X
تبلیغات
فرشته آسمانی بهترین عموی دنیا - مطالب در باره عمو پورنگ

فرشته آسمانی بهترین عموی دنیا

عمو پورنگ عزیزم خیلی دوستت دارم خیلی ماه هستی عین فرشته می مونی

خبر

 

بچه ها سروش هفتگی ویژه نامه

 

نوروز آمده اما در مورد عمو هیچی

 

ننوشته ولی مطالب جالبی داره

 

دوست دارید بخرید

 

از دست ندین

نکته مهم

من وقتی مجله را خوب ورق زدم دیدم

 

در باره عمو نوشته اما مصاحبه نیست

 

ولی در آخرش نوشته عمو برنامه

 

داره دیگه نمی دونم راسته یا نه

 

ولی نوشته عمو برنامه داره و تدارک

 

دیده اند

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 16:21  توسط سیده نسیم  | 

خبر

قابل توجه طرفداران عمو بگم که

در نظر سنجی اعلام کردند برنامه

عمو پورنگ بهترین برنامه کودک شده

به عبارتی اول شده

چشم حسودان بترکه که چنین موضوعی را درک

نمی کنند و جشم بعضی ها که وبلاگ مزخرف درست

کردند و از عمو بد گفتند بترکه چون هر چی بدی

بگند به خودشان گفتند چون به هر حال برنامه عمو

بهترین شده

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 14:17  توسط سیده نسیم  | 

چند تا مطلب

به لطف خدای مهربان و دعاهای بچه ها

 

خواهر مینا جون حالش خوب شده و برای مادرش و

 

خاله اش دعا کنید

 

برنامه های عمو روز به روز داره قشنگ تر می شه

 

البته اگر شخصیت سهیل نباشه بهتر می شه

 

۹ مهر سومین سالگرد فوت برادر عمو به خود عمو

 

خانواده محترمش تسلیت می گم

 

امیدوارم عمو تن سالم داشته باشه و پدر و مادرش

 

را براش نگه داره

 

عموجون انشالله هیچ غمی توی زندگیت نداشته باشی

 

طرفداران عمو پورنگ و کسانی که شبکه ۵ را

از هر طریق می توانند بگیرند

 

امشب و فردا و عید فطر حتما جشن رضمان را ببینید

 

شاید عمو بیاد چون در سال های قبل عمو قبل از عید

 

فطر می امد  جشن رمضان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 18:57  توسط سیده نسیم  | 

مصاحبه با عمو

 

 

                                  

مجله فضیلت خانواده ۱۵ فروردین را بخرید

 

 

                        

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 15:15  توسط سیده نسیم  | 

مجلات مختلف

بچه ها مجله دنیای جدول با عکس عمو و امیر چاب شده

 

هروقت مجله ای درباره عمو امد در این قسمت می نویسم چون طرفدار

عمو زیاد هستند

نمی شه در نظرات همه نوشت

ولی سروش هفتگی به احتمال زیاد همون طور که در مجله نوشته بود

با عمو مصاحبه خواهد کرد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:46  توسط سیده نسیم  | 

مصاحبه عمو پورنگ در صبح زندگی ویزه نوروز

به نظرتان خوش شانس ترین فرد سال ۸۶ چه کسی بود ؟

از خودش بپرسید

بهترین فیلمی گه درسال ۸۶ دیدید ؟

نگاتیو

بهترین و بد ترین خبری که در سال ۸۶ شنیدید ؟

بهترین : چهار دفعه به مشهد رفتن

بد ترین : از دست دادن یکی از دوستان

بهترین عیدی را که گرفتید چه بود و از چه کسی ؟

تخم مرغ رنگی

به نظر شما بهترین هنر مند و ورزشکار سال چه کسی بود ؟

همه هنر مندان و ورزشکاران خوب بودند چون برای بهتر شدن تلاش کردند

در چهار شنبه سوری چه می کنید ؟

مطمئنا آتیش به پا می کنم نترسید منظورم روشن کردن یک شمع است

از سال موش شناختی دارید ؟

نه .ولی از موش بدم می یاد و می ترسم

مایلید برنامه تحویل سال را کدام مجری اجرا کند ؟

فرزاد جمشیدی

سال تحویل کجایید ؟

اگر برنامه نداشته باشم خانه کنار مادرم چون بهترین جای دنیا ست

بهترین سین ؟

سلامتی

هنگام سال تحویل چه دعایی می کنید ؟

سلامتی و شفای بیماران

اولیین کسی که دوست دارید در سال ۸۷ ببینید ؟

خانواده ام

قصد سفر دارید ؟ به کجا ؟

اگر پیش بیاد و و قت شود به هند

تا حالا ا زهنرمند یا ورزشکاری عیدی گرفتید ؟( چه چیزی و از چه کسی ؟)

خیر .الحمد ...... نگرفتم .

شعر یا ضرب المثل در مورد موش ؟

دیوار موش داره .موش هم گوش داره

سیزده بدر چه می کنید ؟

مطمئنا برنامه زنده و پیش بچه ها

یک دروغ سیزده بگویید ؟

روزتولد من سیزده بدر اول مرداد است

در نوروز امسال جای چه کسانی خالی است ؟

کسانی که پارسال در بین ما بودند و حالا نیستند .مخصوصا برادرم و دوستانم

بهترین روز زندگی ؟

اول مرداد

بهترین دوست ؟

مادر و پدرم

بهترین آرزو ؟

فقط و فقط و فقط از خدا دور نشوم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 15:15  توسط سیده نسیم  | 

خبر مهم همه مجلات زیر مصاحبه با عمو

بچه ها

مجله موفقیت ویژه نوروز را بخرید مصابحبه با عمو

 

تا چند هفته دیگه سروش هفتگی ویزه نوروز هم می یاد

حتما بخرید

هر کی مجله صبح زندگی اول اسفند را نخریده بخره

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 19:2  توسط سیده نسیم  | 

یک خبر

بچه ها حتما مجله خانواده سبز را بخرید

چون عکس های بیشتری داره از عمو

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 22:38  توسط سیده نسیم  | 

  در يك روز سرد برفي كه بيرون آمدن از خانه به يك كار محيرالعقول مي‌ماند، بايد براي تهيه گزارش از پشت صحنه برنامه عموپورنگ به استوديوي پخش شبكه يك برويم.


    جام‌جم، انگار يك دنياي ديگر است! ارتفاع برف پشت در ورودي سازمان صدا و سيما، تقريبا دو تا سه برابر كمتر از برف داخل محوطه است. از ترس ترافيك بعد از برف و يخبندان خيابان‌ها، دو ساعتي زودتر از موعد مقرر حاضر شدم اما فكر اين‌كه نكند عوامل برنامه عموپورنگ توي اين برف گير بيفتند و دير برسند، لحظه‌اي آرامم نمي‌گذاشت.
    روي صندلي‌هاي راهروي استوديوي پخش شبكه اول، منتظر نشسته‌ام. هنوز چند دقيقه‌اي از ساعت دوي بعدازظهر نگذشته كه صداي خنده «داريوش فرضيايي» توي راهرو مي‌پيچد. نه تنها دير نكرد، كه دو ساعتي هم زودتر از شروع برنامه آمد! گويا اگر سنگ هم از آسمان ببارد، جدول پخش زنده تلويزيون نبايد تغييري بكند.
    توي اين فاصله (يعني قبل از اين‌كه عوامل برنامه تشريف بياورند) كلي با خودم تمرين كردم كه يكهو از دهانم نپرد، به آقاي فرضيايي بگويم «عموپورنگ». ولي او خود عموپورنگ است. شايد هم عموپورنگ، خود اوست و واقعا خيلي سخت است كه خارج از برنامه، او را به اسم ديگري صدا زد.
    آقاي «آقاجان‌زاده» تهيه‌كننده برنامه و يك دختر بچه تپل بامزه به اسم «ثنا» همراه عموپورنگ هستند. ثنا دفعه سومي است كه مي‌خواهد مقابل دوربين برنامه عموپورنگ قرار بگيرد و در اين روزها كه «اميرمحمد» درگير درس و مشق و امتحاناتش است، دوباره فرصتي پيدا كرده تا خودي نشان دهد

Date Created: 11/16/2007 3:34:54 PM
Original Dimension: 750 x 468
Size: 101205 bytesDate Created: 2/25/2008 3:30:50 PM
Original Dimension: 608 x 562
Size: 499288 bytes

 

 

عموپورنگ به ثنا مي‌گويد: «ناناجان، چيزي نمي‌خواهي عمو؟» و من خيالم راحت مي‌شود كه او راستي راستي عمو است و با وجود اختلاف سني زياد من و ثنا، اگر من هم سهوا عمو صدايش كنم، دنيا آخر نمي‌شود!
    آقاي فرضيايي و آقاي تهيه‌كننده براي صرف ناهار به رستوران طبقه بالا مي‌روند. «نانا» كه همراه دختر خاله‌اش آمده است، مي‌گويد گرسنه‌اش نيست و مي‌نشيند كنار من. اما خيلي زود مي‌فهمم كه تعارف كرده است!
    ثنا مي‌گفت كه از مدرسه اجازه گرفته و فقط به اندازه يك لباس عوض كردن وقت داشته و يك راست آمده است اينجا. بنابراين ناهار نخورده است. خوشبختانه دختر خاله‌اش پيش‌بيني چنين صحنه‌اي را كرده بود و چند تا گز با خودش داشت كه به ثنا بدهد.
    «ثنا قلي‌پور» دانش‌آموز كلاس سوم دبستان است ولي رفتار و طرز صحبت كردنش خيلي بيشتر از يك دختر 9 ساله نشان مي‌دهد. او عمو پورنگ را در سفري كه به مشهد داشته، در يك رستوران ديده بوده و در جواب سوال من كه مي‌پرسم: «از تو تست هم گرفتند؟» مي‌گويد: «فكر كنم آن روز وقتي با عمو پورنگ صحبت مي‌كردم، خودش تست بود!» ثنا كتاب‌هاي زيادي خوانده و دوست دارد دامپزشك، نويسنده و بازيگر شود!
     هنوز يك ساعت به شروع برنامه مانده است. عمو پورنگ مي‌آيد تا با ثنا تمرين كند. او تنها يك مجري نيست. شايد آماده كردن ثنا كار بازيگردان يا شخص ديگري باشد. او دختر باهوشي است، كتاب‌هاي زيادي خوانده ولي داريوش فرضيايي واقعا انرژي زيادي را صرف مي‌كند تا يك وقت وسط اجراي برنامه، چيزي خراب نشود. اين هم از دردسرهاي پخش زنده است. او حتي تمام احتمالات ممكن را در تمرين لحاظ مي‌كند و مي‌گويد: «همين كارها را با اميرمحمد هم انجام مي‌دهم.» در حالي كه من و خيلي‌هاي ديگر، وقتي كه توي خانه نشسته‌ايم و داريم به آواز «در قندون، لب خندون» يا «اردك لك‌لك، لك‌لك اردك، لك اردك» گوش مي‌دهيم و شيرين بازيهاي اين بچه‌ها را مي‌بينيم، خيال مي‌كنيم همه چيز بداهه است و استعداد خالص اين كودكان. در توانايي‌هاي اميرمحمد و ثنا و امثالهم شكي نيست ولي زحمات عمو پورنگ كه عاشقانه و از صميم قلب با آنها كار مي‌كند را هم نبايد نديده گرفت!

 

 Date Created: 4/30/2008 3:27:48 PM
Original Dimension: 750 x 562
Size: 84825 bytesDate Created: 12/7/2007 3:59:58 PM
Original Dimension: 749 x 583
Size: 149387 bytes

 

 Date Created: 2/7/2008 3:05:18 PM
Original Dimension: 562 x 562
Size: 49427 bytes

 

 Date Created: 12/7/2007 4:01:51 PM
Original Dimension: 750 x 562
Size: 172995 bytes

 

 

 

 فقط يك ربع به شروع برنامه مانده است. فرضيايي، خودش بساط گريم را بر مي‌دارد و ترتيب كار را مي‌دهد.با لباس خودش داخل استوديو مي‌شود و فقط با يك كلاه و يك عينك،مي‌شود همان عمو پورنگ دوست‌داشتني كوچك‌ها و بزرگ‌ها. او حتي خرسش را هم خودش از خانه آورده است و به من مي‌گويد: «اين عروسك مال مامانمه! ولي چون شبيه شاسخينه، زياد نميارمش اينجا»!
     چند جلسه‌اي است كه آقاي فرامرز (سعيد)جهانيان در نقش مربي عموپورنگ در برنامه حضور دارد و ديالوگ‌ها كمي رنگ و بوي مسائل تربيتي پيدا كرده.
    آقاي جهانيان،‌ ثنا، عمو پورنگ، آقاي تهيه‌كننده و يكي از دستيارانش به همراه تصويربردارها و نورپرداز، داخل استوديو مي‌روند. استوديوي بزرگي كه دكور قوري و فنجان برنامه عمو پورنگ، پاي ثابت آن است.
     زماني كه برنامه زنده‌اي در حال پخش است، ما كه توي خانه نشسته‌ايم و داريم تلويزيون مي‌بينيم، شايد اصلا خيال نكنيم كه حداقل دوازده، سيزده نفر هم در پشت صحنه اين برنامه نشسته‌اند و دارند پا به پاي مجري برنامه زحمت مي‌كشند و كار مي‌كنند.
    وقتي برنامه شروع شد، بالاجبار بايد توي اتاق فرمان مي‌ماندم. يعني كنار همان‌هايي كه گفتم پشت صحنه‌اند.
    در روز چهارشنبه (12‌دي‌ماه 1386) كه در جمع دوستان خوبمان در شبكه اول سيما حاضر شديم آقايان ضيايي‌(ناظر پخش)، عباسي (مسئول فني)، مشهدي(صدابردار و مسئول ارتباط تلفني)، بدخشان (مسئول تنظيم دوربين)، آزادي ‌(كارگردان تلويزيوني)، رييسي‌ (نور و تصوير)، آيتي(تصويربردار)، مهدويان ‌(گرافيك)، اصالي(فني)، حاتمي ‌(دستيار تهيه‌كننده) و خانم‌ها زنگنه(دستيار تهيه‌كننده) و هامان (منشي صحنه) مشغول فعاليت بودند.
     اجراي زنده تمام مي‌شود. داريوش فرضيايي همچنان پرانرژي است. انگار نه انگار كه يك ساعت تمام جلوي دوربين بالا و پايين پريده است! با اولين خواهش من، خرسش را برمي‌دارد و جلوي دوربين ما ژست مي‌گيرد.
     اميرمحمد بچه شيطوني است. البته فعلا كه درگير امتحاناتش است و سربرنامه حاضر نمي‌شود. اما همين چند وقت پيش كه با او صحبت مي‌كرديم، مي‌گفت: «به‌جاش شيطوني مي‌كنم،» عاشق بازي‌هاي رايانه‌اي است به‌‌خصوص اتومبيلراني... بعضي موقع‌ها با بچه‌ها گل كوچيك بازي مي‌كند، سه ماه تابستان راحت است و به راحتي به برنامه‌هاي تلويزيوني‌اش مي‌پردازد، اما در فصل مدرسه، بايد بيشتر فعاليت نشان دهد، چرا كه هم بايد به درس و مشقش بپردازد و هم بايد براي برنامه‌هاي تلويزيوني‌اش وقت بگذارد... اميرمحمد براي خودش صاحب‌نظر است و حتي شده ك? عقايدش را در مورد بهتر شدن برنامه‌‌ها به گروه ديكته مي‌كند.

    از بچگي عاشق ژست گرفتن مقابل دوربين بود و حالا كه براي خودش يك پا چهره تلويزيوني شده، در كوچه و خيابان، امضا هم مي‌دهد... هر جا كه برود بچه‌ها دوره‌اش مي‌كنند و انتظار دارند كه او با آنان بازي كند.
    
