديگر تغييرات مناسبتي برنامه است.
در آيتمهاي نمايشي چه موضوعاتي را مطرح خواهيد كرد؟
در قالب نمايش مهارتهاي زندگي را آموزش خواهيم داد. در نظر داريم با استفاده از تخصص افرادي كه در حوزه روانشناسي كودك فعالند مباحثي چون اعتماد به نفس، آداب غذا خوردن، راههاي موفقيت و ... را در سرشاخههاي ريزتر مورد توجه قرار دهيم.
در بخش نويسندگي از حضور كدام يك از هنرمندان بهره بردهايد؟
خانمها فريبا پاكروان، رودابه حمزهاي و شكوه قاسمنيا از هنرمنداني هستند كه در بخش نويسندگي متن، نمايش و اشعار با ما همكاري دارند.
در ايام تابستان شخصيت جديدي به برنامه اضافه خواهد شد؟
تصميم داريم براساس فضا و موضوع برنامه از حضور بازيگران مهمان و شخصيتهاي نمايشي دعوت كنيم. همچنين يك شخصيت كامپيوتري به جمع عموپورنگ و اميرمحمد اضافه خواهد شد كه در حوزه برنامههاي كودك اولين تجربه در ايران محسوب ميشود.
براي فصل تابستان تصميم نداريد از فضاهاي خارجي استفاده كنيد؟
قطعا متناسب با مناسبتهاي مختلف فصل تابستان تغييراتي هم در فضاي برنامه ايجاد خواهيم كرد. به عنوان مثال همزمان با جشنواره توليدات استاني صدا و سيما اجراي دو برنامه زنده را در شهرهاي ساري و محمودآباد خواهيم داشت. همچنين در جشن بزرگي كه به منظور قدرداني از همياران پليس در سالن حجاب اجرا خواهد شد نيز حضور خواهيم يافت.
بچهها از چه طريقي ميتوانند با برنامه ارتباط برقرار كنند؟
سايت amoo.ir به منظور ارتباط بيشتر و راحتتر مخاطبان برنامه راهاندازي شده است. هر ماه حدود صدهزار نامه به برنامه ارسال ميشود كه جالب است بدانيد تعدادي از نامهها از طريق دفتر رياست جمهوري و سفرهاي استاني رئيسجمهور به دستمان رسيده است. پاسخگويي به حجم عظيم نامهها كار مشكلي است و عزيزاني كه علاقهمند ارتباط با برنامه هستند ميتوانند از طريق ايميل و سايت برنامه با ما در تماس باشند.
کسی از این متن کپی نکنه
![]()
![]()
[ مطالب در باره عمو پورنگ ]
+ نوشته شده در ساعت12:27 توسط سیده نسیم
بچه ها پارسال د رروز ۵ خرداد۸۵ سایت www.amoo.ir راه اندازی
شد الان یک سال گذشته و ۵ خرداد ۸۶ تولد یک سالگی این سایت می باشد
من این روز را به همه تبریک می گویم از جمله طرفداران عمو و همکاران و خودعمو
پنجم خرداد، تولد يك سالگي amoo.ir

دوستان عزيز و گرامي
پنجم خرداد ماه پارسال «1385» با راه اندازي سايت عمو ارتباطي دو جانبه با شما كاربران عزيز برقرار نموديم اگر به ياد داشته باشيد ؛ در ابتدا با يك تصوير و يك صفحه شروع كرديم كه با استقبال بي نظير شما دوستان عزير روبرو شديم و برآن شديم تا بخشهاي مورد علاقه شما را در اين سايت راه اندازي كنيم. اكنون سايت عمو يك سالگي خود را پشت سر مي گذارد و در مقابل انبوهي از طرفداران و دوستداران اين سايت احساس مسئوليت مي نمايد تا خدماتي بهتر به شما عزيزان ارائه نموده و كاستي هاي گذشته را جبران نمايد . پس شما نيز در اين راه با ما سهيم باشيد و با ارسال نظرات ارزشمند خود به نشاني « info@amoo.ir » در زمينه هاي مختلف « بهينه سازي سايت و پيشنهادات كاربردي» ؛ ما را ياري نماييد
در روز پنجم خرداد ماه از ايميل هاي(غير تكراري) رسيده به شماره هاي« 10، 100، 1000، 1500، 2000 »و بالاتر از آن جايزه اهدا خواهد شد
با احترام
مدير سايت عمو
پس زمینه های سایت عمو پورنگ
http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung6.jpg
http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung6.jpg
http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung4.jpg
http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung3.jpg
http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung2.jpg
http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung1.jpg
http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung7.jpg
http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung8.jpg
http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung9.jpg
http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung10.jpg
http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung11.jpg
کارت پستال
http://www.amoo.ir/html/card/Card6s.gif
http://www.amoo.ir/html/card/Card7s.gif
http://www.amoo.ir/html/card/Card14s.gif
پيام عمو به مناسبت تولد سايت
دوستان عزيزم سلام![]()
امروز دقيقاً يك سالي هست كه اين سايت راه اندازي شده در طول اين مدت پيام هاي زيادي در قالب تشكر و يا انتقاد از شما دريافت كرده ايم بايد بگويم خيلي متشكرم كه من رو قابل دانستيد مطمئن باشيد هدف ما ايجاد لحظات شاد و خاطره انگيز براي شما بچه هاي عزيز است. ميدانم خيلي كاستي ها و نواقص تا به حال داشتيم اما همكاري شما و راهنمايي هايتان ميتواند كمك زيادي به ما بكند. بچه ها در طول يكسال من از پيام هاي شما خيلي چيزها ياد گرفتم از جمله اينكه: هميشه به ديگران خوبي كنيم حتي اگر به شما از كسي بدي برسد...