    ‌ عموپورنگ مي‌گويد: «عروسك‌هايي را كه بچه‌ها براي برنامه مي‌فرستند، همه را نگه مي‌دارم، بعضي‌ را به خانه مي‌برم و در اوقات فراغت به تميز كردن آنها مي‌پردازم. هميشه از خدا مي‌خواهم كه ظرفيت محبت اين بچه‌ها را داشته باشم...»
     عمو پورنگ مي‌‌گويد: من هنوز خودم را كودك مي‌دانم، من هنوز خنده‌هاي كودكانه‌ام را فراموش نكردم و به همين خاطر است كه سختي‌هاي زندگي را فراموش مي‌كنم... روزي يك خانمي به همراه بچه‌اش در خيابان مرا ديد و گفت: «عمو، با ديدن برنامه‌هاي شما تمام غم و غصه‌ام را فراموش مي‌كنم»... البته بعضي‌ها به من مي‌گويند كه من اين حركات بچگانه را نقش بازي مي‌كنم و براي جلب توجه اين كارها را مي‌كنم، اما بايد بگويم كه اين طور نيست... نمي‌دانم چطور بايد بيان كنم كه هيچ كدام اين حركات نقش نيست، بلكه خود من هستم، كودك درونم است و ?داقت كودكي...
     يك روز دختر خانمي از مشهد در مسابقه شركت كرد و برنده نشد... اولين بار بود كه نتوانستم جلوي خودم را بگيرم و ناراحت شدم به او گفتم: «فاطمه برنده نشدي، خداحافظ» او چند ثانيه‌اي مكث كرد، بعد صداي نفسش درآمد، متوجه شدم كه دارد گريه مي‌كند.
    احساس بدي به من دست داد، هميشه مي‌گفتم فاطمه خانم، يا خانم فلاني، اما براي اولين بار بود كه با حالت بچگانه‌اي گفتم: «فاطمه قربونت برم، گريه نكن»... خودم جا خوردم كه به او گفتم قربونت برم، درست مانند زماني كه با خواهرزاده‌ام حرف مي‌زدم، شده بودم. در آن
  • لحظه صادقانه‌ترين حسم را به بچه انتقال دادم، يعني بايد چنين كاري مي‌كردم، دوباره به او گفتم: فاطمه دختر گلم، گريه نكن، برنده‌ات مي‌كنم...
        از اتاق فرمان به من گفتند، اين چه كاري است كه كردي، بچه‌ها ياد مي‌گيرند، كه با گريه كردن به خواسته‌شان برسند، گفتم: نه اين‌‌طور نيست... براي فاطمه توضيح دادم كه برنده مي‌شوي. اما نه به‌ خاطر گريه كردن، بلكه براي اين‌كه بداني، عمو پورنگ دوست ندارد، كسي گريه كند. پس اگر برنده نشدي، گريه نكن... از آن روز متوجه شدم كه فرقي بين «عمو پورنگ» و «داريوش فرضيايي» نيست... اين خاطره هيچگاه از يادم نمي‌رود...

         دفتر اصلي كه نامه‌ها و تماس‌هاي تلفني به آنجا مي‌شود در يكي از كوچه‌هاي خيابان آفريقاي تهران است.
         ساعت پخش برنامه 16 بعدازظهر است... عمو پورنگ از ساعت 14 در استوديو است اميرمحمد هم ساعت 30/14 بعدازظهر خودش را به پخش شبكه اول سيما مي‌رساند.
         نويسنده متن‌ها، فريبا پاك روان است كه خود معلم زبان انگليسي در مقطع راهنمايي است و شاعر هم شكوه قاسم‌نيا كه شاعر معروف كودكان و نوجوانان مي‌باشد.
         طراح صحنه هم خانم عاتكه لاله است كه دكور زيبا، سليقه و هنر اوست...
        
         آهنگسازي و تنظيم ترانه‌ها توسط حميد صدري انجام مي‌گيرد.
         بچه‌ها و والدين در طي روز با شماره‌اي كه در برنامه زيرنويس مي‌شود، تماس مي‌گيرند و يا نامه‌هايي كه بچه‌ها ارسال مي‌كنند، سپس به نوبت با آنان تماس گرفته مي‌شود تا مثلا در فلان روز بچه‌ها آماده باشند، تا با آنان تماس تلفني برقرار شود... براي مثال در روز يكشنبه مشخص مي‌شود كه در روز دوشنبه مهمانان تلفني برنامه كدام يك از بچه‌ها هستند و در طول برنامه با آنان تماس گرفته مي‌شود.
         بودن در كنار عوامل سازنده برنامه عمو پورنگ، لحظات گرم و دل‌انگيزي را برايمان ساخت ولي برنامه كه تمام شد، خارج استوديو هنوز برف مي‌باريد و هوا سرد بود. شايد آن برف سفيد و يكدست و آن سرماي استخوانسوز هم مي‌خواستند خاطره خوش آن روز را برايمان پايدارتر كند. البته من كه محال است خاطره ديدار از پشت صحنه عمو پورنگ را يادم برود. باور كنيد تمام سه روزي را كه به خاطر ماندن توي برف آن روز و سرماخوردگي، مجبور شدم توي رختخواب استراحت كرده و برنامه‌هاي تلويزيون (از جمله برنامه كودك و نمايش عمو پورنگ) را استاد كنم، فقط و فقط به خاطره آن روز مي‌انديشيدم! 
        
  • به دلیل اینکه عکس ها معلوم نیست با اجازه 
  • اقای امین فرزامی بعضی از عکس هایشان را که از

    عمو درست کردند توی وبلاگم می زارم

     


        

     
     
    Date Created: 4/16/2008 5:03:13 AM
Original Dimension: 384 x 288
Size: 19020 bytes



     Date Created: 4/26/2008 1:53:29 PM
Original Dimension: 384 x 288
Size: 56031 bytes

     

      

        

    + نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 22:36  توسط سیده نسیم  | 

    عید غدیر

    عید غدیر خم بر همه مسلمانان مخصوصا سید ها

     

    مخصوصا مامان عمو پورنگ مبارک باشد

     

    عمو جون عید شما هم مبارک بادش هر چی باشه

    شما پسر یک سیده هستین

    امیدوارم همیشه شاد و خرم باشید و در شبکه ۱

    برنامه اجرا کنید

    با اجازه صاحب عکس

     

    عمو بهترین مجری دنیا  با اجازه صباح جون

    عمو دوستت داریم جشم حسود ها کور بشه

     

     

     

     

     

    + نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 17:55  توسط سیده نسیم  | 

    تقدیر

    سلام به عموپورنگ عزيز ، طاعات شما قبول و التماس دعا

    لطفاً برنامه عمو پورنگ را متنوع کنيد

    از عموپورنگ عزيز متشکريم. ( 3 مورد )

    عموپورنگ ، ما بچه ها شما را خيلي دوست داريم.

     

    شعرهاي عموپورنگ خيلي برنامه را جذاب مي کند.

     

    برنامة عموپورنگ خيلي زيباست.

     

    از عموپورنگ بخاطر اجراي شاد و جذابشان متشکريم . ( 11 مورد )

     

    شعرهايي که عموپورنگ در برنامه مي خوانند خيلي زيبا هستند. متشکريم . ( 2 مورد )

     

    از پخش برنامة خوب و جذاب عموپورنگ متشکريم . ( 15 مورد )


     

    از پخش برنامة جذاب و آموزنده عمو پورنگ متشکريم. ( 12 مورد )



     



    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 17:32  توسط سیده نسیم  | 

    خبر مهم

    بچه ها

    حتما به سایت عمو سر بزنید و در گروه عمو شوید

     

    از طریق سایت عمو

     

    دز روز ۲۹ مهرماه ۱۳۸۶ در شبکه ۳ د ربرنامه تجلیل از نمونه

    ترافیکی به عمو پورنگ و عمو مسلم ( تهیه کننده ) جایزه دادند

    از این شبکه پخش کرد مصاحبه ای انجام نشد

    فقط برای دریافت جایزه امد روی سن

    که مدت کمی بود

     

     

     

    + نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 18:5  توسط سیده نسیم  | 

    دومین سالگرد فوت برادر عمو پورنگ

    بچه ها فردا ۹/۷ /۸۶ دومین سالگرد فوت برادر بهترین عموی دنیا

    عمو پورنگ هستش

    عمو برادر خود را در روز ۹/۷/۸۴ از دست داد من این روز را به عمو و

    مادر مهربانش تسلیت می گم امیدوارم دیگه هیچ غمی در زندگیش نداشته

    نباشه و همه خانواده اش در سلامت باشند مخصوصا

    مادر مهربانش

    اشنالله خدا مادر مهربانش را برا ی عمو نگه دارد

    با اجازه مریم جون

    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 20:19  توسط سیده نسیم  | 

    پیام تقدیر از عمو پورنگ

    عموپورنگ ، ما بچه ها شما را خيلي دوست داريم

    شعرهاي عموپورنگ خيلي برنامه را جذاب مي کند

    برنامة عموپورنگ خيلي زيباست

    پیام پیشنهاد

    مسابقه اي جديد در برنامه عموپورنگ تهيه و پخش کنيد

    صندوق صوتی =تقدیر

    شعرهايي که عموپورنگ در برنامه مي خوانند ، خيلي زيباست . متشکريم

    برنامة عموپورنگ خيلي زيباست و دکوري که مداد رنگي و پازل داشت ، خيلي بهتر از دکور فعلي است . متشکريم .

    از پخش برنامة شاد و آموزنده عموپورنگ متشکريم . ( 18 مورد )

     

    لطفاً عموپورنگ در برنامه اعلام کنند که بچه ها شعرهاي خود را براي ايشان بفرستند تا در برنامه خوانده شوند . متشکريم

    از عموپورنگ و تمامي مجريان شبکة يک تشکر مي کنم . لطفاً کارتون منگوله گوش را مجدداً پخش کنيد

    از برنامة جذاب و شاد عموپورنگ کمال تشکر را داريم. ( 25 مورد )

    با اجازه صباح جون



    + نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 12:30  توسط سیده نسیم  | 

    تولد بهترین عموی دنیا

    امروز اول مرداد تولد بهترین عموی دنیا ست

    تولد کسی که همه دوستش دارن و اون هم همه

    بچه ها را دوست دارد

    عمو جون امیدوارم همه خوشحال و خندون باشی

    هیچ غمی نداشته باشی و مامان مهربانت را برات

    خدا نگه دارد انشالله و همیشه برنامه شاد اجراکنی

                              حالا همه دست بزنید

    یک جیغ بلند

    امرزو روز تولده

    اگر گفتی تولد کی بیا

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    یکمی فکر کنید

    .

    .

    .

    .

    اولد مرداده

    .

    .

    .

    .

    خب معلومه

     

    تولد بهترین عموی دنیا اگر گفتی اسمش چیه

    .

    .

    عمو پورنگ مهربان

     

    تولده سبزت را به اين جهان تبريک مي گويم واز خداوند مي خواهم که قلبه پاک وشفافت را همواره زنده وآبي نگه دارد

     

     

     

    میعادگاه زمین را نظاره می کردی وفرشته نگرانت بود ناگاه از آن بالا سرخوردی وآمدی زمین چه سرسربازی بود آن روز...
    عموی مهربانم آینه ی درونت تصویر کودکی توست وانعکاس نوروپاکی آن درتومتجلی سپری شدن روزها وماهها وسالها درتو اثری نکرد وتو هرصبح که آمد تولدیافتی وازنو کودک شدی واینچنین بودن هدیه ای از بهشت آن سوهاست))چرا که در این دنیا داشتن قلبی وسیع وآبی به وسعت دریا ورنگ آسمان معجزه ای است که هرگز قلبهای آهنین متوجه آن نخواهند شد اماهمین قلب وسیع وآبی می تواند آنچنان دنیارا سیراب کند که تمام آهنهای سردوبی روح نیز زنده وگرم شود پس حال که چنین است تولد سبزت را به این جهان تبریک می گویم واز خداوند می خواهم که این قلب پاک وشفاف را همواره زنده وآبی نگه دارد
    پسر کوچولویی که حالا بهترین عموی دنیا شده
    اول مرداد تولد عمو پورنگ
     
     
     

    سلام بچه هاي عزيز

    از اين كه مدتي دست نوشت آپديت نشد عذرخواهي ميكنيم، اگر به  ياد داشته باشيد اول مرداد تولد عمو پورنگ است، از تمام دوستاني كه در وبلاگهايشان بابت تولد عمو پورنگ مطلب مينويسند و جشن تولد مجازي برگزار ميكنند تشكر ميكنيم.
     

     

    با احترام

    مدير سايت عمو

     

      

    تشكر از شما دوستان عزيز
     

    دوستان عزيز سلام

    از همه شما دوستان خوب كه با ابراز محبت پيام تبريك روز تولد من را ياداوري كرديد بسيار متشكرم. مخصوصاً شما بچه هاي گلي كه تو وبلاگ هايتان جشن تولد برگزار كرده ايد، نميدونم با چه زبوني از شما تشكر كنم ولي همين قدر بگم تك تك دستهاي گرم و مهربانتان را ميبوسم و ميفشارم.

    به اميدجشن تولد 120 سالگي همه شما.

     

    دوستدار شما عمو

     

    + نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 15:17  توسط سیده نسیم  | 

    توجه

    سلام بچه ها

     

    امروز می خوام به  اون هایی که با اومدن این امیر ممحد عمو رو فراموش

     

    کردند بگم واقعا که امیر اصلا ارزش نداره شما عمو رو فرامو.ش کنید و فقط این پسره را دوست

     

    داشته باشید

    پس چرا وقتی عمو تنها اجرا می کرد فقط عمو را دوست داشتین

     

    دلیل نمی شه با اومدن امیر عمو فراموش کنید

     

    باید بگم عمو از امیر بهتره و امیر محمد اصلا اجرایش

    خوب نیست قابل توجه  اونهایی که ادعا می کنن

    عمو تنهایی نمی تونه اجرا کنه

    باید بگم عمو بدون این پسره هم می تونه اجرا کنه

     

    اصلا امیر محمد نباشه بهتره

    هر کی هم می یاد می گه امیر بهتره در اشتباهه

    مجری شبکه اول ( کودک ) فقط عمو پورنگ

     

    امیر محمد هیچ وقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت نمی تونه

    جای عمو پورنگ بگیره اصلا نمی تونه یعنی حق این کار

    را نداره

     قابل توجه اون هایی که می گن عمو عوض شده باید بگم

    عمو هیچ تغییری نکرده و همون عموی مهربان همیشگی هستش

    بچه ها لطفا تحت تاثیر اون کسی که توی وبلاگش از عمو بد می گه قرار نگیرید عمو اصلا چنین ادمی

    که اون می گه نیست عمو خییل مهربونه و اصلا خودشو نمی گیره

    حتی د راوج ناراحتی بچه ها را تحویل می گیره

    مثلا د رزمان مریضی برادرش خیلی شاد برنامه اجرا می کرد در حالی که

    می تونست نکنه و این جر وظایفش نبود

    یا ۱ هفته بعد زا فوت برادر عزیزش امد خیلی شاد بود

    برای ما برنامه اجرا می کرد می نونست این کارو نکنه و یک مدت طولانی

    نیاد ولی امد با برنامه های شاد

    پس تحت تاثیر اون آدم قرار نگیرید و از عمو دفاع کنید

     

     

     

    + نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 14:35  توسط سیده نسیم  | 

    پیام کوتاه

    سلام . از تمامي دست اندرکاران برنامة عموپورنگ ، بخاطر اجراي برنامه هاي متنوعشان در ايام عيد تشکر مي کنيم .

    از عموپورنگ بخاطر اجراي جذاب و برنامه آموزنده شان متشكريم . ( 7 مورد )

     

     اينکه آقاي فرضياني اينقدر به بچه ها اهميت مي دهند ، متشکريم

    برنامة عمو پورنگ واقعاً جذاب و آموزنده است . متشكريم . ( 16 مورد )

    لطفاً دکور برنامه عموپورنگ را بهاري تر کنيد

     

    لطفاً يك خط مستقيم به برنامه عموپورنگ اختصاص دهيد .

     

    لطفاً در برنامة عمو پورنگ ، عروسک هم بياوريد

     

    لطفاً در برنامة عموپورنگ عکس هاي بچه ها را بيشتر نشان دهيد. ( 4 مورد

     

    لطفاً cd برنامه عموپورنگ را به بازار عرضه کنيد

     

    چرا براي برنامه عموپورنگ يک خط مستقيم در نظر نمي گيريد ؟

     

    لطفاً در برنامه عموپورنگ هم ، بخشي را به قصه كودكان اختصاص دهيد

     

    لطفاً نامه هاي بچه ها را در برنامه عموپورنگ بخوانيد

     

    لطفاً عموپورنگ بيشتر از امير محمد در برنامه حضور داشته باشند ( اگر امیر محمد کمتر باشه

    خیلی بهتره )

    + نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 17:51  توسط سیده نسیم  | 

    به سایت عمو ایمیل بزنید

    بچه ها عمو در یک روز نامه ای در مصاحبه اش گفته بود

     

    تابستان امسال با شخصیت کامپیوتری می یاد

     

    ولی هنوز خبری نیست من متنش را در وبلاگم نوشتم

     

    گفته بود این شخصیت کامپیوتری در کنار عمو و امیر اضافه می شه

     

     حوزه برنامه‌هاي كودك اولين تجربه در ايران محسوب مي‌شود.

     

    ولی خبری نیست ؟


    خدا را شکر عمو نرفت برای تیم ملی دیگه بعضی ها نمی تونند شایعه پرانی کنند

    + نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 20:15  توسط سیده نسیم  | 

    معرفی یکی ا زطرفداران عمو

    قابل توجه طرفداران عمو پورنگ بچه ها لطفا به وبلاگ مهسا هم سر بزنید

    http://www.mahsa1372.blogfa.com/ 

    منتظر نظرات شما هستش

    + نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 13:11  توسط سیده نسیم  | 

    عمو پورنگ و امیر محمد در جام ملتها !

    شنیدیم که عمو پورنگ و امیر محمد                        

    می خواهند در مسابقات جام ملتها مهمان

    ویژه تیم ملی می باشند . از اینکه پورنگ و

    امیر محمد به فوتبال علاقمندند و برای

    حمایت از تیم ملی می روند جای شک

    و تردید نیست و بسیا رخوب است

    اما  در نبود آنها بچه ها چه کنند و چگونه

    نبود آنها را تحمل کنند .ما امیدواریم که

    پورنگ و امیر محمد بچه ها را تنها نگذارند

    و ازهمین جا هم می توان به شکلی ازتیم ملی حمایت و پشتیبانی کرد

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 12:27  توسط سیده نسیم  | 

    سوال از عمو پورنگ در مجله روز های زندگی

    ۱ - آقای فرضیایی ا زکار کودک خسته شده اید ؟

    نه اصلا " کارم را دوست دارم

    ۲- به چه ورزشی علاقه دارید ؟

    شنا را خیلی دوست دارم و هر وقت فرصت کنم حتما به استخر می روم

    ۳-بزرگترین آرزوی شما چیست ؟

    به حقیقت انسان بودن برسم

    ۴- در گروه کودک به غیر از کار اجرا چه کار دیگری انجام می دهید ؟

    جدای از کار اجرای برنامه " در خلق ایده و نگارش و دکوپاژ برنامه نیز سهیم هستم

     

    + نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 11:11  توسط سیده نسیم  | 

    مطالب سایت عمو

    همكار مهربون

    بچه ها سلام

    امروز يه چيزي مي خوام در باره مدير سايت بهتون بگم . اون معتقده شنبه كه اولين روز هفته هست با يك دعاي خير كارمونو شروع كنيم براي همين شنبه ها يك آيه از قرآن كريم  را جهت خواندن و عمل كردن به اون انتخاب كرده و در دست نوشت قرار ميده، با خودم فكر كردم چه حركت قشنگي ، چون يك كار خوب از اون ياد گرفتم پس من هم به شما پيشنهاد مي كنم كارهاي خوب را از آدم هاي خوب ياد بگيريد حتي اگر اشتباهي مرتكب شده باشيم با بودن دركنار انسانهاي درست و پاك مي تونيم با انجام كارهاي شايسته و نيكي كه از اونها ياد گرفتيم گذشته را جبران كنيم راستي اين مدير سايت دل رئوفي داره چند بار موقع غذا خوردن به من هم تعارف كرده كه باهاش همراه بشم ولي من دلم رئوف تر بود چون اگه به حرفش گوش ميكردم ديگه چيزي توي ظرف غذاش باقي نميموند جز خورش دلضعفه!!

    دوستدار شما عمو

     

    هفته اي پركار

    دوستان عزيز سلام

    اين هفته حسابي سرمون شلوغه، فردا مشغول ضبط ويژه برنامه جشن هميار پليس هستيم و بخاطر همين در برنامه فردا حضور نخواهم داشت بعد از اون جهت شركت در جشنواره توليدات راديويي و تلويزيوني روانه مازندران مي شويم و انشاءالله اگر مشكلي پيش نياد روزهاي سه شنبه و چهار شنبه از اونجا پخش مستقيم خواهيم داشت اما اين مشغله كاري دليل نميشه شما دوستاي خوبم را فراموش كنم.

     راستي ديشب براي اولين بار ديدم مادرم با پارچه هاي اضافه يك عروسك كوچولو براي خواهر زاده ام درست كرده بود بهش گفتم كلك اين هنر رو هم داشتي من نميدونستيم؟ خنده اي كرد و گفت كوچولو بودم از مادرم ياد گرفتم در ضمن تو پسري و ماشين بازي مي كردي نخواستي كه برات عروسك تهيه كنم

     

    + نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 17:44  توسط سیده نسیم  | 

    خبرگزاري فارس: مديركل صدا و سيماي استان مازندران با اشاره به برگزاري پانزدهمين جشنواره توليدات مراكز

    ظرفيت اقتصادي مازندران در جشنواره توليدات مراكز صدا و سيماي استان‌ها معرفي مي‌شود

    خبرگزاري فارس: مديركل صدا و سيماي استان مازندران با اشاره به برگزاري پانزدهمين جشنواره توليدات مراكز صدا و سيماي استان در شهرستان محمود آباد اعلام كرد: در مدت برگزاري اين جشنواره، ظرفيت‌هاي اقتصادي مازندران در 13 برنامه 20 دقيقه‌اي معرفي مي‌شوند.

    به گزارش خبرگزاري فارس از ساري، رمضان شجاعي امروز در نشست مطبوعاتي با خبرنگاران اظهار داشت: برگزاري اين جشنواره بزرگترين رويداد فرهنگي و رسانه‌اي استان محسوب مي‌شود.
    وي با بيان اين‌كه در اين جشنواره آثار شركت كننده مورد ارزيابي جدي قرار مي‌گيرند افزود: جشنواره توليدات صدا و سيماي مراكز استان‌ها نوعي آموزش غيرمستقيم براي آثار فاخر هنري و فرهنگي است.
    شجاعي با تصريح اين نكته اين جشنواره قرار بود در شهرستان ساري برگزار شود خاطرنشان كرد: مركز مازندران ظرفيت مهمانان شركت كننده در اين جشنواره را نداشت.
    مديركل صدا و سيماي شبكه طبرستان مردمي بودن اين جشنواره را از مزيت‌هاي اين رويداد بزرگ فرهنگي خواند و گفت: برگزاري برنامه‌هاي فوق برنامه از قبيل حضور عمو پورنگ در 3 شهر مازندران از جمله برنامه‌هاي جانبي اين جشنواره است.
    وي از نمايش 22 فيلم سينمايي در سينماهاي استان در طول برگزاري اين جشنواره خبر داد و تصريح كرد: در حاشيه اين جشنواره نمايشگاه صنايع دستي نيز در شهرهاي استان برپا مي‌شود.
    انتهاي پيام/
    ب

    + نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 17:0  توسط سیده نسیم  | 

    عمو پورنگ و اميرمحمد با يك شخصيت كامپيوتري به خانه‌ها مي‌آيند

    مسلم آقاجان‌زاده» تهيه‌كننده:

    عمو پورنگ و اميرمحمد با يك شخصيت كامپيوتري به خانه‌ها مي‌آيند

    برنامه عمو پورنگ در فصل تابستان همراه با تغيير و تحولاتي متناسب با اين فصل پخش خواهد شد

    تغيير دكور برنامه، اجراي سرودهاي شاد، آيتم‌هاي نمايشي، مسابقات كامپيوتري و حضور شخصيتي جديد در كنار عموپورنگ و اميرمحمد كه قطعا برنامه را با جذابيت‌هاي خاصي همراه خواهد كرد.
    برنامه‌هاي تابستاني عموپورنگ چه حال و هوايي خواهد داشت؟
    با تغيير دكور برنامه در فضايي شادتر و زيباتر در خدمت بچه‌هاي عزيز خواهيم بود. اجراي سرودهاي شاد و جديد، آيتم‌هاي نمايشي و مسابقات كامپيوتري متنوع از ديگر تغييرات مناسبتي برنامه است.
    در آيتم‌هاي نمايشي چه موضوعاتي را مطرح خواهيد كرد؟
    در قالب نمايش مهارت‌هاي زندگي را آموزش خواهيم داد. در نظر داريم با استفاده از تخصص افرادي كه در حوزه روانشناسي كودك فعالند مباحثي چون اعتماد به نفس، آداب غذا خوردن، راه‌هاي موفقيت و ... را در سرشاخه‌هاي ريزتر مورد توجه قرار دهيم.
    در بخش نويسندگي از حضور كدام يك از هنرمندان بهره برده‌ايد؟
    خانم‌ها فريبا پاكروان، رودابه حمزه‌اي و شكوه قاسم‌نيا از هنرمنداني هستند كه در بخش نويسندگي متن، نمايش و اشعار با ما همكاري دارند.
    در ايام تابستان شخصيت جديدي به برنامه اضافه خواهد شد؟
    تصميم داريم براساس فضا و موضوع برنامه از حضور بازيگران مهمان و شخصيت‌هاي نمايشي دعوت كنيم. همچنين يك شخصيت كامپيوتري به جمع عموپورنگ و اميرمحمد اضافه خواهد شد كه در حوزه برنامه‌هاي كودك اولين تجربه در ايران محسوب مي‌شود.
    براي فصل تابستان تصميم نداريد از فضاهاي خارجي استفاده كنيد؟
    قطعا متناسب با مناسبت‌هاي مختلف فصل تابستان تغييراتي هم در فضاي برنامه ايجاد خواهيم كرد. به عنوان مثال همزمان با جشنواره توليدات استاني صدا و سيما اجراي دو برنامه زنده را در شهرهاي ساري و محمودآباد خواهيم داشت. همچنين در جشن بزرگي كه به منظور قدرداني از همياران پليس در سالن حجاب اجرا خواهد شد نيز حضور خواهيم يافت.
    بچه‌ها از چه طريقي‌ مي‌توانند با برنامه ارتباط برقرار كنند؟
    سايت amoo.ir به منظور ارتباط بيشتر و راحت‌تر مخاطبان برنامه راه‌اندازي شده است. هر ماه حدود صدهزار نامه به برنامه ارسال مي‌شود كه جالب است بدانيد تعدادي از نامه‌ها از طريق دفتر رياست جمهوري و سفرهاي استاني رئيس‌جمهور به دستمان رسيده است. پاسخگويي به حجم عظيم نامه‌ها كار مشكلي است و عزيزاني كه علاقه‌مند ارتباط با برنامه هستند مي‌توانند از طريق ايميل و سايت برنامه با ما در تماس باشند.

    کسی از این متن کپی نکنه

     

    + نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 12:27  توسط سیده نسیم  | 

    تولد سایت عمو

     بچه ها پارسال د رروز ۵ خرداد۸۵  سایت www.amoo.ir راه اندازی

    شد الان یک سال گذشته و ۵ خرداد ۸۶ تولد یک سالگی این سایت می باشد

    من این روز را به همه تبریک می گویم از جمله طرفداران عمو و همکاران و خودعمو

    تولد یک سالگی عمو

    پنجم خرداد، تولد يك سالگي amoo.ir

    دوستان عزيز و گرامي

    پنجم خرداد ماه پارسال «1385»  با راه اندازي سايت عمو ارتباطي دو جانبه با شما كاربران عزيز برقرار نموديم اگر به ياد داشته باشيد ؛ در ابتدا با يك تصوير و يك صفحه شروع كرديم كه با استقبال بي نظير شما دوستان عزير روبرو شديم و برآن شديم تا بخشهاي مورد علاقه شما را در اين سايت راه اندازي كنيم. اكنون سايت عمو يك سالگي خود را پشت سر مي گذارد و در مقابل انبوهي از طرفداران و دوستداران اين سايت احساس مسئوليت مي نمايد تا خدماتي بهتر به شما عزيزان ارائه نموده و كاستي هاي گذشته را جبران نمايد . پس شما نيز در اين راه با ما سهيم باشيد و با ارسال نظرات ارزشمند خود به نشاني « info@amoo.ir »  در زمينه هاي مختلف « بهينه سازي سايت و پيشنهادات كاربردي» ؛ ما را ياري نماييد

    در روز پنجم خرداد ماه از ايميل هاي(غير تكراري) رسيده به شماره هاي« 10، 100، 1000، 1500، 2000 »و بالاتر از آن جايزه اهدا خواهد شد

    با احترام

    مدير سايت عمو

    پس زمینه های سایت عمو پورنگ

    http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung6.jpg

    http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung6.jpg

    http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung4.jpg

    http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung3.jpg

    http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung2.jpg

    http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung1.jpg

    http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung7.jpg

    http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung8.jpg

    http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung9.jpg

    http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung10.jpg

    http://www.amoo.ir/html/Background/Amoo-backgroung11.jpg

    کارت پستال

    http://www.amoo.ir/html/card/Card6s.gif

    http://www.amoo.ir/html/card/Card7s.gif

    http://www.amoo.ir/html/card/Card14s.gif

    پيام عمو به مناسبت تولد سايت

    دوستان عزيزم سلام

    امروز دقيقاً يك سالي هست كه اين سايت راه اندازي شده در طول اين مدت پيام هاي زيادي در قالب تشكر و يا انتقاد از شما دريافت كرده ايم بايد بگويم خيلي متشكرم كه من رو قابل دانستيد مطمئن باشيد هدف ما ايجاد لحظات شاد و خاطره انگيز براي شما بچه هاي عزيز است. ميدانم خيلي كاستي ها و نواقص تا به حال داشتيم اما همكاري شما و راهنمايي هايتان ميتواند كمك زيادي به ما بكند. بچه ها در طول يكسال من از پيام هاي شما خيلي چيزها ياد گرفتم از جمله اينكه: هميشه به ديگران خوبي كنيم  حتي اگر به شما از كسي بدي برسد...

    پس همينجا من لازم ميدونم از همه كساني كه در مورد ما مطلب نوشته-اند چه مخالف و چه موافق تشكر كنم و از خداي مهربان براشون آرزوي توفيق و پيدا كردن راه سعادت را دارم بدون شك خدا آگاه بر همه امورات است و بارها فرموده اگر بندگان من در حق هم دعا كنند در استجاب دعاهايشان تعجيل خواهم كرد، پس خدايا همه بندگان خود را به راه راست هدايت فرما

    الهي آمين  

    دوستدار شما عمو

    روز كارنامه!!

    بچه هاي خوشگلم سلام

    ميدونم كه دل تو دلتون نيست تا چند روز بعد مامان يا بابا را بفرستيد مدرسه براي گرفتن كارنامه ، نميدونم چه قول هايي بزرگتر ها به شما دادند مثلاً بردن به يك مسافرت يا خريدن چيزهايي كه شما درخواست كرده بوديد اما از همه اينها  بگذريم خود شما چه قولي به خودتون داديد؟ درس را فقط به خاطر همين چيزها خوانده ايد يا نه مي خواهيد باعث افتخار و سربلندي خود و خانواده تان بشويد. يادش بخير معلم ما يك انشاء در همين رابطه به ما گفت بنويسيد ، من هم نوشتم و نمره انشاء من 20 شد دليلش را از معلم پرسيدم گفت چون تو توي انشاء-ات هيچ چيزي در مورد توقع يا درخواست داشتن از پدر و مادر به خاطر قبول شدن در امتحانات اشاره نكرده بودي. با خودم فكر ميكنم با توجه به اين كه از اون سالها خيلي گذشته با افتخار  در كنار خانواده و شما بچه هاي خوب زندگي ميكنم و سعي خواهم كرد نمرات درس زندگيم را نسبت به سالهاي گذشته با تجاربي كه بدست مي آورم به بالاترين سطح برسانم و در نهايت خداوند مهربان روزي كه قرار است كارنامه اعمالمان را به دستمان دهد طبق احاديث جزء اصحاب يمين باشيم  .

    بچه ها تو رو به خدا به خانواده-تون گير ندين كه هر چي ميخواين براتون تهيه كنن ...