پس همينجا من لازم ميدونم از همه كساني كه در مورد ما مطلب نوشته-اند چه مخالف و چه موافق تشكر كنم و از خداي مهربان براشون آرزوي توفيق و پيدا كردن راه سعادت را دارم بدون شك خدا آگاه بر همه امورات است و بارها فرموده اگر بندگان من در حق هم دعا كنند در استجاب دعاهايشان تعجيل خواهم كرد، پس خدايا همه بندگان خود را به راه راست هدايت فرما
الهي آمين
دوستدار شما عمو
روز كارنامه!!
بچه هاي خوشگلم سلام
ميدونم كه دل تو دلتون نيست تا چند روز بعد مامان يا بابا را بفرستيد مدرسه براي گرفتن كارنامه ، نميدونم چه قول هايي بزرگتر ها به شما دادند مثلاً بردن به يك مسافرت يا خريدن چيزهايي كه شما درخواست كرده بوديد اما از همه اينها بگذريم خود شما چه قولي به خودتون داديد؟ درس را فقط به خاطر همين چيزها خوانده ايد يا نه مي خواهيد باعث افتخار و سربلندي خود و خانواده تان بشويد. يادش بخير معلم ما يك انشاء در همين رابطه به ما گفت بنويسيد ، من هم نوشتم و نمره انشاء من 20 شد دليلش را از معلم پرسيدم گفت چون تو توي انشاء-ات هيچ چيزي در مورد توقع يا درخواست داشتن از پدر و مادر به خاطر قبول شدن در امتحانات اشاره نكرده بودي. با خودم فكر ميكنم با توجه به اين كه از اون سالها خيلي گذشته با افتخار در كنار خانواده و شما بچه هاي خوب زندگي ميكنم و سعي خواهم كرد نمرات درس زندگيم را نسبت به سالهاي گذشته با تجاربي كه بدست مي آورم به بالاترين سطح برسانم و در نهايت خداوند مهربان روزي كه قرار است كارنامه اعمالمان را به دستمان دهد طبق احاديث جزء اصحاب يمين باشيم .
بچه ها تو رو به خدا به خانواده-تون گير ندين كه هر چي ميخواين براتون تهيه كنن ...
به بهانه قبول شدن و نمره 20 گرفتن فشار خون مامان و بابا را به 20 نرسونيد ![]()
دوستدار شما عمو
رفاقت و وظيفه

ميشكا بود و موشكا بود و خواهر كوچكشان ماشكا. پدرشان «موي دانا» مجروح شده بود و قرار بود اين دو تا پسربچه «يا توله» بروند كار او را انجام بدهند. يعني بهار را بياورند. حالا بچهها از يك طرف بايد ميرفتند خونِ «سيل» ميخوردند تا قوي و شجاع بشوند و بتوانند مأموريتشان را انجام بدهند و از يك طرف، با يك بچه سيل به سن و سال خودشان كه اول با حركات رزمي ميخواست بترساندشان، دوست شده بودند.
مأموريت يا رفاقت؟ وظيفه يا احساس؟ اين، سؤال اصلي كارتوني بود كه اسم شخصيتهايش از اسم اوساموتزوكاي افسانهاي گرفته شده بود.
موشكا و ميشكا آن روز موفق شدند و سوت آغاز بهار را زدند. اما الان خيلي سال است كه ديگر خبري از آنها نداريم. فكر ميكنم بالاخره جواب سؤالشان را گرفتهاند و رفتهاند دنبال رفاقتشان. كارتون است ديگر، . توي كارتون ميشود واقعا خوشبخت شد، آيا تو دنياي واقعي هم از اين اتفاق هاي شيرين خواهد افتاد؟.
با احترام
مدير سايت عمو
سوره الاحزاب آيه 69
|
اى كسانى كه ايمان آورده ايد مانند كسانى مباشيد كه موسى را [با اتهام خود] آزار دادند و خدا او را از آنچه گفتند مبرا ساخت و [او] نزد خدا آبرومند بود (69) سوره الاحزاب |
با احترام
مدير سايت عمو
[ مطالب در باره عمو پورنگ ]
+ نوشته شده در ساعت19:10 توسط سیده نسیم
مادر: سيده فاطمه گيلانپور هستم، درسال1315 به دنيا آمدم و داريوش ششمين فرزند مناست. از بچگي داريوش بسيار حساس بود; بهقولي بچه مامان بود و با خواهرش كه 4 سالتفاوت سني داشت، خيلي با هم دعوا داشتند.