     به بهانه قبول شدن و نمره 20 گرفتن فشار خون مامان و بابا را به 20 نرسونيد

     

    دوستدار شما عمو

     

    رفاقت و وظيفه

     

    ميشكا بود و موشكا بود و خواهر كوچكشان ماشكا. پدرشان «موي دانا» مجروح شده بود و قرار بود اين دو تا پسربچه «يا توله» بروند كار او را انجام بدهند. يعني بهار را بياورند. حالا بچه‌ها از يك طرف بايد مي‌رفتند خونِ «سيل» مي‌خوردند تا قوي و شجاع بشوند و بتوانند مأموريت‌شان را انجام بدهند و از يك طرف، با يك بچه سيل به سن و سال خودشان كه اول با حركات رزمي مي‌خواست بترساندشان، دوست شده بودند.
    مأموريت يا رفاقت؟ وظيفه يا احساس؟ اين، سؤال اصلي كارتوني بود كه اسم شخصيت‌هايش از اسم اوساموتزوكاي افسانه‌اي گرفته شده بود.
    موشكا و ميشكا آن روز موفق شدند و سوت آغاز بهار را زدند. اما الان خيلي سال است كه ديگر خبري از آن‌ها نداريم. فكر مي‌كنم بالاخره جواب سؤالشان را گرفته‌اند و رفته‌اند دنبال رفاقت‌شان. كارتون است ديگر، . توي كارتون مي‌شود واقعا خوشبخت شد، آيا تو دنياي واقعي هم از اين اتفاق هاي شيرين خواهد افتاد؟.

     

    با احترام

    مدير سايت عمو

     

     سوره الاحزاب آيه 69

    اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد مانند كسانى مباشيد كه موسى را [با اتهام خود] آزار دادند و خدا او را از آنچه گفتند مبرا ساخت و [او] نزد خدا آبرومند بود (69)  سوره الاحزاب
     

     

    با احترام

    مدير سايت عمو

    + نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 19:10  توسط سیده نسیم  | 

    گفتگو‌ ما با مادر عمو پورنگ‌

     ابتدا خودتان‌ را معرفي‌ كنيد، چند سال‌داريد و داريوش‌ فرزند چندم‌ شماست‌؟
        مادر: سيده‌ فاطمه‌ گيلانپور هستم‌، درسال‌1315 به‌ دنيا آمدم‌ و داريوش‌ ششمين‌ فرزند من‌است‌. از بچگي‌ داريوش‌ بسيار حساس‌ بود; به‌قولي‌ بچه‌ مامان‌ بود و با خواهرش‌ كه‌ 4 سال‌تفاوت‌ سني‌ داشت‌، خيلي‌ با هم‌ دعوا داشتند.
        _ درس‌ داريوش‌ چه‌ طور بود؟
        مادر: روزاول‌ مدرسه‌ گريه‌ مي‌كرد و به‌ مدرسه‌نمي‌رفت‌; من‌ هم‌ او را دم‌ مدرسه‌ گذاشتم‌ وآمدم‌. پس‌ از مدتي‌ او به‌ مدرسه‌ عادت‌ كرده‌ بودو درسال‌ هاي‌ بعدي‌ جزو بچه‌ هاي‌ درس‌ خوان‌بود.
        _ از چي‌ مي‌ترسيد؟
        مادر: از تاريكي‌ بسيار مي‌ترسيد و در اين‌ بين‌داريوش‌ مي‌گفت‌: آره‌، از تاريكي‌ خيلي‌مي‌ترسيدم‌ و هميشه‌ با خواهر كوچك‌تر در شب‌به‌ حياط خانه‌ مي‌رفتيم‌ كه‌ از سال‌ سوم‌، چهارم‌دبستان‌ ديگر از تاريكي‌ نمي‌ترسيدم‌; البته‌خانواده‌ام‌ سعي‌ مي‌كردند به‌ هر نوعي‌ مرا از اين‌ترس‌ دور نگه‌ دارند. برادر بزرگم‌ كه‌ از آمريكاآمده‌ بود، به‌ مادرم‌ مي‌گفت‌: اين‌ كه‌ هنوزمي‌ترسد، پس‌ مرا داخل‌ حياط بستند و به‌ همراه‌ديگر برادر، خواهرانم‌ روي‌ من‌ افتادند; به‌ نوعي‌كه‌ من‌ ديگر غير از تاريكي‌، از روز هم‌مي‌ترسيدم‌(و مي‌خندد... يادش‌ بخير).
        

    _ آيا شما فكر مي‌كرديد كه‌ داريوش‌ روزي‌ به‌چنين‌ جايي‌ برسد؟
        مادر: داريوش‌ با بقيه‌ بچه‌هايم‌ فرق‌ مي‌كرد،بارها به‌ او گفتم‌ كه‌ پسر از اين‌ مسخر ه‌ بازي‌ها درنيار، اما علاقه‌ شديد به‌ اين‌ كار داشت‌. به‌ او گفتم‌پسر اين‌ كارها براي‌ تو آب‌ و نان‌ نمي‌شه‌، به‌ هرحال‌ مي‌دانستم‌ روزي‌، داريوش‌ كار مهمي‌ انجام‌خواهد داد و حالا هم‌ خوشحالم‌.
        _ داريوش‌ درس‌ چي‌ مي‌خوند؟
        داريوش‌ به‌ جاي‌ مادر گفت‌: فكر كنيد درس‌چه‌ خوندم‌ كه‌ ارتباط به‌ كارم‌ داشته‌ باشد.
        _ فكر كنم‌ يك‌ درس‌ بي‌ربط به‌ كارامروزتان‌...
        مادر: پسرم‌ گرافيك‌ مي‌خواند و خوب‌ نقاشي‌مي‌كرد

    داريوش‌: البته‌ قرار بود به‌ دانشكده‌ صدا و سيمابروم‌، اما نمي‌دانم‌ چه‌ شد كه‌ سر از گرافيك‌درآوردم‌. البته‌ احساس‌ مي‌كنم‌ تمام‌ اين‌ كارتحصيل‌ نسيت‌، بلكه‌ يك‌ كار ذاتي‌ است‌. از طرفي‌تحصيل‌ هم‌ در كنار اين‌ امر ذاتي‌، بد نيست‌. شمامي‌توانيد در زماني‌ كه‌ مشكلاتي‌ در هنرتان‌ داريد،با استفاده‌ از ابزارهاي‌ مالي‌ آنها را پوشش‌ دهيد.يك‌ آقايي‌ استاد دانشگاه‌ بود، او به‌ من‌ گفت‌:نحوه‌ ارتباط شما با بچه‌ها كاملا به‌ علم‌ روانشناسي‌ارتباط دارد. شما روان‌شناسي‌ خوانديد؟ و من‌گفتم‌: نه‌. و او با تعجب‌ گفت‌: عجب‌، باورش‌ مشكل‌است‌
        _ اجازه‌ بدهيد از مادرتان‌ كمي‌ سوال‌ كنيم‌.نوبت‌ شما هم‌ دوباره‌ مي‌شود. بهترين‌ عيدي‌اي‌كه‌ در طي‌ سال‌ها به‌ داريوش‌ داديد، چه‌ بود؟

     مادر: داريوش‌ هميشه‌ از من‌ طلب‌ دعاي‌ خيرمي‌كند و فكر كنم‌ همين‌ كافي‌ است‌ و اين‌، بهترين‌هديه‌ مادر به‌ فرزند است‌.

    به‌ پسرتان‌ چه‌ نمره‌اي‌ مي‌دهيد، آيا اومشكلي‌ تاكنون‌ براي‌ شما بوجود نياورده‌ است‌؟
        مادر: به‌ هر حال‌ من‌ مادرم‌ و اگر اشتباهي‌ هم‌انجام‌ دهد به‌ اجبار گذشت‌ مي‌كنم‌; گر چه‌ تاكنون‌مشكلي‌ براي‌ من‌ پيش‌ نياورده‌ است‌، به‌ همين‌خاطر به‌ او نمره‌ بيست‌ مي‌دهم‌.
        _ شما دوست‌ داشتيد پسرتان‌ چه‌ كاري‌ براي‌شما انجام‌ دهد؟
        مادر: دوست‌ داشتم‌ براي‌ من‌ مايه‌ افتخار باشد.زماني‌ كه‌ براي‌ ديدن‌ عزيزانم‌ به‌ بيمارستان‌مي‌رفتم‌ و مي‌ديدم‌ همه‌ به‌ پسرم‌ احترام‌مي‌گزارند و او را عمو پورنگ‌ صدا مي‌زنند،افتخار كردم‌ كه‌ چنين‌ پسري‌ دارم‌.
        _ دوست‌ داريد كه‌ عروستان‌ را چگونه‌ انتخاب‌كنيد؟
        مادر: نمي‌دانم‌ چرا داريوش‌ ازدواج‌ نمي‌كندگرچه‌ به‌ او دختر نمي‌دهند; چرا كه‌ مي‌گويندداريوش‌ من‌ بچه‌ است‌.
        _ جداي‌ از شوخي‌، فكر مي‌كنيد كه‌ چه‌ زماني‌پسرتان‌ ازدواج‌ كند؟
        مادر: بخدا اگر به‌ من‌ باشه‌، يعني‌ همين‌ فردامي‌روم‌ برايش‌ خواستگاري‌.
        _ دلتان‌ مي‌خواهد عروستان‌ شمالي‌ باشد يانه‌؟
        مادر: فرقي‌ نمي‌كند. دوست‌ دارم‌ بجزخصوصيات‌ اخلاقي‌، قشنگ‌ هم‌ باشد; مثل‌ خودداريوش‌ (لبخند مي‌زند).
        _ دوست‌ داريد كه‌ اولين‌ فرزند داريوش‌دختر باشد يا پسر؟
        مادر: خودش‌ دوست‌ دارد دختر باشد، امابراي‌ من‌ فرق‌ نمي‌كند.
        _ در سال‌ 83، داريوش‌ چه‌ كاري‌ كرد كه‌شما از دستش‌ ناراحت‌ شديد؟
        مادر: بچم‌ هيچ‌ كاري‌ انجام‌ نداد، اما هر بار كه‌به‌ او گفتم‌ ازدواج‌ كن‌، به‌ نوعي‌ فرار كرد.
        _ بدترين‌ خصوصيات‌ اخلاقي‌ داريوش‌چيست‌؟
        مادر: بسيار احساساتي‌ است‌.
        _ از چه‌ غذايي‌ خوشش‌ مي‌آيد؟
        مادر: باقلا قاتوق‌ مادرش‌ كه‌ يك‌ غذاي‌ محلي‌است‌.
        _ و از چه‌ غذايي‌ بدش‌ مي‌آيد؟
       
     مادر: فسنجون‌ و داريوش‌ مي‌گويد: به‌ قول‌رشتي‌ها: «ايشه‌»...

     آخرين‌ بار كه‌ به‌ شمال‌ رفتيد؟
        مادر: همين‌ چندي‌ پيش‌ كه‌ خواهرزاده‌هايم‌در كوچصفهان‌ به‌ خاطر بارش‌ شديد برف‌ جان‌خود را دست‌ دادند
        _ كدام‌ فرزندتان‌ را بيشتر دوست‌ داريد؟
        مادر: تمام‌ بچه‌هايم‌ مثل‌ هم‌ هستند، اماداريوش‌ چون‌ با من‌ زندگي‌ مي‌كنه‌، هم‌ دختر منه‌،هم‌ پسرم‌. بچه‌ خوبي‌ است‌. ظرف‌ مي‌شوره‌ و دركارهاي‌ خانه‌ كمك‌ مي‌كند.
        _ آيا تا به‌ حال‌ داريوش‌ را كتك‌ زديد؟
        مادر: تا حالا داريوش‌ را نزدم‌.
        _ زماني‌ كه‌ داريوش‌ را در تلويزيون‌ مي‌بينيد،چه‌ احساسي‌ داريد؟
        مادر: ساعت‌ پنج‌ غروب‌ كه‌ مي‌شه‌، تلويزيون‌ راروشن‌ مي‌كنم‌ و داريوش‌ را مي‌بينم‌. تازه‌ براش‌«اسپند» هم‌ دود مي‌كنم‌ كه‌ بچه‌ام‌ چشم‌ نخورد ودعا مي‌كنم‌ تا خداوند محافظش‌ باشد.
        _ و اولين‌ بار كه‌ داريوش‌ را ديديد، چه‌احساسي‌ داشتيد؟
        مادر: خيلي‌ خوشحال‌ شدم‌. 

    تجديد خاطره

    دوستاي عزيزم سلام

    ايام شهادت "بي بي دو عالم"  حضرت فاطمه زهرا (س) را به شما تسليت مي گويم

    چراغ راهنمايي قرمز بود من هم توي ماشين براي اينكه حوصله ام سر نره به مغازه ها و فروشگاهها نگاه مي كردم ناگهان پشت شيشه مغازه اي متوجه چند تا عكس پير مرد و پيرزن شدم به سر در مغازه كه نگاه كردم نوشته بود "محل جمع آوري كمك هاي مردمي جهت آسايشگاه كهريزك".

    در بين اون عكس ها تصوير پير زني خيلي منو متعجب كرد بي درنگ از ماشين پياده شدم به راننده گفتم چند لحظه اي منتظرم باش، سريع وارد مغازه شدم و طبق روال هميشه افراد داخل اونجا منو شناختند به اونها گفتم ممكنه اين عكس رو بديد به من ببرم؟ تعجب كردند! و گفتند براي چي مي خواهي!؟ جواب دادم چون اين خانوم را مي شناسم اون يك زن مسيحي بود كه مسلمان شد و نام مريم را براي خودش برگزيد، از آنجا خارج شدم و تا انتهاي مسير همچنان به عكس و خاطراتي كه براي من باقي گذاشته بود نگاه مي كردم.

     آره بچه ها اين همون خانومي بود كه من قبلاً در موردش براتون صحبت كرده بودم تصويرش يك دنيا حرف و قصه به همراه دارد، قصه هايي مثل پيري ، گذر عمر، تنهايي، اميد ، انتظار ...

      

    دوستدار شما عمو


        


    + نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:23  توسط سیده نسیم  | 

    پورنگ‌ : از بيمارستان‌ به‌ تلويزيون‌مي‌آيم‌ براي‌ پورنگ‌ دعا كنيم‌

    >او دوست‌ بچه‌هاست‌. دو سال‌ و شش‌ ماه‌ است‌كه‌ بچه‌هاي‌ اين‌ مرز و بوم‌ با او زندگي‌ مي‌كنند و ازاو خاطرات‌ زيادي‌ به‌ ياد دارند. قرار شد براي‌ويژه‌ بهار خانواده‌ سبز، گفتگوي‌ مفصلي‌ با او داشته‌باشيم‌. دلمان‌ مي‌خواست‌ در سال‌ جديد كه‌عنوانش‌ سال‌ خروس‌ است‌، در دستان‌ او خروس‌قرار بدهيم‌ و از او عكسي‌ به‌ يادگار بگيريم‌. از اين‌رو يكي‌ از دوستان‌ را فرستاديم‌ تا خروس‌ بخرد وبه‌ دفتر مجله‌ بياورد. خروس‌ در حياط دفترمشغول‌ چرخيدن‌ بود كه‌ ناگهان‌ يكي‌ از دوستان‌فرياد زد، اي‌ بابا، اين‌ خروس‌ چرا اين‌ شكلي‌است‌; داره‌ تخم‌ مي‌ذاره‌ و تازه‌ فهميديم‌ كه‌فروشنده‌، مرغ‌ را رنگ‌ كرده‌ و جاي‌ خروس‌ به‌ ماقالب‌ كرده‌ است‌، اما نمي‌دانيم‌ تاج‌ خروس‌ از كجادر آمده‌ بود و اين‌ هم‌ شد حكايت‌ خروس‌تخم‌گذار ما... از اين‌ رو، پيش‌ يكي‌ از دوستان‌مان‌رفتيم‌ كه‌ عروسك‌ فروش‌ بود. او هم‌ نهايت‌همكاري‌ را با ما كرد و انبار انواع‌ و اقسام‌عروسك‌هايش‌ را در اختيار ما و ما را با عموپورنگ‌تنها گذاشت‌. عمو پورنگ‌ كه‌ عاشق‌ بچه‌هاست‌،رفت‌ بين‌ عروسك‌ها تا شكار دوربين‌ عكاس‌ ماباشد. عمو پورنگ‌ ژست‌هاي‌ مختلفي‌ مقابل‌دوربين‌ ما گرفت‌ و حركات‌ عجيب‌ و غريبي‌ كرد;درست‌ مثل‌ زنگ‌ تلفن‌ همراهش‌ كه‌ صداي‌ گربه‌ وآواز بلبل‌ بر روي‌ آن‌ است‌... گفتگوي‌ ما باعموپورنگ‌ و مادرش‌ را بخوانيد...

     _ سال‌ 1383 براي‌ عموپورنگ‌ چه‌طورگذشت‌، به‌ خودتان‌ چه‌ نمره‌اي‌ مي‌دهيد و چه‌اتفاقات‌ خوب‌ و بدي‌ براي‌ شما افتاد؟
        
    فرضيايي‌: سال‌ 83 سال‌ بدي‌ برايم‌ نبود وراضي‌ كننده‌ بود، البته‌ اگر كنار شادي‌ غم‌ نباشد،هيچ‌گاه‌ شادي‌ خودش‌ را نشان‌ نمي‌دهد. گرچه‌اتفاقات‌ بدي‌ برايم‌ افتاد، البته‌ براي‌ خانواده‌ام‌; بااين‌ حال‌ من‌ روحيه‌ خود را نباختم‌. اما اين‌ كه‌ چه‌نمره‌اي‌ به‌ خودم‌ مي‌دهم‌، بايد بگويم‌ كه‌ به‌ خودم‌نمره‌ بيست‌ مي‌دهم‌. من‌ در شرايطي‌ مقابل‌دوربين‌ رفتم‌ كه‌ واقعا برايم‌ درد داشت‌ و هيچ‌كس‌ هم‌ هيچ‌ اطلاعي‌ نداشت‌... من‌ هم‌ مانند تمام‌انسان‌ها در زندگي‌ ام‌ مشكلات‌ خودم‌ را دارم‌ ونمي‌توانم‌ نسبت‌ به‌ آن‌ بي‌تفاوت‌ باشم‌; همان‌ طوركه‌ در چند ماه‌ اخير براي‌ برادرم‌ و خواهرم‌اتفاقاتي‌ افتاد كه‌ كانون‌ گرم‌ خانواده‌ام‌ را مختل‌كرد. من‌ يك‌ساعت‌ قبل‌ از رفتن‌ مقابل‌ دوربين‌،خبرهاي‌ ناگواري‌ از خانواده‌ام‌ شنيدم‌ كه‌ خودم‌نمي‌دانم‌ چه‌ طور با روحيه‌ بالايي‌ مقابل‌ دوربين‌تنها به‌ عشق‌ بچه‌ها حاضر شدم‌.

     ما فكر مي‌كنيم‌ اگر مشكل‌ خود را براي‌خوانندگان‌ بگوييد، از نعمت‌ دعاهاي‌ مردم‌برخوردار مي‌شويد، پس‌ مشكل‌ خود را براي‌خوانندگان‌ بگوييد; چرا كه‌ مردم‌ شما وخانواده‌تان‌ را بسيار دوست‌ دارند.
        
    فرضيايي‌: داريوش‌ (عموپورنگ‌) هم‌ مثل‌تمامي‌ آدم‌ها، براي‌ خودش‌ تنهايي‌ دارد. اگر به‌اين‌ مشكل‌ اشاره‌ كردم‌، به‌ خاطر موقعيت‌ كاري‌ ام‌بود; چرا كه‌ هر روز در پخش‌ مستقيم‌ بودم‌ و بايدروحيه‌ خود را حفظ مي‌كردم‌. خواهرم‌ 9 ماه‌پيش‌، به‌ علت‌ بيماري‌ در بيمارستان‌ بستري‌ شد ومرخص‌ شدن‌ او از بيمارستان‌ برابر شد با بستري‌شدن‌ برادرم‌ كه‌ از يك‌ بيماري‌ خوني‌ رنج‌ مي‌بردو شما به‌ خوبي‌ مي‌دانيد براي‌ افرادي‌ مثل‌ ما كه‌بسيار عاطفي‌ هستند، اين‌ محيط بيمارستان‌ وبيماري‌ چقدر آزار دهنده‌ است‌ در اين‌ چند ماه‌اخير، بارها شده‌ كه‌ يك‌ ساعت‌ پيش‌ از شروع‌برنامه‌ام‌ در بيمارستان‌ بودم‌.
        اما علي‌ رغم‌ اين‌ سختي‌ها، اتفاقات‌ خوبي‌ هم‌برايم‌ افتاد. با بچه‌هايي‌ برخورد كردم‌ كه‌ دراوضاع‌ نامناسب‌ روحي‌ به‌ سر مي‌بردند و من‌مي‌توانستم‌ با برخورد با آنان‌، اين‌ بچه‌ها را به‌شرايط آرماني‌ نزديك‌ كنم‌; گرچه‌ زندگي‌ ادامه‌دارد و بايد به‌ زندگي‌ ادامه‌ داد.

    در سال‌ 83 كسي‌ بود كه‌ دلت‌ رو بشكونه‌،اگر مي‌خواهي‌ چيزي‌ بگويي‌، ما منتظر شنيدن‌هستيم‌.
        فرضيايي‌: بله‌، كسي‌ بود كه‌ دلم‌ را شكست‌. اگراين‌ مصاحبه‌ را بخواند، خودش‌ متوجه‌ مي‌شود.ولي‌ من‌ خيلي‌ دوستش‌ دارم‌، نه‌ او بلكه‌ من‌ همه‌ رادوست‌ دارم‌.
        _ اگر مي‌دوني‌ كه‌ اون‌ منظورتون‌ رو متوجه‌مي‌شه‌، دوست‌ دارين‌ به‌ او چه‌ چيزي‌ بگين‌؟
        
    فرضيايي‌: عزيز من‌، داداشم‌، دوست‌ دارم‌. به‌دو دليل‌ تو در حق‌ من‌ اشتباه‌ كردي‌، اما از آنجا كه‌ديگر از توانم‌ خارج‌ بود كه‌ به‌ تو ثابت‌ كنم‌ اشتباه‌مي‌كني‌، اميدوارم‌ با گذشت‌ زمان‌ متوجه‌ شبي‌ كه‌اشتباه‌ كردي‌، بشوي‌ و هر بار كه‌ متوجه‌ اين‌موضوع‌ شدي‌، در خانه‌ من‌ به‌ روي‌ تو باز است‌ وآغوش‌ من‌ هم‌، همين‌طور
     
    انسان‌ وقتي‌ كه‌ مورد توجه‌ قرار مي‌گيردمدت‌ زمان‌ كارش‌ تغيير مي‌كند، فشارهاي‌ رواني‌او بيشتر مي‌شود، ساعات‌ خواب‌ تغيير مي‌كند. ازلحاظ شرايط اجتماعي‌، شما تغييري‌ كرديد; براي‌مثال‌ با دوستان‌ قديمي‌ خود چگونه‌ برخوردمي‌كنيد؟

    فرضيايي‌: نه‌، هيچ‌گاه‌ دوستان‌ قديمي‌ خود رافراموش‌ نكردم‌; چرا كه‌ دوستان‌ قديمي‌ كاملا ازگذشته‌ شما با خبرند، اما دوستان‌ جديد، از گذشته‌ما خبر ندارند. متاسفانه‌ خيلي‌ از مردم‌ وضع‌ ما رادرك‌ نمي‌كنند. چند وقت‌ پيش‌ در حالت‌ روحي‌بدي‌ به‌ سر مي‌بردم‌، همكارم‌ با بچه‌اش‌ آمد كه‌ مراببيند. من‌ به‌ همكارم‌ گفتم‌، شرايطم‌ خوب‌نيست‌;نمي‌توانم‌ با فرزند شما ارتباط برقرار كنم‌،اما همكارم‌ بچه‌ را پيش‌ من‌ آورد و من‌ هم‌ مجبورشدم‌ كه‌ به‌ ظاهر بخندم‌ تا فرزند نرنجد. در ارتباطبا دوستان‌ هم‌ بدين‌ شكل‌ است‌. گاهي‌ اوقات‌ ماهم‌ ناراحت‌ هستيم‌ و دوستان‌ احساس‌ مي‌كنند كه‌از روي‌ عمد ما قيافه‌ مي‌گيريم‌ كه‌ البته‌ من‌«داريوش‌ فرضيايي‌» هيچ‌گاه‌ چنين‌ حالتي‌ ازخود نشان‌ ندادم‌ و در تمام‌ شرايط سعي‌ كردم‌روحيه‌ خودم‌ را حفظ كنم‌...

    بدون‌ اغراق‌، شما يكي‌ از معروف‌ترين‌چهره‌هاي‌ تلويزيوني‌ در يك‌ دهه‌ اخير هستيد.من‌ فكر مي‌كنم‌ تنها چهره‌ تلويزيوني‌ كه‌ نبود دوماه‌ و نيمه‌اش‌ در تلويزيون‌ باعث‌ شد اخبارشبكه‌هاي‌ مختلف‌ بر روي‌ او اشاره‌ داشته‌ باشند،شما بوديد. مي‌خواهيم‌ بدانيم‌ پورنگ‌ چه‌ كار كردكه‌ با ديگر چهره‌هاي‌ تلويزيوني‌ چنين‌ متفاوت‌شد؟

    فرضيايي‌: البته‌ شما اغراق‌ زيادي‌ مي‌كنيد. من‌شرمنده‌ مردم‌ هستم‌. در مدت‌ كاري‌ ام‌ من‌ كارخاصي‌ نكردم‌، بلكه‌ خودم‌ بودم‌، نه‌ كسي‌ را الگوي‌خود قرار دادم‌. البته‌ فكر كنم‌ مخاطب‌ من‌ بچه‌هامرا باور كردند، اما اين‌ تجربه‌ هايي‌ را كه‌ در اين‌مدت‌ به‌ دست‌ آوردم‌، به‌ خصوص‌ در راديو بودكه‌ توانستم‌ استعداد هايم‌ را بروز دهم‌.