_ درس داريوش چه طور بود؟
مادر: روزاول مدرسه گريه ميكرد و به مدرسهنميرفت; من هم او را دم مدرسه گذاشتم وآمدم. پس از مدتي او به مدرسه عادت كرده بودو درسال هاي بعدي جزو بچه هاي درس خوانبود.
_ از چي ميترسيد؟
مادر: از تاريكي بسيار ميترسيد و در اين بينداريوش ميگفت: آره، از تاريكي خيليميترسيدم و هميشه با خواهر كوچكتر در شببه حياط خانه ميرفتيم كه از سال سوم، چهارمدبستان ديگر از تاريكي نميترسيدم; البتهخانوادهام سعي ميكردند به هر نوعي مرا از اينترس دور نگه دارند. برادر بزرگم كه از آمريكاآمده بود، به مادرم ميگفت: اين كه هنوزميترسد، پس مرا داخل حياط بستند و به همراهديگر برادر، خواهرانم روي من افتادند; به نوعيكه من ديگر غير از تاريكي، از روز همميترسيدم(و ميخندد... يادش بخير).
![]() |
_ آيا شما فكر ميكرديد كه داريوش روزي بهچنين جايي برسد؟
مادر: داريوش با بقيه بچههايم فرق ميكرد،بارها به او گفتم كه پسر از اين مسخر ه بازيها درنيار، اما علاقه شديد به اين كار داشت. به او گفتمپسر اين كارها براي تو آب و نان نميشه، به هرحال ميدانستم روزي، داريوش كار مهمي انجامخواهد داد و حالا هم خوشحالم.
_ داريوش درس چي ميخوند؟
داريوش به جاي مادر گفت: فكر كنيد درسچه خوندم كه ارتباط به كارم داشته باشد.
_ فكر كنم يك درس بيربط به كارامروزتان...
مادر: پسرم گرافيك ميخواند و خوب نقاشيميكرد
داريوش: البته قرار بود به دانشكده صدا و سيمابروم، اما نميدانم چه شد كه سر از گرافيكدرآوردم. البته احساس ميكنم تمام اين كارتحصيل نسيت، بلكه يك كار ذاتي است. از طرفيتحصيل هم در كنار اين امر ذاتي، بد نيست. شماميتوانيد در زماني كه مشكلاتي در هنرتان داريد،با استفاده از ابزارهاي مالي آنها را پوشش دهيد.يك آقايي استاد دانشگاه بود، او به من گفت:نحوه ارتباط شما با بچهها كاملا به علم روانشناسيارتباط دارد. شما روانشناسي خوانديد؟ و منگفتم: نه. و او با تعجب گفت: عجب، باورش مشكلاست
_ اجازه بدهيد از مادرتان كمي سوال كنيم.نوبت شما هم دوباره ميشود. بهترين عيديايكه در طي سالها به داريوش داديد، چه بود؟
مادر: داريوش هميشه از من طلب دعاي خيرميكند و فكر كنم همين كافي است و اين، بهترينهديه مادر به فرزند است.
به پسرتان چه نمرهاي ميدهيد، آيا اومشكلي تاكنون براي شما بوجود نياورده است؟
مادر: به هر حال من مادرم و اگر اشتباهي همانجام دهد به اجبار گذشت ميكنم; گر چه تاكنونمشكلي براي من پيش نياورده است، به همينخاطر به او نمره بيست ميدهم.
_ شما دوست داشتيد پسرتان چه كاري برايشما انجام دهد؟
مادر: دوست داشتم براي من مايه افتخار باشد.زماني كه براي ديدن عزيزانم به بيمارستانميرفتم و ميديدم همه به پسرم احترامميگزارند و او را عمو پورنگ صدا ميزنند،افتخار كردم كه چنين پسري دارم.
_ دوست داريد كه عروستان را چگونه انتخابكنيد؟
مادر: نميدانم چرا داريوش ازدواج نميكندگرچه به او دختر نميدهند; چرا كه ميگويندداريوش من بچه است.
_ جداي از شوخي، فكر ميكنيد كه چه زمانيپسرتان ازدواج كند؟
مادر: بخدا اگر به من باشه، يعني همين فرداميروم برايش خواستگاري.
_ دلتان ميخواهد عروستان شمالي باشد يانه؟
مادر: فرقي نميكند. دوست دارم بجزخصوصيات اخلاقي، قشنگ هم باشد; مثل خودداريوش (لبخند ميزند).
_ دوست داريد كه اولين فرزند داريوشدختر باشد يا پسر؟
مادر: خودش دوست دارد دختر باشد، امابراي من فرق نميكند.