    _ راستي‌ چه‌ شد كه‌ از راديو به‌ تلويزيون‌آمديد؟ و فعاليت‌ شما از چه‌ سالي‌ در راديو آغازشد؟
        فرضيايي‌: سال‌ 73 وارد راديو شدم‌. سال‌78 بود كه‌ در برنامه‌ «يكي‌ و تكي‌» تست‌ دادم‌ واز آنجا بود كه‌ وارد عرصه‌ تلويزيون‌ شدم‌.
        _ ايده‌هاي‌ شما در سال‌ 84 چيست‌؟
        فرضيايي‌: ايده‌ كه‌ زياد دارم‌. من‌ به‌ همراه‌ تهيه‌كننده‌ برنامه‌ آقاجاني‌ مي‌نشينيم‌ براي‌ برنامه‌هامون‌ فكر مي‌كنيم‌، البته‌ اين‌ مسئله‌ را بازگو كنم‌ كه‌شما هرچه‌ قدر در خلاقيت‌ قدرتمند باشيد، امابايد شرايط، آماده‌ و مهيا باشد تا شما آن‌خلاقيت‌ها را بروز دهيد. به‌ طور خلاصه‌ بگويم‌ كه‌حمايت‌ها بايد همه‌جانبه‌ باشد تا كاري‌ خوب‌ ازآب‌ در آيد. اما در رابطه‌ با ايده‌هاي‌ سال‌ 84،ايده‌ كه‌ زياد است‌. تا يادم‌ نرفته‌ بگويم‌ كه‌ من‌ دربرنامه‌هايم‌ يك‌ مجري‌ تنها نبودم‌ بلكه‌ سعي‌ كردم‌از تمام‌ اعضاي‌ بدنم‌ استفاده‌ كنم‌; با دستم‌ و صدايم‌به‌ عروسك‌ها شخصيت‌ دادم‌ و سعي‌ مي‌كردم‌بچه‌ها را در كاري‌ قاضي‌ كنم‌ و او كار من‌ راحلاجي‌ كند. به‌ هر حال‌ مي‌خواهم‌ اين‌ را بگويم‌كه‌ كار با بچه‌ بسيار مشكل‌ است‌; چرا كه‌ آنهاكوچك‌ترين‌ مسائل‌ را در خاطرشان‌ ضبط مي‌كنندو شما از اين‌ فرصت‌ بايد نهايت‌ استفاده‌ را ببريد تاآموزش‌هاي‌ مناسب‌ را به‌ بچه‌ها انتقال‌ دهيد.
        _ و از اين‌ ارتباط با بچه‌ها خاطره‌اي‌ هم‌داريد؟
        فرضيايي‌: خاطره‌ كه‌ بسيار زياد است‌. چند روزپيش‌ با يكي‌ از دوستانم‌ به‌ يك‌ بنگاه‌ املاك‌ رفتيم‌ تادوستم‌ خانه‌اي‌ ببيند. صاحب‌ بنگاه‌ ما را به‌آپارتماني‌ برد تا آنجا را ببينيم‌. كسي‌ كه‌ در را بازكرد، خانمي‌ بود كه‌ تا مرا ديد، يكه‌ خورد و باصداي‌ بلند دخترش‌ را صدا زد. روژين‌...روژين‌... همون‌ كسي‌ رو كه‌ دلت‌ مي‌خواست‌ببيني‌... او گفت‌: بچه‌ام‌ سه‌، چهار روزه‌ كه‌ بي‌ تابي‌مي‌كرد. مي‌گفت‌: مامان‌ مي‌شه‌ يك‌ روز من‌ عموپورنگ‌ را ببينم‌... بچه‌ كه‌ دم‌ در آمد، گفت‌ عموپورنگ‌، سه‌ چهار روزه‌ دلم‌ براتون‌ تنگ‌ شده‌;چرا ديگه‌ در تلويزيون‌ نيستيد؟ داخل‌ خانه‌ رفتيم‌.دوستم‌ به‌ همراه‌ پدر و مادر روژين‌ مشغول‌ بازديداز خانه‌ شد. روژين‌ هم‌ از كنارم‌ بلند شد و به‌ داخل‌اتاقش‌ رفت‌ و پس‌ از سه‌ چهار دقيقه‌ بيرون‌ آمد.تعجب‌ كردم‌ گفتم‌: اي‌ بابا، اين‌ كه‌ دوست‌ داشت‌من‌ رو ببينه‌ پس‌ كجا رفت‌ روژين‌ كه‌ از اتاق‌ بيرون‌آمد، گفتم‌: كجا بودي‌ عزيزم‌; كه‌ او در پاسخ‌ به‌ من‌گفت‌: عمو رفتم‌ اتاق‌ براي‌ شما آيه‌الكرسي‌خوندم‌ تا چشم‌ نخوريد و دوباره‌ به‌ تلويزيون‌برگردي‌. بعد هم‌ يك‌ قوطي‌ كوچك‌ به‌ عنوان‌يادگاري‌ به‌ من‌ داد.
        _ راستي‌ علت‌ دوري‌ شما از تلويزيون‌ چه‌ بودو لابد عيد امسال‌ برخلاف‌ عيدهاي‌ گذشته‌ فرصت‌استراحت‌ به‌ خودت‌ مي‌دهي‌; اين‌ طور نيست‌؟
        فرضيايي‌: همان‌ طور كه‌ در ابتدا گفتم‌، به‌خاطرمشكلاتي‌ كه‌ داشتم‌، احتياج‌ به‌ استراحت‌ داشتم‌;مثل‌ هر انساني‌. و ضبط برنامه‌هاي‌ جديدم‌ از 29اسفند آغاز مي‌شود و همين‌ امر باعث‌ شده‌ كه‌تمام‌ عيد امسال‌ را در تهران‌ و استوديوي‌ ضبطباشم‌ و افتخار مي‌كنم‌ كه‌ در خدمت‌ بچه‌ها باشم‌.پس‌ از عيد هم‌ برنامه‌هايم‌به‌ مدت‌ هشت‌ ماه‌ ادامه‌پيدا مي‌كند و مانند سال‌هاي‌ گذشته‌ ديگر هر روزنيست‌ و سه‌ روز در هفته‌ برنامه‌ اجرا مي‌كنم‌;روزهاي‌ شنبه‌ و يكشنبه‌ هم‌ در جام‌ جم‌ برنامه‌ اجرامي‌كنم‌...
        _ در جام‌ جم‌ هم‌ بسياري‌ از بيننده‌ها به‌ شماعلاقه‌ خاصي‌ دارند; به‌ خصوص‌ بچه‌ها. فكرمي‌كني‌ ارتباط شمابابچه‌ هاي‌ داخل‌ كشور قوي‌تراست‌ يا خارج‌ از كشور...
        فرضيايي‌: از آنجايي‌ كه‌ بچه‌ها برايم‌ جالب‌هستند، هيچ‌ فرقي‌ برايم‌ ندارند. اجازه‌ بدهيد من‌يك‌ خاطره‌ براي‌ شما بگويم‌: چند ماه‌ پيش‌ يك‌فكس‌ از كشورهاي‌ حوزه‌ خليج‌ فارس‌ به‌دستم‌رسيد كه‌ يك‌ ايراني‌ برايم‌ نوشته‌ بود، عمو پورنگ‌از شما تشكر مي‌كنم‌ كه‌ با اين‌ برنامه‌ قشنگتون‌،صلوات‌ را به‌ بچه‌هاي‌ ما ياد داديد... آن‌ هم‌ باتمام‌ شادي‌ و شيطنت‌هاي‌تان‌. البته‌ شرايط خارج‌از كشور با داخل‌ تفاوت‌ دارد. خانواده‌ها دوست‌دارند، بچه‌هاي‌شان‌ به‌ خوبي‌ فارسي‌ را ياد بگيرندو از هيچ‌ كوششي‌ دريغ‌ نمي‌كنند و من‌ سعي‌مي‌كنم‌ در برنامه‌ هايم‌ اين‌ مسئله‌ را رعايت‌ كنم‌ و ازشيطنت‌ خود بكاهم‌ و به‌ مسائل‌ آموزشي‌ بسياربپردازم‌
        _ راستي‌ چه‌ شد كه‌ از راديو به‌ تلويزيون‌آمديد؟ و فعاليت‌ شما از چه‌ سالي‌ در راديو آغازشد؟
        فرضيايي‌: سال‌ 73 وارد راديو شدم‌. سال‌78 بود كه‌ در برنامه‌ «يكي‌ و تكي‌» تست‌ دادم‌ واز آنجا بود كه‌ وارد عرصه‌ تلويزيون‌ شدم‌.
        _ ايده‌هاي‌ شما در سال‌ 84 چيست‌؟
        فرضيايي‌: ايده‌ كه‌ زياد دارم‌. من‌ به‌ همراه‌ تهيه‌كننده‌ برنامه‌ آقاجاني‌ مي‌نشينيم‌ براي‌ برنامه‌هامون‌ فكر مي‌كنيم‌، البته‌ اين‌ مسئله‌ را بازگو كنم‌ كه‌شما هرچه‌ قدر در خلاقيت‌ قدرتمند باشيد، امابايد شرايط، آماده‌ و مهيا باشد تا شما آن‌خلاقيت‌ها را بروز دهيد. به‌ طور خلاصه‌ بگويم‌ كه‌حمايت‌ها بايد همه‌جانبه‌ باشد تا كاري‌ خوب‌ ازآب‌ در آيد. اما در رابطه‌ با ايده‌هاي‌ سال‌ 84،ايده‌ كه‌ زياد است‌. تا يادم‌ نرفته‌ بگويم‌ كه‌ من‌ دربرنامه‌هايم‌ يك‌ مجري‌ تنها نبودم‌ بلكه‌ سعي‌ كردم‌از تمام‌ اعضاي‌ بدنم‌ استفاده‌ كنم‌; با دستم‌ و صدايم‌به‌ عروسك‌ها شخصيت‌ دادم‌ و سعي‌ مي‌كردم‌بچه‌ها را در كاري‌ قاضي‌ كنم‌ و او كار من‌ راحلاجي‌ كند. به‌ هر حال‌ مي‌خواهم‌ اين‌ را بگويم‌كه‌ كار با بچه‌ بسيار مشكل‌ است‌; چرا كه‌ آنهاكوچك‌ترين‌ مسائل‌ را در خاطرشان‌ ضبط مي‌كنندو شما از اين‌ فرصت‌ بايد نهايت‌ استفاده‌ را ببريد تاآموزش‌هاي‌ مناسب‌ را به‌ بچه‌ها انتقال‌ دهيد.
        _ و از اين‌ ارتباط با بچه‌ها خاطره‌اي‌ هم‌داريد؟
        فرضيايي‌: خاطره‌ كه‌ بسيار زياد است‌. چند روزپيش‌ با يكي‌ از دوستانم‌ به‌ يك‌ بنگاه‌ املاك‌ رفتيم‌ تادوستم‌ خانه‌اي‌ ببيند. صاحب‌ بنگاه‌ ما را به‌آپارتماني‌ برد تا آنجا را ببينيم‌. كسي‌ كه‌ در را بازكرد، خانمي‌ بود كه‌ تا مرا ديد، يكه‌ خورد و باصداي‌ بلند دخترش‌ را صدا زد. روژين‌...روژين‌... همون‌ كسي‌ رو كه‌ دلت‌ مي‌خواست‌ببيني‌... او گفت‌: بچه‌ام‌ سه‌، چهار روزه‌ كه‌ بي‌ تابي‌مي‌كرد. مي‌گفت‌: مامان‌ مي‌شه‌ يك‌ روز من‌ عموپورنگ‌ را ببينم‌... بچه‌ كه‌ دم‌ در آمد، گفت‌ عموپورنگ‌، سه‌ چهار روزه‌ دلم‌ براتون‌ تنگ‌ شده‌;چرا ديگه‌ در تلويزيون‌ نيستيد؟ داخل‌ خانه‌ رفتيم‌.دوستم‌ به‌ همراه‌ پدر و مادر روژين‌ مشغول‌ بازديداز خانه‌ شد. روژين‌ هم‌ از كنارم‌ بلند شد و به‌ داخل‌اتاقش‌ رفت‌ و پس‌ از سه‌ چهار دقيقه‌ بيرون‌ آمد.تعجب‌ كردم‌ گفتم‌: اي‌ بابا، اين‌ كه‌ دوست‌ داشت‌من‌ رو ببينه‌ پس‌ كجا رفت‌ روژين‌ كه‌ از اتاق‌ بيرون‌آمد، گفتم‌: كجا بودي‌ عزيزم‌; كه‌ او در پاسخ‌ به‌ من‌گفت‌: عمو رفتم‌ اتاق‌ براي‌ شما آيه‌الكرسي‌خوندم‌ تا چشم‌ نخوريد و دوباره‌ به‌ تلويزيون‌برگردي‌. بعد هم‌ يك‌ قوطي‌ كوچك‌ به‌ عنوان‌يادگاري‌ به‌ من‌ داد.
        _ راستي‌ علت‌ دوري‌ شما از تلويزيون‌ چه‌ بودو لابد عيد امسال‌ برخلاف‌ عيدهاي‌ گذشته‌ فرصت‌استراحت‌ به‌ خودت‌ مي‌دهي‌; اين‌ طور نيست‌؟
        فرضيايي‌: همان‌ طور كه‌ در ابتدا گفتم‌، به‌خاطرمشكلاتي‌ كه‌ داشتم‌، احتياج‌ به‌ استراحت‌ داشتم‌;مثل‌ هر انساني‌. و ضبط برنامه‌هاي‌ جديدم‌ از 29اسفند آغاز مي‌شود و همين‌ امر باعث‌ شده‌ كه‌تمام‌ عيد امسال‌ را در تهران‌ و استوديوي‌ ضبطباشم‌ و افتخار مي‌كنم‌ كه‌ در خدمت‌ بچه‌ها باشم‌.پس‌ از عيد هم‌ برنامه‌هايم‌به‌ مدت‌ هشت‌ ماه‌ ادامه‌پيدا مي‌كند و مانند سال‌هاي‌ گذشته‌ ديگر هر روزنيست‌ و سه‌ روز در هفته‌ برنامه‌ اجرا مي‌كنم‌;روزهاي‌ شنبه‌ و يكشنبه‌ هم‌ در جام‌ جم‌ برنامه‌ اجرامي‌كنم‌...
        _ در جام‌ جم‌ هم‌ بسياري‌ از بيننده‌ها به‌ شماعلاقه‌ خاصي‌ دارند; به‌ خصوص‌ بچه‌ها. فكرمي‌كني‌ ارتباط شمابابچه‌ هاي‌ داخل‌ كشور قوي‌تراست‌ يا خارج‌ از كشور...
        فرضيايي‌: از آنجايي‌ كه‌ بچه‌ها برايم‌ جالب‌هستند، هيچ‌ فرقي‌ برايم‌ ندارند. اجازه‌ بدهيد من‌يك‌ خاطره‌ براي‌ شما بگويم‌: چند ماه‌ پيش‌ يك‌فكس‌ از كشورهاي‌ حوزه‌ خليج‌ فارس‌ به‌دستم‌رسيد كه‌ يك‌ ايراني‌ برايم‌ نوشته‌ بود، عمو پورنگ‌از شما تشكر مي‌كنم‌ كه‌ با اين‌ برنامه‌ قشنگتون‌،صلوات‌ را به‌ بچه‌هاي‌ ما ياد داديد... آن‌ هم‌ باتمام‌ شادي‌ و شيطنت‌هاي‌تان‌. البته‌ شرايط خارج‌از كشور با داخل‌ تفاوت‌ دارد. خانواده‌ها دوست‌دارند، بچه‌هاي‌شان‌ به‌ خوبي‌ فارسي‌ را ياد بگيرندو از هيچ‌ كوششي‌ دريغ‌ نمي‌كنند و من‌ سعي‌مي‌كنم‌ در برنامه‌ هايم‌ اين‌ مسئله‌ را رعايت‌ كنم‌ و ازشيطنت‌ خود بكاهم‌ و به‌ مسائل‌ آموزشي‌ بسياربپردازم‌.
        

    براي‌ پورنگ‌ دعا كنيم‌


        

     


        
        _

    وقتي‌ با داريوش‌ فرضيايي‌ صحبت‌ كرديم‌، يك‌درد پنهاني‌ در چشم‌هايش‌ موج‌ مي‌زد. خيلي‌ دلم‌مي‌خواست‌ در همان‌ ده‌ دقيقه‌ اول‌ صحبت‌مان‌،از پورنگ‌ بپرسم‌ ناراحت‌ هستي‌؟ انگار دلت‌مي‌خواهد آرام‌ بدون‌ آنكه‌ كسي‌ بفهمد گريه‌كني‌; چرا؟
        ما آدم‌ها وقتي‌ درد داريم‌، به‌ خدا نزديك‌ترمي‌شويم‌ و بودنش‌ را بيشتر حس‌ مي‌كنيم‌. پورنگ‌اولش‌ نمي‌خواست‌ بگويد چه‌ دردي‌ قلبش‌ راآزار مي‌دهد. اما چشم‌هاي‌ پف‌ كرده‌، نشان‌ ازساعت‌ها بي‌خوابي‌ و گريه‌ در تنهايي‌ بود. محكوم‌به‌ خنديدن‌ است‌. هيچ‌ كس‌ حتي‌ كودكان‌،پورنگ‌ اخمو يا غمگين‌ را دوست‌ ندارند و اين‌،كار را براي‌ داريوش‌ بسيار سخت‌ كرده‌ است‌

    اندكي‌ از گفتگوي‌مان‌ كه‌ گذشت‌، تازه‌ دانستم‌برادر پورنگ‌ مثل‌ برادر بزرگ‌ خودم‌ به‌ يك‌بيماري‌ وحشتناك‌ دچار شده‌ است‌ برادر پورنگ‌مثل‌ برادر سردبير، از او بزرگ‌تر است‌. بيماري‌ اونيز بزرگ‌ است‌. آنقدر كه‌ حتي‌ نمي‌توان‌ نامش‌ رانوشت‌. هيچ‌ تصويري‌ در دنيا، از ديدن‌ پر پر شدن‌يك‌ گل‌، ناراحت‌ كننده‌تر نيست‌ به‌ ويژه‌ اگر آن‌گل‌، عمر كمي‌ هم‌ داشته‌ باشد اما چه‌ مي‌شودكرد، ويژگي‌ گل‌ عمر كم‌ اوست‌ 

    ما، در فرهنگ‌ ديني‌مان‌ خيلي‌ از توسل‌ به‌ ائمه‌و شفاعت‌ آنها شنيده‌ايم‌. از اينكه‌ حضرت‌ابوالفضل‌ (ع‌) باب‌الحوائج‌ است‌ و هيچ‌ كسي‌ را بادست‌ خالي‌ از در خانه‌اش‌ رد نمي‌كند. خواستم‌براي‌ برادرهاي‌مان‌ دعا كنم‌ اما بعد به‌ اين‌ موضوع‌فكر كردم‌ كه‌ شايد پيش‌ آنها اصلا سردبير آبرويي‌نداشته‌ باشد كه‌ بخواهد خواسته‌اي‌ را مطرح‌ كنداما شما چطور؟ بالاخره‌ در بين‌ ميليون‌ها ايراني‌ كه‌اين‌ صفحه‌ را الان‌ مي‌خوانند، بالاخره‌ احتمالايك‌ نفر هست‌ كه‌ حرفش‌ پيش‌ ايشان‌ خريدارداشته‌ باشد. پس‌ از شما مي‌خواهيم‌ براي‌برادرهاي‌مان‌ دعا كنيد; براي‌ آنكه‌ سايه‌شان‌ بر سرزندگي‌ و بچه‌هاي‌شان‌ بماند. نذرمان‌ هم‌ باشد هرسال‌ 2 صفحه‌ ويژه‌، براي‌ حضرت‌ عباس‌ (ع‌) كاركنيم‌ و نيز يك‌ كار زشت‌مان‌را ديگر انجام‌ ندهيم‌.اگر هم‌ نشد، يعني‌ اينكه‌ تدبير خدا بر عقل‌ بشرمستولي‌ است‌. اميدوارم‌ يكي‌ از دعاي‌ شما موردقبول‌ درگاه‌ الهي‌ واقع‌ گردد

    از اين‌ موضوع‌ مهم‌ كه‌ بگذريم‌، دلم‌ مي‌خواهدبراي‌ يك‌ مدير بنويسم‌:
        هنر مديريت‌، يعني‌ قدرت‌ جذب‌، حفظ واستفاده‌ درست‌ از منابع‌ انساني‌. فرق‌ مدير با يك‌عضو سازمان‌ آن‌ است‌ كه‌ مدير حقوق‌ مي‌گيردبراي‌ آنكه‌ اعضاي‌ سازمان‌ را حفظ كند. آيا اين‌منطقي‌ است‌ ما خودمان‌ يك‌ نيرو را مطرح‌ و سوپراستار كنيم‌ و بعد به‌ هر دليلي‌... فقر ذاتي‌ كشورهاي‌در حال‌ توسعه‌ در پول‌ يا منابع‌ مالي‌ آنها نيست‌بلكه‌ مديريت‌ منابع‌ انساني‌ و هنر مديريت‌ انساني‌ واسلامي‌ است‌ همين‌. 
        

    حكايت‌ عمو پورنگ‌ و عروسك‌ها
        عموپورنگ‌ بچه‌ها، چند روز قبل‌ از سال‌ نو،مي‌ره‌ پيش‌ عروسك‌ها تا با آنها عكس‌ يادگاري‌بگيره‌...
        اما همين‌ كه‌ پيش‌ عروسك‌ها مي‌ره‌، خدامي‌دونه‌ چه‌ اتفاقي‌ مي‌افته‌; همه‌ مي‌افتن‌ رو سرعموپورنگ‌... عموپورنگ‌ نمي‌دونه‌ چه‌ كار كنه‌;دائما داد و فرياد مي‌زنه‌، كمك‌ مي‌خواد. باسروصداي‌ عموپورنگ‌ عروسك‌ها، ساكت‌مي‌شن‌ و كم‌ كم‌ به‌ كنار عمو مي‌رن‌ تا او بتونه‌عكس‌هاي‌ خوبي‌ را بگيره‌... عموپورنگ‌ هم‌بچه‌ها را ساكت‌ مي‌كنه‌ و مي‌گه‌: آي‌ عروسك‌هاي‌خوشگل‌ من‌، حواستونو جمع‌ كنين‌. بابا جون‌، يه‌كاري‌ نكنين‌ كه‌ بچه‌ها بگن‌ اين‌ عروسك‌هابي‌ادبن‌...
        
        عموپورنگ‌ با آقا خرسه‌ زرد، خيلي‌ خوش‌ وبش‌ مي‌كنه‌ و همين‌ كار او، باعث‌ مي‌شه‌ تا خرس‌قهوه‌اي‌ ناراحت‌ بشه‌ و از پشت‌ به‌ عموپورنگ‌حمله‌ كنه‌، حالا نزن‌ كي‌ بزن‌... اما بقيه‌ عروسك‌هاپا در ميوني‌ مي‌كنن‌ و به‌ غائله‌ خاتمه‌ مي‌دن‌. 