_ در سال 83، داريوش چه كاري كرد كهشما از دستش ناراحت شديد؟
مادر: بچم هيچ كاري انجام نداد، اما هر بار كهبه او گفتم ازدواج كن، به نوعي فرار كرد.
_ بدترين خصوصيات اخلاقي داريوشچيست؟
مادر: بسيار احساساتي است.
_ از چه غذايي خوشش ميآيد؟
مادر: باقلا قاتوق مادرش كه يك غذاي محلياست.
_ و از چه غذايي بدش ميآيد؟
مادر: فسنجون و داريوش ميگويد: به قولرشتيها: «ايشه»...
آخرين بار كه به شمال رفتيد؟
مادر: همين چندي پيش كه خواهرزادههايمدر كوچصفهان به خاطر بارش شديد برف جانخود را دست دادند
_ كدام فرزندتان را بيشتر دوست داريد؟
مادر: تمام بچههايم مثل هم هستند، اماداريوش چون با من زندگي ميكنه، هم دختر منه،هم پسرم. بچه خوبي است. ظرف ميشوره و دركارهاي خانه كمك ميكند.
_ آيا تا به حال داريوش را كتك زديد؟
مادر: تا حالا داريوش را نزدم.
_ زماني كه داريوش را در تلويزيون ميبينيد،چه احساسي داريد؟
مادر: ساعت پنج غروب كه ميشه، تلويزيون راروشن ميكنم و داريوش را ميبينم. تازه براش«اسپند» هم دود ميكنم كه بچهام چشم نخورد ودعا ميكنم تا خداوند محافظش باشد.
_ و اولين بار كه داريوش را ديديد، چهاحساسي داشتيد؟
مادر: خيلي خوشحال شدم.
تجديد خاطره

دوستاي عزيزم سلام
ايام شهادت "بي بي دو عالم" حضرت فاطمه زهرا (س) را به شما تسليت مي گويم
چراغ راهنمايي قرمز بود من هم توي ماشين براي اينكه حوصله ام سر نره به مغازه ها و فروشگاهها نگاه مي كردم ناگهان پشت شيشه مغازه اي متوجه چند تا عكس پير مرد و پيرزن شدم به سر در مغازه كه نگاه كردم نوشته بود "محل جمع آوري كمك هاي مردمي جهت آسايشگاه كهريزك".
در بين اون عكس ها تصوير پير زني خيلي منو متعجب كرد بي درنگ از ماشين پياده شدم به راننده گفتم چند لحظه اي منتظرم باش، سريع وارد مغازه شدم و طبق روال هميشه افراد داخل اونجا منو شناختند به اونها گفتم ممكنه اين عكس رو بديد به من ببرم؟ تعجب كردند! و گفتند براي چي مي خواهي!؟ جواب دادم چون اين خانوم را مي شناسم اون يك زن مسيحي بود كه مسلمان شد و نام مريم را براي خودش برگزيد، از آنجا خارج شدم و تا انتهاي مسير همچنان به عكس و خاطراتي كه براي من باقي گذاشته بود نگاه مي كردم.
آره بچه ها اين همون خانومي بود كه من قبلاً در موردش براتون صحبت كرده بودم تصويرش يك دنيا حرف و قصه به همراه دارد، قصه هايي مثل پيري ، گذر عمر، تنهايي، اميد ، انتظار ...
دوستدار شما عمو
[ مطالب در باره عمو پورنگ ]
+ نوشته شده در ساعت13:23 توسط سیده نسیم
_ سال 1383 براي عموپورنگ چهطورگذشت، به خودتان چه نمرهاي ميدهيد و چهاتفاقات خوب و بدي براي شما افتاد؟
فرضيايي: سال 83 سال بدي برايم نبود وراضي كننده بود، البته اگر كنار شادي غم نباشد،هيچگاه شادي خودش را نشان نميدهد. گرچهاتفاقات بدي برايم افتاد، البته براي خانوادهام; بااين حال من روحيه خود را نباختم. اما اين كه چهنمرهاي به خودم ميدهم، بايد بگويم كه به خودمنمره بيست ميدهم. من در شرايطي مقابلدوربين رفتم كه واقعا برايم درد داشت و هيچكس هم هيچ اطلاعي نداشت... من هم مانند تمامانسانها در زندگي ام مشكلات خودم را دارم ونميتوانم نسبت به آن بيتفاوت باشم; همان طوركه در چند ماه اخير براي برادرم و خواهرماتفاقاتي افتاد كه كانون گرم خانوادهام را مختلكرد. من يكساعت قبل از رفتن مقابل دوربين،خبرهاي ناگواري از خانوادهام شنيدم كه خودمنميدانم چه طور با روحيه بالايي مقابل دوربينتنها به عشق بچهها حاضر شدم.