     عموپورنگ‌ به‌ بقيه‌ عروسك‌ها مي‌گه‌: بچه‌هاامسال‌ سال‌ خروسه‌، درسته‌ يا نه‌؟ همه‌ مي‌گن‌ بله‌.پس‌ مي‌گه‌: خروس‌ها، بيان‌ تو بغل‌ عمو و آنها هم‌مي‌پرن‌ در بغل‌ عمو...
        

    عمو، آقا خروسه‌ را نصيحت‌ مي‌كنه‌ در سال‌جديد، سعي‌ كنه‌ به‌ ديگر عروسك‌ها كمك‌ كنه‌ وهيچ‌ وقت‌ آنان‌ را اذيت‌ نكنه‌...
         

    کسی از این مطلب کپی نکنه
        
       
        

    + نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 12:59  توسط سیده نسیم  | 

    گزیده سخنان داريوش فرضيايي – مجری و بازیگر تلویزیون

    در سفر حج بودم داشتم فكر مي كردم كه چگونه از اين سفر و از اين مكان ، الهام بگيرم ، تجربه بگيرم و با دستي پر   براي بچه‌ها برگردم ، خيلي خوشحال شدم که اين حضور نصيب من شد ، در كنار دوستان ديگر كه هنرمندان عزيزي بودند و هريك جايگاه خاصي در عالم هنر داشتند و از چهره‌هاي معروف و دوست‌داشتني و متعهد جامعه هنري ما بودند ، بنده به اين فكر افتادم و به اين فكر مي كردم كه بچه‌ها چون ضمير پاكي دارند و قدرت يادگيري بسيار فراواني دارند پرداختن به مقوله حج و رفتن به خانه خدا هم خيلي مهم هست و هم حساس ، لذا بايد با يك مديريت قوي و يك برنامه ريزي بسيار خوب ، يك نگارش و تحقيق خوب ، یک سناريوي قوي براي بچه‌ها كار كرد.

      من فكر مي‌كردم آنجا ديگه بچه‌اي وجود ندارد چون معمولاً تو سفر حج بچه‌ها نيستند ، راحت هستيم و مي‌توانيم زيارت و كارهاي ديني مان را خوب انجام بدهيم ، دوستان و هنرمنداني كه با ما بودند بر اين ادعاي بنده مهر تأييد می زدند و جالب بود که پدربزرگها و مادربزرگها بيشتر در چادرهاي ما مي‌آمدند ، مي گفتم شما چرا ؟ مي گفتند : عمو پورنگ ! اگر آمدي اينجا به خاطر دعاي خير بچه‌هاست ، من هم با تمام افتخار و با تمام خلوص نيت مي‌گويم اگر خدا من را طلبيد فقط بخاطر بچه ها بوده كه يك تلنگري به من بزند ، حواست باشه در جايگاهي كه هستي ، بسيار خطير و بسيار حساس است ، با بچه‌هايي داري كار مي كني كه در آينده يك فرد بالغ در جامعه هستند و قرار است براي جامعه تصميم‌گيري بكنند

    بچه‌ها را بايد با شيريني و حلاوت اين قضيه از آن راهي كه مي‌شود گفت روانشناسي ، آشنا كرد و به مسائل مذهبي دعوت كرد ، من خودم به شخصه اين را از دوستان الهام گرفتم بعنوان يك شاگرد سعي كردم كه غير مستقيم بچه‌ها را به مسائل مذهبي دعوت كنم مثلاً اگر از دختري بپرسي چادر نمازت چه رنگيه؟ - نگفتي چادر نماز داري ؟ - گفتي چه رنگيه ؟ ولي اگر بگوییم تو خونتون چادر نماز داري ؟ احساس مي‌كنم يك مقدار مستقيم گويي شده است

    جالب است كه بيشترين دريافتهاي عمو پورنگ يا همان داريوش فرضيايي -  كه خدمتگزار بچه‌ها و شماست - در قالب هديه جانماز ، يا تسبيح و يا سجاده بوده که تا الان بالغ بر 120 سجاده برايم فرستادند.

    وقتي ما خدمت مقام معظم رهبري رفتيم يك قسمت از بيانات ايشان كه هميشه تو ذهن من هست (همه اش كه بود ولي اين قسمت را بيشتر تأكيد مي كنم) ايشان تأكيد داشتند كه ، نمي‌خواهد شما به طور مستقيم صحبت بكنيد ، بچه‌هاي ما را با شادي ، با شادي ئی  كه سازنده هست به اين سمت ببريد ، لزومي ندارد همه چيز را مستقيم بگوييد و بچه‌ها پس بزنند ، شما خيلي راحت مي توانيد غير مستقيم با آن فضاي شادي كه فراهم مي كنيد بچه‌ها را به اين قضيه دعوت بكنيد ، وقتي آمدم توي خانه و راجع به صحبتهاي حضرت آقا فكر مي كردم ياد همان سجاده‌ها افتادم و اینکه من هيچ وقت مستقیم نگفتم كسي نماز بخواند ولي چرا هديه براي ما سجاده مي‌آيد بايد بنشينيم و راجع به این موضوع خيلي فكر بكنيم که چرا براي گروه كودك براي برنامه عمو پورنگ اينقدر تسبيح مي آيد؟ و بعضي تسبيح‌ها متبرك شده به مرقد امام حسين (ع) هست که برايم فرستادند، بعضي ها خاك تربت كربلا برايم مي‌فرستند خوب بايد يك مقدار فكر كرد كه بچه‌هاي ما ، آن روحيه معنوي و مذهبي را دارند فقط نياز هست كه با آنها به نوعي و به گونه‌اي برخورد و رفتار شود كه اينها بيشتر بپذيرند و علاق‌مند تر شوند .فكر مي كنم شايد چون من در حد همين اجراي خودم تخصص داشته باشم ولي نياز داريم به يك فكر بسيار بلند و به عبارتي تحقيقي بسيار خوب و يك كار روانشناسي تربيتي ، كارشناسي كه بچه‌ها را بتواند به اين سمت سوق بدهد ، من هم با كمال وجود ، به اتفاق بچه‌هاي گروه ، هر پيشنهاد و هر راهنمايي در اين زمينه بشود مي پذيرم.

       انشاءا تا زماني كه رمق در وجود ما هست بتوانيم خدمتگذار بچه‌ها باشيم

    -     -    

    + نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 17:44  توسط سیده نسیم  | 

    ماجرای عمو و امیر در این قسمت فقط شعرهای کتاب عمو

    شعر های عمو رو سر فرصت دوباره می نویسم

    يك كلاغ، چهل كلاغ

    سلام به بچه هاي عزيزم

    يك ايميل امروز به آدرس info@amoo.ir  ارسال شده بود كه سخت منو متعجب كرد اگه ميخواهيد بدونيد موضوع نامه چي بود؛ عكس بالا  موضوع نامه-ست. يه نگاهم به نامه شايعه گم شدن كفش عمو پورنگ  و سفيد شدن موهاي عمو پورنگ و نخ كش شدن جوراب سمت چپي عمو پورنگ و .... بود و  نگاهي به عمو پورنگ كه در نزديكي من بود مينداختم كه بعد از مدتي متوجه نگاه هاي متعجب من شد و پرسيد چيه؟ هي نگاه ميكني آدم نديدي؟

     راستي يه سه چهار تايي از اون كلاغ كوچيك ها رو كم كشيدم يعني به چهل تا نرسيده، به بزرگواري خودتون ببخشيد

    با احترام

    مدير سايت عمو

    کتاب اول (مدرسه ام دیر شد )

    مدرسه ها وا شدند

    تعطیلیا تموم شد

    مدرسه ها وا شدند

    روی لب بچه ها

    خنده ها پیدا شدند

    شاده امیر محمد

    مثل تموم دوستاش

    عمو خریده امسال

    کیف قشنگی براش

    چه کیف نرم و خوبی

    به که چه عکسی روشه

    دیده می شن توی این عکس

    گربه و آقا موشه

    امیر محمد می گه :

    ((دوست دارم عمو جون

    چه هدیه ی قشنگی

    ممنونم از تو " ممنون !

    اما توی مدرسه

    دلم برات تنگ می شه

    کاشکی می شد عمو جون

    با من باشی همیشه !))

    فکر قشنگی انگار

    توی سر امیره

    دوربینشو می آره

    از عمو عکس می گیره

    عکس روی کیفشو

    آهسته در می آره

    عکسی را که گرفته

    به جای اون می ذاره

    با خنده می گه :((عمو

    توی گربه ای و من موش

    این جوری هیچ وقت تو را

    نمی کنم فرامو ش))

    مدرسه ام دیر شده

    ساعت هفت و نیم شده

    امیر هنوز تو خوابه

    بچه ها توی کلاسند

    او توی رختخوابه

    عمو صداش می زنه :

    (( امیر " بیدار شو از خواب

    مدرسه ات دیر شده

    ببین " تابیده آفتاب

    امی رمحمد از جا

    می پره مثل فنر

    داد می زنه :(( عمو "کاش

    صدام می کردی زود تر

    چی کار کنم " دیرم شد

    کیف و کتابم کجاس ؟

    به من بگو عمو جون

    کفش . جو.رابم کجاس ؟))

    صورشتو نشسته "

    نخورده لقمه ای نون "

    کیفشو برمی داره

    از خونه می ره بیرون

    حالا امیر محمد

    پشت در کلاسه

    نگا ش به پاش می افته

    وای که چه کم حواسه

    کفشایی که به پاشه

    دو لنگه ی دو کفشه

    یه لنگه اش سباهه

    یه لنگه هم بنفشه

    امیر با ناامیدی

    نگاه به پاش می کنه

    یه دفعه از پشت سر

    عمو صداش می کنه :

    (( امی رمحمد " امیر

    بگو حواست کجاس

    به دست من نگاه کن

    لنگه ی کفشت اینجاس ))

    امیر می گه :(( عمو جون

    لنگه نداری والا

    چون که برام آوردی

    لنگه ی کفش من را ))

     

     

     

     

     

    + نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:29  توسط سیده نسیم  | 

    مطالب سایت عمو

    بازم سوء استفاده
     

    سلام به بچه ها و دوستان عزيز

    حالا كه حرف سوء استفاده پيش اومد بنده هم از دست نوشت،  كمي سوء استفاده كنم و مورادي كه در سايت" update" شد را به اطلاع شما دوستان عزيز برسونم

    قسمت هاي پس زمينه كامپيوتر  - آلبوم تصاوير - بازي و سرگرمي " بروز رساني" شد منتظر update هاي بعدي باشيد

    با احترام

    مدير سايت عمو

     

    تشكر و قدرداني

        

     

    سلام  بچه هاي عزيز

    وظيفه خودم ميدونم از طرف همكارانم در گروه كودك و نوجوان شبكه اول از بچه هاي خوب و مردمان مهمان نواز همدان نهايت تشكر و قدرداني را به عمل بياورم . در واقع شما با اون صميميت و خوش خلقي تان بهترين خاطره را در اين سفر براي ما رقم زديد . نا گفته نماند عجب غذاهاي خوشمزه اي داريد يادم باشه اين دفعه اومدم همدان هم غذا خوب بخورم هم به جاهاي ديدنيش سر بزنم خلاصه خوش به حالتون چه شهر زيبايي داريد و اما پيام من به همه بچه هاي ايران: بچه ها هر جا كه باشيد چه همدان و چه شهر هاي ديگه دوستتان دارم و براتون آرزوي سلامتي و موفقيت دارم. خدانگهدار

    با احترام

    مدير سايت عمو

    دعا

     

    دخترا و پسراي گلم سلام

    مطمئن باشيد كه همه ايميلهاي شما خونده ميشه، از اظهار لطفتون متشكرم

    با تمام وجود ميخواهم بهتون توصيه كنم  كه نماز بخونيد و به مامان بابا و مردم احترام بذاريد و براي همه مريض ها دعا كنيد و در اون گوشه دل مهربونتون براي عموتون هم دعا كنيد چون من هميشه گفته-ام دعاهاي شما بچه ها از ما بزرگترها زودتر مستجاب ميشه.در ضمن خدا فرموده هر مومني كه براي ديگران دعا كند خدا زودتر دعاها و آرزوهاي او را مستجاب خواهد كرد.

     خدا پشت و پناهتون

    دوستدار شما عمو

     

    بچه ها درس بخونيد!

    بچه هاي عزيزم سلام

    فصل امتحانات نزديكه سعي كنيد با توكل به خدا و پشت كار و تلاشتون از اين آزمون با سربلندي بيرون بيايد اون موقع بهترين هديه را هم به پدر و مادرتون داديد هم به من ...

    آخه ميدونيد قرار نيست كه من هميشه جلوي دوربين با شما صحبت كنم و يا نگرانيمو نسبت به آينده شما ابراز كنم الان كه چند روزي هست شما را نديدم مطمئن باشيد نه تنها دلم براتون تنگ شده بلكه به فكر مسائل تحصيلي و اوقات فراغت شما هستيم پس پيشنهاد ميكنم  خوب درس بخونيد كه بعد از امتحانات بتونيد با خيال راحت از تابستون استفاده كنيد. در ضمن شما هم قول بديد ما را فراموش نكنيد و به هنگام دعا به ياد ما هم باشيد. چون ما به هم "دست  يا علي" داديم پس دست علي يارتون خدا نگهدارتون.

    دوستدار شما عمو

       
    + نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:5  توسط سیده نسیم  | 

    عمو پورنگ مهمان بچه های همدان

    عمو پورنگ (داریوش فرضیایی ) مجری شناخته شده برنامه های کودک و نوجوان برای اجرای ویژه برنامه‌های زنده مربوط به بیست و یکمین جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان به همدان می‌آید.
    به گزارش گروه خبری حیات ، شبکه یک سیما در طول برگزاری جشنواره چهار روز برنامه زنده تلویزیونی خواهد داشت.
    این برنامه ها شامل گزارش از بخش های مختلف بیست و یکمین جشنواره فیلم های کودک و نوجوان با اجرای عمو پورنگ است.
    این برنامه ها بعد از ظهر هر روز به مدت 104 دقیقه از شبکه اول سیما پخش خواهد شد.
    همچنین شبکه اول سیما امسال با دو فیلم بلند ویدیوی در جشنواره فیلم های کودک و نوجوان حضور خواهد داشت .
    این دو فیلم که در بخش مسابقه آثار بلند ویدیویی جشنواره به روی پرده می روند عبارتند از: "در آرزوی مهربانی" ساخته مرضیه محبوب و محسن تقوی زنوز که روز سه شنبه 11 اردیبهشت ماه ساعت 18 در سینما فجر همدان به روی پرده می رود و فیلم "شاهزاده سرزمین آلان" ساخته حسین مختاری که روز جمعه چهاردهم اردیبهشت ماه در سالن سینما فجر ساعت 18 به نمایش در می آید

    مجموعه كتاب "عمو پورنگ و امير" به خانه شهرداران خانواده تهران مي‌آيد

    مديركل آموزش و مشاركت شهروندي شهرداري تهران از توزيع سلسله آثار "عمو پورنگ و امير" به خانه شهرداران خانواده خبر داد.

    "محمدرضا ناري‌ابيانه" روزشنبه در گفت وگو با ايرنا گفت: اين طرح در راستاي ارايه آموزش‌هاي شهروندي براي ‪ ۳۰‬هزار شهروند "‪ ۵‬تا ‪ ۱۱‬سال" زير پوشش طرح شهردار خانواده اجرا مي‌شود.

    وي افزود: اين سلسله آثار داراي پنج جلد كتاب است كه ماهي يك جلد از آن براي شهرداران خانواده ارسال مي‌شود.

    به گفته وي، ارايه آموزش‌هاي شهروندي در سنين پايه اثربخشي بيشتري دارد.

    وي بااشاره به اينكه هم اكنون شهروندان تهراني براساس "سن" به ‪ ۶‬دسته تقسيم شدند، خاطرنشان كرد: "‪ ۰-۴‬سال" غنچه‌هاي‌شهر، "‪ "۵ -۱۱‬شهردار خانواده، "‪ "۱۲ -۱۵‬شهردار مدرسه، "‪ "۱۶ - ۲۲‬شهرسازان جوان، "‪"۲۳ - ۴۰‬ شورا ياران شهر و از ‪ ۴۰‬سال به بالا كانون انديشه شهر نام‌گذاري شده‌اند.