ما فكر ميكنيم اگر مشكل خود را برايخوانندگان بگوييد، از نعمت دعاهاي مردمبرخوردار ميشويد، پس مشكل خود را برايخوانندگان بگوييد; چرا كه مردم شما وخانوادهتان را بسيار دوست دارند.
فرضيايي: داريوش (عموپورنگ) هم مثلتمامي آدمها، براي خودش تنهايي دارد. اگر بهاين مشكل اشاره كردم، به خاطر موقعيت كاري امبود; چرا كه هر روز در پخش مستقيم بودم و بايدروحيه خود را حفظ ميكردم. خواهرم 9 ماهپيش، به علت بيماري در بيمارستان بستري شد ومرخص شدن او از بيمارستان برابر شد با بستريشدن برادرم كه از يك بيماري خوني رنج ميبردو شما به خوبي ميدانيد براي افرادي مثل ما كهبسيار عاطفي هستند، اين محيط بيمارستان وبيماري چقدر آزار دهنده است در اين چند ماهاخير، بارها شده كه يك ساعت پيش از شروعبرنامهام در بيمارستان بودم.
اما علي رغم اين سختيها، اتفاقات خوبي همبرايم افتاد. با بچههايي برخورد كردم كه دراوضاع نامناسب روحي به سر ميبردند و منميتوانستم با برخورد با آنان، اين بچهها را بهشرايط آرماني نزديك كنم; گرچه زندگي ادامهدارد و بايد به زندگي ادامه داد.
در سال 83 كسي بود كه دلت رو بشكونه،اگر ميخواهي چيزي بگويي، ما منتظر شنيدنهستيم.
فرضيايي: بله، كسي بود كه دلم را شكست. اگراين مصاحبه را بخواند، خودش متوجه ميشود.ولي من خيلي دوستش دارم، نه او بلكه من همه رادوست دارم.
_ اگر ميدوني كه اون منظورتون رو متوجهميشه، دوست دارين به او چه چيزي بگين؟
فرضيايي: عزيز من، داداشم، دوست دارم. بهدو دليل تو در حق من اشتباه كردي، اما از آنجا كهديگر از توانم خارج بود كه به تو ثابت كنم اشتباهميكني، اميدوارم با گذشت زمان متوجه شبي كهاشتباه كردي، بشوي و هر بار كه متوجه اينموضوع شدي، در خانه من به روي تو باز است وآغوش من هم، همينطور
انسان وقتي كه مورد توجه قرار ميگيردمدت زمان كارش تغيير ميكند، فشارهاي روانياو بيشتر ميشود، ساعات خواب تغيير ميكند. ازلحاظ شرايط اجتماعي، شما تغييري كرديد; برايمثال با دوستان قديمي خود چگونه برخوردميكنيد؟
فرضيايي: نه، هيچگاه دوستان قديمي خود رافراموش نكردم; چرا كه دوستان قديمي كاملا ازگذشته شما با خبرند، اما دوستان جديد، از گذشتهما خبر ندارند. متاسفانه خيلي از مردم وضع ما رادرك نميكنند. چند وقت پيش در حالت روحيبدي به سر ميبردم، همكارم با بچهاش آمد كه مراببيند. من به همكارم گفتم، شرايطم خوبنيست;نميتوانم با فرزند شما ارتباط برقرار كنم،اما همكارم بچه را پيش من آورد و من هم مجبورشدم كه به ظاهر بخندم تا فرزند نرنجد. در ارتباطبا دوستان هم بدين شكل است. گاهي اوقات ماهم ناراحت هستيم و دوستان احساس ميكنند كهاز روي عمد ما قيافه ميگيريم كه البته من«داريوش فرضيايي» هيچگاه چنين حالتي ازخود نشان ندادم و در تمام شرايط سعي كردمروحيه خودم را حفظ كنم...
بدون اغراق، شما يكي از معروفترينچهرههاي تلويزيوني در يك دهه اخير هستيد.من فكر ميكنم تنها چهره تلويزيوني كه نبود دوماه و نيمهاش در تلويزيون باعث شد اخبارشبكههاي مختلف بر روي او اشاره داشته باشند،شما بوديد. ميخواهيم بدانيم پورنگ چه كار كردكه با ديگر چهرههاي تلويزيوني چنين متفاوتشد؟
فرضيايي: البته شما اغراق زيادي ميكنيد. منشرمنده مردم هستم. در مدت كاري ام من كارخاصي نكردم، بلكه خودم بودم، نه كسي را الگويخود قرار دادم. البته فكر كنم مخاطب من بچههامرا باور كردند، اما اين تجربه هايي را كه در اينمدت به دست آوردم، به خصوص در راديو بودكه توانستم استعداد هايم را بروز دهم.
_ راستي چه شد كه از راديو به تلويزيونآمديد؟ و فعاليت شما از چه سالي در راديو آغازشد؟
فرضيايي: سال 73 وارد راديو شدم. سال78 بود كه در برنامه «يكي و تكي» تست دادم واز آنجا بود كه وارد عرصه تلويزيون شدم.
_ ايدههاي شما در سال 84 چيست؟
فرضيايي: ايده كه زياد دارم. من به همراه تهيهكننده برنامه آقاجاني مينشينيم براي برنامههامون فكر ميكنيم، البته اين مسئله را بازگو كنم كهشما هرچه قدر در خلاقيت قدرتمند باشيد، امابايد شرايط، آماده و مهيا باشد تا شما آنخلاقيتها را بروز دهيد. به طور خلاصه بگويم كهحمايتها بايد همهجانبه باشد تا كاري خوب ازآب در آيد. اما در رابطه با ايدههاي سال 84،ايده كه زياد است. تا يادم نرفته بگويم كه من دربرنامههايم يك مجري تنها نبودم بلكه سعي كردماز تمام اعضاي بدنم استفاده كنم; با دستم و صدايمبه عروسكها شخصيت دادم و سعي ميكردمبچهها را در كاري قاضي كنم و او كار من راحلاجي كند. به هر حال ميخواهم اين را بگويمكه كار با بچه بسيار مشكل است; چرا كه آنهاكوچكترين مسائل را در خاطرشان ضبط ميكنندو شما از اين فرصت بايد نهايت استفاده را ببريد تاآموزشهاي مناسب را به بچهها انتقال دهيد.
_ و از اين ارتباط با بچهها خاطرهاي همداريد؟
فرضيايي: خاطره كه بسيار زياد است. چند روزپيش با يكي از دوستانم به يك بنگاه املاك رفتيم تادوستم خانهاي ببيند. صاحب بنگاه ما را بهآپارتماني برد تا آنجا را ببينيم. كسي كه در را بازكرد، خانمي بود كه تا مرا ديد، يكه خورد و باصداي بلند دخترش را صدا زد. روژين...روژين... همون كسي رو كه دلت ميخواستببيني... او گفت: بچهام سه، چهار روزه كه بي تابيميكرد. ميگفت: مامان ميشه يك روز من عموپورنگ را ببينم... بچه كه دم در آمد، گفت عموپورنگ، سه چهار روزه دلم براتون تنگ شده;چرا ديگه در تلويزيون نيستيد؟ داخل خانه رفتيم.دوستم به همراه پدر و مادر روژين مشغول بازديداز خانه شد. روژين هم از كنارم بلند شد و به داخلاتاقش رفت و پس از سه چهار دقيقه بيرون آمد.تعجب كردم گفتم: اي بابا، اين كه دوست داشتمن رو ببينه پس كجا رفت روژين كه از اتاق بيرونآمد، گفتم: كجا بودي عزيزم; كه او در پاسخ به منگفت: عمو رفتم اتاق براي شما آيهالكرسيخوندم تا چشم نخوريد و دوباره به تلويزيونبرگردي. بعد هم يك قوطي كوچك به عنوانيادگاري به من داد.
_ راستي علت دوري شما از تلويزيون چه بودو لابد عيد امسال برخلاف عيدهاي گذشته فرصتاستراحت به خودت ميدهي; اين طور نيست؟
فرضيايي: همان طور كه در ابتدا گفتم، بهخاطرمشكلاتي كه داشتم، احتياج به استراحت داشتم;مثل هر انساني. و ضبط برنامههاي جديدم از 29اسفند آغاز ميشود و همين امر باعث شده كهتمام عيد امسال را در تهران و استوديوي ضبطباشم و افتخار ميكنم كه در خدمت بچهها باشم.پس از عيد هم برنامههايمبه مدت هشت ماه ادامهپيدا ميكند و مانند سالهاي گذشته ديگر هر روزنيست و سه روز در هفته برنامه اجرا ميكنم;روزهاي شنبه و يكشنبه هم در جام جم برنامه اجراميكنم...
_ در جام جم هم بسياري از بينندهها به شماعلاقه خاصي دارند; به خصوص بچهها. فكرميكني ارتباط شمابابچه هاي داخل كشور قويتراست يا خارج از كشور...
فرضيايي: از آنجايي كه بچهها برايم جالبهستند، هيچ فرقي برايم ندارند. اجازه بدهيد منيك خاطره براي شما بگويم: چند ماه پيش يكفكس از كشورهاي حوزه خليج فارس بهدستمرسيد كه يك ايراني برايم نوشته بود، عمو پورنگاز شما تشكر ميكنم كه با اين برنامه قشنگتون،صلوات را به بچههاي ما ياد داديد... آن هم باتمام شادي و شيطنتهايتان. البته شرايط خارجاز كشور با داخل تفاوت دارد. خانوادهها دوستدارند، بچههايشان به خوبي فارسي را ياد بگيرندو از هيچ كوششي دريغ نميكنند و من سعيميكنم در برنامه هايم اين مسئله را رعايت كنم و ازشيطنت خود بكاهم و به مسائل آموزشي بسياربپردازم.