    ناري ابيانه افزود: درسه‌گروه نخست رويكرد آموزشي و درگروه‌هاي بعد رويكرد مشاركتي است.

    مديركل آموزش و مشاركت‌هاي شهروندي شهرداري تهران گفت: آموزش‌هاي شهروندي اين مركز در راستاي اهداف شهرداري تهران است

    قابل توجه های بچه های تهران و اطراف تهران کتابهای شعر عمو و امیر در نمایشگاه هم هست

    حتی پوستر های عمو پورنگ و خود عمو پورنگ و امیر هم در نمایشگاه حضور دارند

    در غرفه انتشارات ارغوانی

     

    داخلي. فرهنگي. جشنواره. كودك ونوجوان. سينما.

    "داريوش فرضيايي" معروف به "عمو پورنگ" گفت: كار كردن براي كودك و نوجوان افتخاري بزرگ و ارزشمند است.


    اين مجري برنامه‌ها و فيلم‌هاي كودكان در حاشيه برگزاري جشنواره بين‌المللي فيلم كودك و نوجوان روز سه شنبه در همدان به خبرنگار ايرنا گفت كه همواره به فيلم‌هاي كودك و نوجوان علاقه خاصي داشته است و به آن عشق مي‌ورزد.

    وي افزود: وقتي با كودكان گفت وگو مي‌كنم احساس كودكانه به من دست
    مي دهد و از آن لذت مي‌برم.

    فرضيايي همچنين درباره كار كردن با "اميرحسين" گفت كه به كمك "اميرحسين" ارتباط خوبي با كودكان برقرار كرده ام و بر همين اساس يك خانواده كودكانه در برنامه كودك و نوجوان شبكه اول سيما جمهوري اسلامي شكل گرفته است.

    عمو پورنگ، آموزش صحيح "چگونه با رفتار و كردار خود زندگي كنيم" به كودكان را اولويت برنامه خود در سيماي كودك و نوجوان عنوان كرد و گفت: بايد به كودكان القا كرد كه چگونه با برخورد شايسته خود در جامعه افتخارآفرين باشند.

    وي، نحوه برگزاري جشنواره بين‌المللي فيلم كودك و نوجوان در همدان را بسيار مطلوب دانست و گفت: جشنواره، فيلم‌هاي كودك و نوجوان را در فضايي كودكانه به اوج مي‌رساند.

    پورنگ قصه‌هاي بچه‌ها، خاطرنشان كرد: قصد دارم در مدت حضور چهار روزه خود در همدان برنامه‌هاي متنوعي را براي كودكان اجرا كنم.

    وي يادآور شد: شرايط آب و هواي همراه با باران همدان موجب شده است تا اجراي برنامه در فضاي باز براي كودكان مقدور نشود.


    + نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:54  توسط سیده نسیم  | 

    یک خبر خوب

    بچه ها برنامه عمو پورنگ در بین برنامه کودک شبکه اول

    پر بییند ترین برنامه شده هوراااااااااااااااااااااااااا

    آفرین به عمو پورنگ و همکارانش

    چون همگی باعث شدند این اتفاق بیفته

    Your Image Thumbnail

    Your Image Thumbnail

     

    Your Image Thumbnail

     

    با اجازه عمو پورنگ

    تولد يك بزرگوار

     

    با سلام به بچه هاي گلم

    امشب شب تولد حضرت عبدالعظيم است. خيلي از كساني كه ساكن شهر ري هستند حتماً امشب و فردا به پابوس حضرت خواهند رفت، پس بهترين زمانه كه بگم براي سلامتي بچه هاي مريض و همه مردم خوبمون دعا كنيد. التماس دعا

    اين ميلاد بر شما مبارك باد

    دوستار شما عمو

     

    سوغات مشهد

    دوستان عزيز سلام

    دو روز پيش به اتفاق امير محمد و تهيه كننده برنامه جهت اجراي مراسمي به شهر مقدش مشهد رفته بوديم . خيلي خوشحال بودم ، چون اولين سفر زيارتي من در سال 86 ، بارگاه ملكوتي امام رضا(ع) بود. شب به اتفاق بچه ها و به همراهي دوست مشهديمون علي آقا رفتيم زيارت. از همونجا به مادرم زنگ زدم، بعد از احوال پرسي و التماس دعا بهش گفتم : مامان جون ؛ سوغات چي ميخاي برات بيارم؟ با صداي مهربونش گفت : فقط يك عصاي چوبي!!

    با شنيدن اين جمله منقلب شدم چون فكر نمي كردم روزي بخام براي مادرم عصا بخرم. سريع بهش گفتم مامان جون اين همه سوغات ، تو از من عصا ميخاي؟ ايولله مادر جون خودم عصاتم.

    خنديد گفت قربونت برم تو سر جاي خودت ، ولي وقتي پير شدي مي فهمي عصا چقدر ميتونه به آدم كمك كنه.

    آره بچه ها من و شما براي پدر و مادرمون مثل عصا ميمونيم پس خدا كنه هرگز اونا رو تنها نذاريم و هميشه عصاي دستشون باشيم .

    به اميد سلامتي و شادي همه مادر و پدرهاي گل

     

    دوستار شما عمو

    آهاي پورنگ خان!!                         

    مثل هميشه بعد از تموم شدن برنامه سوار ماشين شديم تا از جام جم خارج بشيم به درب نگهباني كه رسيديم يكي از دوستان حراست گفت دم در مهمون داري. از ماشين پياده شدم رفتم بيرون و ديدم خانواده اي به همراه فرزندشون منتظرم هستند ، ناگهان آقاي قد بلند و مهربوني از بينشون به طرفم اومد ، حدث زدم كه پدر خانواده باشه چون از همه مسن تر بود يه دفعه اي گفت "آهاي پورنگ خان" كجايي بابا ما را از شهرستان كشوندي اينجا !! با خنده گفتم چرا پورنگ خان؟ بنده پورنگ مخلص شما هستم . اونم در جواب گفت براي ديدن تو هفت خان را رد كرده ايم تا اومديم اينجا . دختر كوچولوي قشنگي كه كنارش بود با صداي نازكي گفت سلام عمو پورنگ خوبي؟ بهش گفتم بفرما آقا بچه ات به من ميگه عمو پورنگ شما ميگيد پورنگ خان، اون اقا خنديد و گفت خان نشانه بزرگيه ! منم سريع گفتم اگه دنبال خان ها هستي برو هندوستان بگرد چندتاشونو ميبيني مثل : سلمان خان و شاهرخ خان و امير خان و گوگولي خان و شوبولي خان ...

    نه آقا ما پورنگ ساده ايم  خان و مان هم نداريم   

    دوستدار شما عمو

     

    سفر پشت سفر

                                                

     

    اين روزا خبرهاي خوبي بهمون ميرسه، بعد از اجراي برنامه هاي نوروزي كه در واقع به عشق شما مسافرت هم نرفتيم شنيديم كه دعوت شديم به جشنواره بين المللي فيلم كودك در همدان ...

    با بچه ها تصميم گرفتيم از اين فرصت حسابي براي استراحت و ديدار و تفريح نهايت استفاده را بكنيم . البته ميخواهم مادرم را هم با خودم ببرم . همدان جاهاي ديدني قشنگي داره، خداكنه بتونيم در كنار برنامه هاي كاري حداقل كمي هم به خودمون برسيم البته تهيه كننده و نويسنده  و عوامل برنامه همه معتقديم بايد احساس رضايت و خوشحالي داشته باشيم تا بتوانيم يك برنامه خوب در آنجا اجرا كنيم اما حيف امير محمد به خاطر درس نميتونه بياد براي همين مقداري فكر ما پيش اون ميمونه. اشكالي نداره ... سعي ميكنيم از طريق تلفن باهاش ارتباط برقرار بكنيم راستي همدان چجور جاييه؟

    بعد از آمدن از همدان قراره در جشنواره توليدات راديو و تلويزيوني مراكز كه درشهر ساري برگذار ميشود شركت كنيم .

    حقيقت اينه كه اين سفر در خرداد ماه انجام ميشه، امير محمد هم مطمئناً تا اون موقع درساش تموم شده . تصميم دارم از اونجا يه سري به شهر هاي همجوار يا استان گلستان مثل گرگان و جاهاي ديگه بزنم. اگه مادرم بياد اونو خونه چند تا از دوستاي شهرستاني ميبرم فكر كنم سفر پرخاطره و جالبي بشه چون به نوعي خاطرات گذشته را برامون مرور خواهد كرد.  

    دوستدار شما عمو 

     

    تلفن؛ براي استفاده يا سوء استفاده !

                                                                 

     

    سلام بچه ها

    در بين نامه هاي رسيده نوشته  دختر بچه 9 ساله اي مرا سخت شگفت زده كرد او در بين حرف هايش اشاره به مزاحمت تلفني داشت.

    بخشي از نامه: اين كه چرا بعضي ها از اين وسيله ضروري براي كارهاي غير ضروري . يا حتي مزاحمت براي ديگران استفاده مي كنند علتهاي كوناگوني دارد اما فراموش نشود كه همه ما نياز به آرامش و آسايش داريم از سوي ديگر؛ احترام گذاشتن به ديگران جزؤ وظابف اجتماعي ماست آيا درست است شماره تلفن دوست و آشنا و يا فاميل را بدون اجازه از او در اختيار ديگران قرار دهيم و از اين طريق موجب سلب آرامش او گرديم؟ چقدر خوب هست كه خودمان را جاي ايشان قرار دهيم مطمئناً دوست نداريم در مورد خودمان اين اتفاق رخ دهد. عمو پورنگ به بچه ها بگو هرگز اين كار زشت و ناپسند را انجام ندهند چون خداي مهربون را از خودمون ناراحت ميكنيم. 

        حالا شما بچه ها قضاوت كنيد تلفن براي استفاده است يا سوء استفاده؟

    دوستدار شما عمو

     
     
     
                                                         

     

     

                        

     

                                                                             

     

     

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 14:5  توسط سیده نسیم  | 

    مطلب درباره عمو

    مجرى محبوبم بالا و پايين نمى پريد
    داريوش فرضيايى كه كودكان او را با نام «عمو پورنگ» مى شناسند درباره آشنايى اش با دنياى كودكان و انگيزه هاى كار براى كودك مى گويد:
    يادم مى آيد كه در كودكى خانم الهه رضايى، مجرى توانمند كودك را بسيار دوست داشتم به عشق ديدن برنامه ايشان بعد از تعطيلى مدرسه ام تا خانه مى دويدم حتى يك نقاشى هم به برنامه شان دادم و بعد از يك سال يك كتاب با عنوان «نماز كليد بهشت است» را با مهر گروه كودك برايم ارسال كردند كه من به همه مى گفتم اين مهر خانم رضايى است و اين قدر تحت تاثير قرار گرفته بودم كه آن كتاب را لحظه اى از خودم دور نمى كردم. ولى خب، خانم رضايى اصلا بالا و پايين نمى پريد و اجراى من به هيچ وجه مثل اجراى ايشان نشده است. من هميشه سعى كرده ام در اجرايم يك سبك نو و خاص را ارايه دهم تا اين كه به كپى بردارى و تقليد روى بياورم. به هر حال تا فرد خودش نباشد نمى تواند چيزى را خلق كند.
    كار «عمو پورنگ» نياز به اعتماد گروه و شبكه داشت كه من پس از سال ها پشت در ماندن و رد شدن طرح هايم بالاخره توانستم اين اعتماد را به دست آورم. البته سعى مى كنم با ديدن برنامه هاى همكاران محترمم از نكات مثبت آن ها الهام بگيرم و نقاط منفى و ضعف آن ها را بررسى كنم. البته اين بررسى مربوط به كار خودم است و سعى مى كنم در كار خودم آن نقاط ضعف را كه براى كودكان دافعه ايجاد مى كند از بين ببرم. به عنوان مثال در تلاش هستم كه اميرمحمد را به سمت يك شخصيت دوست داشتنى كه قبل تر آن را ساخته بودم يعنى «گل اى جان» سوق دهم. شخصيت خيالى كه كودكان ارتباط زيادى با آن برقرار كرده اند.
     
     
     

     

     

    TinyPic image
     
    بيوگرافی
     

    متولد ۱/۵/۱۳۵۲ هستم . فارغ التحصيل گرافيک . در سال ۷۸ برنامه ای در تلويزيون داشتم با عنوان تورنگ

    و پورنگ که تورنگ عروسک بود و منم دوستش . از همان جا نام پورنگ برايم جان گرفت

     از کدوم کارتونها در کودکی خوشت می اومد

    گوريل انگوری . سندباد . يوگی و دوستان .

    عمو پورنگ جون تو کی می خوای بزرگ شی :

    شما هم حرف مادرم را می زنيد که مديون محبت ها و نگاههای عاشقانه اويم . او گاهی اوقات به من

     می گويد پس تو کی می خوای بزرگ شی !!! کی می خوای دست از دنيای کودکی برداری بچه

    کوچولو!!!  

    بچه که بودی شيطنت هم می کردی ؟ درس چی . درس می خوندی ؟

    درس بله . بچه درسخوانی بودم ولی شيطنت هم زياد می کردم يکبار افتادم توی حوض خانه مان .

    عاشق نشستن لب حوض بودم !!!!

    تکيه کلامت: دخترم . پسرم . قربونت برم ...

    درکجا زندگی می کنيد : خ پيروزی

    قشنگترين ديالوگ زندگی : دوستت دارم . در قلب منی ...

    الگوی تو کيست : حضرت علی (ع)

    شبيه چه ميوه ای هستی : هويج

    بهترين آرزويت چيست : بچه بمانم

    عشق چه رنگی است : سبز

    زندگی چه رنگی است : آبی

    از چه چيزی می ترسی : از سوسک

     


    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 15:43  توسط سیده نسیم  | 

    جشن بزرگ ایمان

     

     

    نور افشاني در ميدان آزادي

     

    جشن بزرگ ايمان ،بالون در حال چرخ زدن بر برج آزادي

     

    http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M207598.jpg عکسها در این سایت

    http://qawesz.blogfa.com/cat-9.aspx  قالبهای عمو پورنگ

    با اجازه لاله جون

     

    Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

     

     

    + نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 15:40  توسط سیده نسیم  | 

    دايي چاقه يا ...؟

    دایی داریوش و عسل و اتنا

     همين كه در رو باز كردم عسل پريد تو بغلم ، دايي جون چه عجب اومدي خونه ما!! تا لپشو بوسيدم خواهر كوچيكش آتنا جيغ زد كه اول منو بغل كن نه اونو... خلاصه كوچيكه تو بغلم بزرگه هم آويزون كولم، چند لحظه نگذشته بود كه صدام بلند شد: عسل چقدر چاق شدي دختر اينطور پيش بري بايد با جرثقيل تكونت بدن )6

    يه خنده خونسردي كرد و گفت حالا كو تا جرثقيل ، دايي جون كمي ديگه سواري بده ما كيف كنيم. تو دلم گفتم دايي چاقه يا خواهر زاده چاقه ...

    راستي اگه ميبينيد آتنا تو بغلم اخم كرده بخاطر اينه كه بهش كولي ندادم )6

    دوستار شما عمو پورنگ

    + نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 14:36  توسط سیده نسیم  | 

    پیام هایی که به برنامه عمو داده اند

    پیام تقدیر از عمو پورنگ

     

    عموپورنگ عزيز ، ما بچه ها شما را خيلي دوست داريم

     

    عموپورنگ عزيز ما شما را خيلي دوست داريم ، چرا همراه اميرمحمد به دبي سفر نكرديد (قطر نه دبی )

     

     از اجرای, شاد و جذاب عموپورنگ ، کمال تشکر را داری,م . ( 18 مورد )

     

    پیام پیشنهاد

     

    در صورت امکان ، شعر هاي عموپورنگ را به صورت كتاب در آوريد

     

    لطفاً به عموپورنگ بگوييد شعرهاي جديد بخوانند. ( 8 مورد )

     

    در صورت امکان ، عموپورنگ بيشتر چيستان بگويند

     

    پیام در خواست

     

    از اجراي خوب عموپورنگ تشكر شد

     

    در صورت امکان ، زمان برنامه عموپورنگ را بيشتر کنيد . ( 2 مورد )

     

    هیچ انتقادی به برنامه عمو نشد فقط یک دونه که قابل گفتن نیست

     

     

                                                             

                                                         

     

    عمو دردکور قدیمی

     

     

     

     

     

     

    .

    + نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 15:15  توسط سیده نسیم  |