_ راستي چه شد كه از راديو به تلويزيونآمديد؟ و فعاليت شما از چه سالي در راديو آغازشد؟
فرضيايي: سال 73 وارد راديو شدم. سال78 بود كه در برنامه «يكي و تكي» تست دادم واز آنجا بود كه وارد عرصه تلويزيون شدم.
_ ايدههاي شما در سال 84 چيست؟
فرضيايي: ايده كه زياد دارم. من به همراه تهيهكننده برنامه آقاجاني مينشينيم براي برنامههامون فكر ميكنيم، البته اين مسئله را بازگو كنم كهشما هرچه قدر در خلاقيت قدرتمند باشيد، امابايد شرايط، آماده و مهيا باشد تا شما آنخلاقيتها را بروز دهيد. به طور خلاصه بگويم كهحمايتها بايد همهجانبه باشد تا كاري خوب ازآب در آيد. اما در رابطه با ايدههاي سال 84،ايده كه زياد است. تا يادم نرفته بگويم كه من دربرنامههايم يك مجري تنها نبودم بلكه سعي كردماز تمام اعضاي بدنم استفاده كنم; با دستم و صدايمبه عروسكها شخصيت دادم و سعي ميكردمبچهها را در كاري قاضي كنم و او كار من راحلاجي كند. به هر حال ميخواهم اين را بگويمكه كار با بچه بسيار مشكل است; چرا كه آنهاكوچكترين مسائل را در خاطرشان ضبط ميكنندو شما از اين فرصت بايد نهايت استفاده را ببريد تاآموزشهاي مناسب را به بچهها انتقال دهيد.
_ و از اين ارتباط با بچهها خاطرهاي همداريد؟
فرضيايي: خاطره كه بسيار زياد است. چند روزپيش با يكي از دوستانم به يك بنگاه املاك رفتيم تادوستم خانهاي ببيند. صاحب بنگاه ما را بهآپارتماني برد تا آنجا را ببينيم. كسي كه در را بازكرد، خانمي بود كه تا مرا ديد، يكه خورد و باصداي بلند دخترش را صدا زد. روژين...روژين... همون كسي رو كه دلت ميخواستببيني... او گفت: بچهام سه، چهار روزه كه بي تابيميكرد. ميگفت: مامان ميشه يك روز من عموپورنگ را ببينم... بچه كه دم در آمد، گفت عموپورنگ، سه چهار روزه دلم براتون تنگ شده;چرا ديگه در تلويزيون نيستيد؟ داخل خانه رفتيم.دوستم به همراه پدر و مادر روژين مشغول بازديداز خانه شد. روژين هم از كنارم بلند شد و به داخلاتاقش رفت و پس از سه چهار دقيقه بيرون آمد.تعجب كردم گفتم: اي بابا، اين كه دوست داشتمن رو ببينه پس كجا رفت روژين كه از اتاق بيرونآمد، گفتم: كجا بودي عزيزم; كه او در پاسخ به منگفت: عمو رفتم اتاق براي شما آيهالكرسيخوندم تا چشم نخوريد و دوباره به تلويزيونبرگردي. بعد هم يك قوطي كوچك به عنوانيادگاري به من داد.
_ راستي علت دوري شما از تلويزيون چه بودو لابد عيد امسال برخلاف عيدهاي گذشته فرصتاستراحت به خودت ميدهي; اين طور نيست؟
فرضيايي: همان طور كه در ابتدا گفتم، بهخاطرمشكلاتي كه داشتم، احتياج به استراحت داشتم;مثل هر انساني. و ضبط برنامههاي جديدم از 29اسفند آغاز ميشود و همين امر باعث شده كهتمام عيد امسال را در تهران و استوديوي ضبطباشم و افتخار ميكنم كه در خدمت بچهها باشم.پس از عيد هم برنامههايمبه مدت هشت ماه ادامهپيدا ميكند و مانند سالهاي گذشته ديگر هر روزنيست و سه روز در هفته برنامه اجرا ميكنم;روزهاي شنبه و يكشنبه هم در جام جم برنامه اجراميكنم...
_ در جام جم هم بسياري از بينندهها به شماعلاقه خاصي دارند; به خصوص بچهها. فكرميكني ارتباط شمابابچه هاي داخل كشور قويتراست يا خارج از كشور...
فرضيايي: از آنجايي كه بچهها برايم جالبهستند، هيچ فرقي برايم ندارند. اجازه بدهيد منيك خاطره براي شما بگويم: چند ماه پيش يكفكس از كشورهاي حوزه خليج فارس بهدستمرسيد كه يك ايراني برايم نوشته بود، عمو پورنگاز شما تشكر ميكنم كه با اين برنامه قشنگتون،صلوات را به بچههاي ما ياد داديد... آن هم باتمام شادي و شيطنتهايتان. البته شرايط خارجاز كشور با داخل تفاوت دارد. خانوادهها دوستدارند، بچههايشان به خوبي فارسي را ياد بگيرندو از هيچ كوششي دريغ نميكنند و من سعيميكنم در برنامه هايم اين مسئله را رعايت كنم و ازشيطنت خود بكاهم و به مسائل آموزشي بسياربپردازم. 
_
![]() |
ما آدمها وقتي درد داريم، به خدا نزديكترميشويم و بودنش را بيشتر حس ميكنيم. پورنگاولش نميخواست بگويد چه دردي قلبش راآزار ميدهد. اما چشمهاي پف كرده، نشان ازساعتها بيخوابي و گريه در تنهايي بود. محكومبه خنديدن است. هيچ كس حتي كودكان،پورنگ اخمو يا غمگين را دوست ندارند و اين،كار را براي داريوش بسيار سخت كرده است
اندكي از گفتگويمان كه گذشت، تازه دانستمبرادر پورنگ مثل برادر بزرگ خودم به يكبيماري وحشتناك دچار شده است برادر پورنگمثل برادر سردبير، از او بزرگتر است. بيماري اونيز بزرگ است. آنقدر كه حتي نميتوان نامش رانوشت. هيچ تصويري در دنيا، از ديدن پر پر شدنيك گل، ناراحت كنندهتر نيست به ويژه اگر آنگل، عمر كمي هم داشته باشد اما چه ميشودكرد، ويژگي گل عمر كم اوست
ما، در فرهنگ دينيمان خيلي از توسل به ائمهو شفاعت آنها شنيدهايم. از اينكه حضرتابوالفضل (ع) بابالحوائج است و هيچ كسي را بادست خالي از در خانهاش رد نميكند. خواستمبراي برادرهايمان دعا كنم اما بعد به اين موضوعفكر كردم كه شايد پيش آنها اصلا سردبير آبرويينداشته باشد كه بخواهد خواستهاي را مطرح كنداما شما چطور؟ بالاخره در بين ميليونها ايراني كهاين صفحه را الان ميخوانند، بالاخره احتمالايك نفر هست كه حرفش پيش ايشان خريدارداشته باشد. پس از شما ميخواهيم برايبرادرهايمان دعا كنيد; براي آنكه سايهشان بر سرزندگي و بچههايشان بماند. نذرمان هم باشد هرسال 2 صفحه ويژه، براي حضرت عباس (ع) كاركنيم و نيز يك كار زشتمانرا ديگر انجام ندهيم.اگر هم نشد، يعني اينكه تدبير خدا بر عقل بشرمستولي است. اميدوارم يكي از دعاي شما موردقبول درگاه الهي واقع گردد
از اين موضوع مهم كه بگذريم، دلم ميخواهدبراي يك مدير بنويسم:
هنر مديريت، يعني قدرت جذب، حفظ واستفاده درست از منابع انساني. فرق مدير با يكعضو سازمان آن است كه مدير حقوق ميگيردبراي آنكه اعضاي سازمان را حفظ كند. آيا اينمنطقي است ما خودمان يك نيرو را مطرح و سوپراستار كنيم و بعد به هر دليلي... فقر ذاتي كشورهايدر حال توسعه در پول يا منابع مالي آنها نيستبلكه مديريت منابع انساني و هنر مديريت انساني واسلامي است همين.
حكايت عمو پورنگ و عروسكها
عموپورنگ بچهها، چند روز قبل از سال نو،ميره پيش عروسكها تا با آنها عكس يادگاريبگيره...
اما همين كه پيش عروسكها ميره، خداميدونه چه اتفاقي ميافته; همه ميافتن رو سرعموپورنگ... عموپورنگ نميدونه چه كار كنه;دائما داد و فرياد ميزنه، كمك ميخواد. باسروصداي عموپورنگ عروسكها، ساكتميشن و كم كم به كنار عمو ميرن تا او بتونهعكسهاي خوبي را بگيره... عموپورنگ همبچهها را ساكت ميكنه و ميگه: آي عروسكهايخوشگل من، حواستونو جمع كنين. بابا جون، يهكاري نكنين كه بچهها بگن اين عروسكهابيادبن...
عموپورنگ با آقا خرسه زرد، خيلي خوش وبش ميكنه و همين كار او، باعث ميشه تا خرسقهوهاي ناراحت بشه و از پشت به عموپورنگحمله كنه، حالا نزن كي بزن... اما بقيه عروسكهاپا در ميوني ميكنن و به غائله خاتمه ميدن.
عموپورنگ به بقيه عروسكها ميگه: بچههاامسال سال خروسه، درسته يا نه؟ همه ميگن بله.پس ميگه: خروسها، بيان تو بغل عمو و آنها همميپرن در بغل عمو...
عمو، آقا خروسه را نصيحت ميكنه در سالجديد، سعي كنه به ديگر عروسكها كمك كنه وهيچ وقت آنان را اذيت نكنه...
کسی از این مطلب کپی نکنه
[ مطالب در باره عمو پورنگ ]
+ نوشته شده در ساعت12:59 توسط سیده نسیم














